۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

درکجــــــــا قـــــــرار گرفته‌ایـــــم؟

هدیه ای از سیــدعلیرضابهشتی برای برادرانی که میخواهند سر به تن ما نباشد

 

چکیده :با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در کشور تکذیب می‌شود، بحرانی که دیگر حتی ساکنان روستاهای دورافتاده و زن‌های خانه‌دار نیز وجود آن را لمس می‌کنند. چه باید کرد؟ از کسانی که در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند می‌شنویم که رویداد این روزها مکافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه که می‌گذرد خوشحالند. حال آن که همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم. و حتی یک بند انگشت‌ پیشرفت به سوی آرزوهایمان یک بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاه‌طلبی برای من یا او نیست، بلکه می‌خواهیم این آب گل‌آلودی که به ما می‌نوشانند زلال شود و این بحرانی که دارد همه چیز کشور را به سوی نابودی می‌برد آرام گیرد. ...

کلمه: سیدعلیرضا بهشتی شیرازی مشاور میرحسین موسوی برای بار سوم به زندان رفت. وی پیش از حضور در زندان در یادداشتی تفصیلی به بررسی وضعیت موجود کشورمان پرداخته و در تحلیلی گرانسنگ با بررسی وجوه مختلف دولت جایگاه و وضعیت سیاسی کشورمان را واکاوی نموده است.

سید علیرضا بهشتی در پایان، این تحلیل را به عنوان تلاشی برای آسیب شناسی مشکلات کنونی عنوان و به برادرانی هدیه کرده است که به تعبیر او «می خواهند سر به تن ما نباشد».

متن یادداشت سید علیرضا بهشتی شیرازی با عنوان «درکجا قرار گرفته ایم» پیش روی شماست.

***

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اندیشمندان معاصر سخن جالبی در مورد اخبار محرمانه دارد. او می‌گوید زدن مهر محرمانه بر روی یک خبر معمولا نشانۀ آن است که وضعیت از آن چیزی که تظاهر می‌شود بدتر است. این روزها اخبار و گزارش‌هایی که روندهای سیاسی اجتماعی در حال شکل‌گیری در جامعۀ ما را مورد بحث قرار دهند محرمانه تلقی می‌شوند. اگر نتایج یک نظرسنجی منتشر شود دستگاه‌های اطلاعاتی واکنش نشان می‌دهند و اگر کسی بخواهد به عنوان پروژۀ دکترا یا فوق‌لیسانس به تحقیقات میدانی در این موارد بپردازد هیچ بعید نیست که او را در خیابان دستگیر ‌کنند. در این شرایط استفاده از سرمایه‌های انباشته شده در علوم سیاسی می‌تواند راهگشا باشد، زیرا آنچه فعلا در ایران روی می‌دهد مشابه‌های بسیاری درطول تاریخ داشته است. در علوم سیاسی با دسترسی وسیع به اطلاعات دقیق و غیرقابل‌انکار، که بعد از انقضای شرایط حاد سیاسی جمع‌آوری و تدوین شده است این وضعیت‌ها مورد تحلیل قرار می‌گیرند تا ما بتوانیم در موقعیت امروز خود از نتایج استفاده کنیم. در اینجا بنده قصد دارم بخت خود را در این زمینه بیازمایم. قطعا اساتیدی که دانش وسیع‌تری دارند امکانات بهتری جهت جبران کمبود اطلاعات موجود با استفاده از اندوخته‌های‌شان خواهند داشت.

بر اساس متون درسی علوم سیاسی دولت (حکومت) دارای چهار پایه و وجهۀ جابرانه، ایدئولوژیک، عمومی و خصوصی است و با تضعیف هر یک از این پایه‌ها طبیعتا فشار بر روی ستون‌های دیگر افزایش می‌یابد و این همان چیزی است که به تحول سیاسی منجر می‌شود.[۱] به نظر می‌رسد که دقت در نکات مطرح شده در این مبحث می‌تواند به روشنی نشان دهد که وضعیت فعلی نظام سیاسی در ایران به چه صورت است و چه مسیری را تا اینجا طی کرده است. آیا این مسیر به جلو بوده است یا به عقب؟ و نقاط بحرانی و در حال تحول این وضعیت دقیقا کدام است؟ برای این منظور به تقریر این چهار پایه و ارزیابی وضعیت نظام سیاسی در ایران به لحاظ هر یک از آنها می‌پردازیم:

 

1 – در نگاه اول دولت یعنی اجبار، تا جایی که لئون تولستوی می‌گفت کسی که در زندان نبوده است معنای دولت را نمی‌فهمد. البته این جمله بدان معنا نیست که دولت یعنی فقط اجبار، منتهی آن برهۀ کلیدی که ما از آن به عنوان در دست گرفتن قدرت یاد می‌کنیم زمانی است که این پایه از حکومت برای کسی یا گروهی کسب می‌شود. در اینجا کلمۀ جبر حاوی ارزش منفی یا مثبت نیست. قطعا یک دولت باید بتواند دزدان و متجاوزان را علیرغم میلشان به رعایت مصلحت عامه وادار کند و این یعنی جبر. یا دولت باید بتواند علیرغم اکراه شهروندان خود از آنها مالیات دریافت نماید، و باز این به معنای اجبار است. از طرف دیگر ممکن است جبر به معنای مجبور کردن انسان‌ها به صرف‌نظر از حقوق قطعی‌شان باشد. ما در اینجا بر روی جبر ارزش مثبت یا منفی نمی‌گذاریم.

وجهۀ جابرانه دولت خود به اجبار فیزیکی، اجبار قانونی و اجبار ایدئولوژیک تقسیم می‌شود. تا زمانی که جبر فیزیکی تثبیت نشده است تمامی امرا و فرماندهان و حتی افسران و سربازان در این پایه از حکومت شریکند، به صورتی که یک مامور ژاندارمری هم در روستا خدایی می‌کند. ولی با تثبیت حکومت، حاکم به این فکر می‌افتد که نمی‌تواند با این همه شریک سر کند. «کشور به قانون نیاز دارد». در اینجا هنوز منظور از قانون صلاح عامه که از طریق روندهای مردم‌سالارانه تشخیص داده شده باشد نیست. قانون یعنی رای پادشاه؛ منشور کوروش یا یاسای چنگیز. فقط اوست که از حق حکومت جابرانه بر خوردار است. چنین چیزی نفع رعیت را نیز در بر دارد، زیرا به هر حال بهتر است انسان یک ارباب داشته باشد تا ارباب‌های متعدد و متفرق. لذا خواست حاکمان در این مورد معمولا با مساعدت بسترهای اجتماعی همراه می‌گردد، تا جایی که قانون در همه جا ارزش محسوب می‌شود.

تمامیت‌خواهی به اینجا ختم نخواهد شد. ممکن است حکومتی به مردم خود امکان برگزاری تظاهرات خیابانی ندهد. اما اگر در شهری مثل تهران تعداد طبقات ساختمان‌ها را در نظر بگیریم خیابان‌ها یک بیستم سطح مسکون را هم در بر نمی‌گیرند. تازه نصف خیابان‌ها را هم فضای خصوصی داخل اتومبیل‌ها شکل می‌دهد. آیا حکومت کردن بر یک بیستم یا یک چهلم شهر برای دولت کافی است؟ پس تصرف مابقی آن چه می‌شود؟ این کار جز با اجبار ایدئولوژیک میسر نیست. اجبار ایدئولوژیک به معنای فتح حیطه‌های خصوصی توسط دولت است؛ به معنای آن که فرد خود را موظف به انجام کارهایی بداند که در شرایط عادی قاعدتا باید نسبت به انجام آنها اکراه داشته باشد. البته در اجبار ایدئولوژیک چه بسا شخص اساسا از این که تحت اجبار قرار گرفته است با خبر نباشد، منتهی این تغییری در اجبارآمیز بودن امر ایجاد نمی‌کند. حکومت‌هایی که به اجبار ایدئولوژیک دست نیابند عظمت، قدرت، ثبات، استحکام و … دیگر مشخصاتی که مطلوبشان است را به دست نخواهند آورد. نمونه روشنی از این امر حس ملیت و وطن‌دوستی است که با استفاده از آن مردم به جنگ با بیگانه واداشته می‌شوند. قاعدتا اگر اجبار ایدئولوژیک در بین نباشد جز اندکی افراد ماجراجو مابقی انسان‌ها با اکراه به سمت جبهه‌های نبرد خواهند رفت و حکومت بدون ایجاد چنین احساسی قادر به حفاظت از خود در برابر خطرهای خارجی نیست.

حکومت در ایران به لحاظ جبر فیزیکی در شرایط مناسبی به سر می‌برد، به شکلی که شیوه‌های به کار گرفته شده در دو سال گذشته اینک دارد در دیگر کشورهایی که با مردم خود مسئله‌دار می‌شوند سرمشق قرار می‌گیرد. اما وضعیت نیروهای خودسر در جامعه به معنای آن است که جبر قانونی وجود ندارد. ممکن است گفته شود که حاکمان فی‌الواقع نسبت به این رفتارهای خودسرانه راضی هستند، بلکه خودشان افراد را به کارهایی که ظاهرا محکوم می‌کنند برمی‌انگیزند. حتی در این صورت نیز این که حاکمان تن به اقرار نسبت به وجود نیروهای خود سر بدهند خبر از تضعیف پایه‌های جابرانۀ قدرتشان می‌دهد.

به همین ترتیب در مورد وضعیت جبر ایدئولوژیک حکومت نیز می‌توان قضاوت کرد. این مسئله‌ای است که ما در مورد آن اطلاع بسیار اندکی داریم. ما نمی‌دانیم در دل هواداران و کارگزاران حاکمیت چه می‌گذرد، ولی می‌دانیم که نمی‌شود کسی نسبت به تبعیت از حاکم احساس تکلیف کند و در عین حال دست به اقدامات خودسرانه بزند. اگر برای حاکمی جبر ایدئولوژیک استقرار پیدا کند جبر قانونی نیز به همراه آن خواهد آمد و زمانی که جبر قانونی ضعیف می‌شود ادعاها در مورد وجود جبر ایدئولوژیک بی‌اساس است.

 

2 – سیاستمداران تندرو معمولا بر این باورند که تنها وجهۀ جابرانۀ حکومت است که واقعیت دارد و مابقی جنبه‌‌های نظام سیاسی اموری تشریفاتی و بی‌اهمیت هستند. شیوه عمل کابینه بوش پسر درحمله به افغانستان و عراق نمونۀ روشنی از این وجهه‌نظر بود. آنها عقیده داشتند که بدون تامین دیگر پایه‌های حاکمیت و یا از طریق جبران این جنبه‌ها با نیروی نظامی بسیار قدرتمند می‌توان حکومت مورد نظر خود را در عراق و افغانستان مستقر کرد. اما تجربه ناصحیح بودن این ایده را نشان داد. حکومت‌ها برای آن که استقرار بیابند به راستی به هر چهار پایۀ بحث شده در علوم سیاسی نیاز دارند و در جهان امروز شاید مهمترین این استوانه‌ها پایه ایدئولوژیک باشد.

مجددا باید توجه کرد که ما در اینجا برای کلمه ایدئولوژی ارزش مثبت یا منفی در نظر نمی‌گیریم. به جای آن که هر روز شمشیر به روی هم بکشیم زبان به روی هم می‌کشیم. البته برای آن که بازی‌های سیاسی‌مان به سرعت به نبرد نظامی تبدیل نشوند لازم است قواعدی پذیرفته شده برای آنها وجود داشته باشد و برای آن که این قواعد را هر روز تغییر ندهیم و بتوانیم به آنها اعتماد کنیم باید به ارزش‌های مشترکی که پشتوانۀ این قواعد باشند دست بیابیم. این ارزش‌ها نباید با یکدیگر تزاحم پیدا کنند و یکدیگر را لغو نمایند، پس باید در قالب یک نظام فکری با یکدیگر هماهنگ شوند و این یعنی ایدئولوژی. حتی در زمان‌های باستان نیز بخش اعظم مبارزات در صحنۀ بازی‌های سیاسی خُرد انجام می‌گرفت و این نشان‌دهندۀ اهمیت پایه‌ ایدئولوژیک دولت حتی در شکل‌های بسیار ابتدایی حکومت است.

وضعیت فعلی کشور به لحاظ پایه‌های ایدئولوژیک حکومت چگونه است؟ در جریان حوادث دو سال گذشته بازی‌های سیاسی از بستر خود طغیان کردند و این امر به قواعد بازی حاکم بر فضای سیاسی کشور به شدت لطمه زد (تقلب در انتخابات). متعاقب آن کوتاهی رهبران سیاسی در بازسازی اعتماد عمومی نسبت به این قواعد موجب شد لطمه به ارزش‌هایی که پشتوانه آنها بودند سرایت کند.

نکته مهم در این مورد آن است که بی‌اعتمادی فعلی نسبت به قواعد بازی یک امر جناحی نیست. موتور اصلی اختلافات اخیر در میان اصول‌گرایان ترس از تقلب در انتخابات آتی مجلس بود. تشکیل کمیته صیانت از آراء از سوی اصول‌گرایان برای انتخابات مجلس آینده عمومیت این بی‌اعتمادی را فارغ از بینش و تمایل سیاسی به روشنی نشان می‌دهد. در انتخابات سال ۸۸ زمانی که اصلاح‌طلبان اقدام به تشکیل کمیته‌ای مشابه کردند این کار آنان به معنای متهم کردن نظام به تقلب معنی شد. این کار اگر در آن روز چنین معنایی نمی‌داد امروز می‌دهد و این امری نیست که اصول‌گرایان آن را نفی کنند. بلکه نگرانی‌های آنان در این مورد کاملا جدی و علنی است، زیرا این واقعیت که در کشور ما قواعد بازی به شدت صدمه دیده‌اند دیگر یک راز نیست. قهرا این صدمات با مقداری تاخیر به سراغ ارزش‌های اصلی نظام نیز رفته‌اند یا خواهند رفت (حتی در بین اصول‌گرایان).

در حکومتی که پایه ایدئولوژیکش لطمات جدی دیده باشد دیگر هیچ مشکلی با گفتگو قابل حل نیست و برای باز کردن ساده‌ترین گره‌ها متصدیان مجبورند به دندان متوسل ‌شوند. خوب دقت کنیم و ببینیم آیا در حال حاضر وضعیت نظام سیاسی ما این‌گونه نیست. این در حالی است که استفاده از خشونت، حتی در مقابل تبهکاران، خبر از خطاها و کوتاهی‌های قبلی می‌دهد، چون همیشه اقداماتی در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و … هست که اگر از پیش انجام شوند زمینه را برای اعمال خشونت از بین می‌برند یا به صورت معنی‌داری کاهش می‌دهند. دروازه‌بانی را در نظر آورید که پس از یک هنرنمایی دیدنی مدافعان خود را مورد پرخاش قرار می‌دهد. منظور او این است که اگر بنا باشد مرتبا هنرنمایی کند به زودی دروازه‌اش گشوده خواهد شد. منظور او این است که مدافعان تنها زمانی کارشان را درست انجام داده‌اند که او بیکارترین بازیکن میدان باشد. پایه جابرانۀ حکومت در حکم دروازه‌بان نظام سیاسی کشور است که باید حتی‌المقدور بیکار باشد. اتکای بیش از اندازۀ یک نظام سیاسی بر پایۀ جابرانه‌اش خبر از سستی و ضعف در دیگر پایه‌ها خصوصا پایه ایدئولوژیک می‌دهد.

 

3 – واقعیت آن است که مردم با تمکین در برابر اجبار دولت دست به یک معامله می‌زنند. به عبارت دیگر آنها در مقابل چیزهایی که از دست می‌دهند چیزهایی هم به دست می‌آورند. اولین و اساسی‌ترین این امتیازات امنیت است. در مرحله بعد مردم به قاضی صاحب قدرتی نیاز دارند که در دعاوی میانشان حکم کند. در عین حال که مردم یک سرزمین همیشه به اقوام، قبایل، مذاهب، فرق و سلیقه‌های متکثر تقسیم می‌شوند قدر مشترکی نیز دارند که لازم است نهادی از آن نمایندگی کند. این نهاد دولت است. آرزوهای مشترک مهم‌ترین عامل پیوند دهندۀ ملت‌ها هستند. باید کسی باشد که تحقق این آرزوها (مثلا دسترسی به انرژی هسته‌ای) را پیگیری کند. اینها مهمترین کارکردهای عمومی دولت هستند که در متون کلاسیک علوم سیاسی به صورت فهرست‌وار احصا شده‌اند. هر قدر حکومتی در ادای این عملکردها کارنامه‌ای ضعیف‌تر ارئه کند پایۀ عمومی‌اش سست‌تر خواهد شد – به عبارت دیگر مردم متقاعد می‌شوند که در معامله با دولت زیان کرده‌اند – همچنان که عملکردهای قوی در این زمینه موجب استحکام این پایه می‌شود.

با توجه به این نکات می‌توان وضعیت پایه‌ عمومی دولت در ایران را ارزیابی کرد. در حال حاضر کشور ما به لحاظ امنیت در شرایط متوسط و متعادلی به سر می‌برد. اما از نظر حکمیت در وضعیت خوبی نیست. علاوه بر فساد گسترده‌ای که در افواه عمومی به سیستم قضایی نسبت داده می‌شود برگزاری دادگاه‌های سیاسی دو سال اخیر بخش اعظم اعتبار عدلیه کشور را از بین برده است و به نظر می‌رسد که حکومت به اثرات محاکمه یک وزیر سابق با کت پیژامه، در حالی که مردم او را نه گناهکار بلکه یک قهرمان می‌شناسند، در سست کردن پایه‌ عمومی‌اش توجه ندارد.

حکومت در تبلیغات خود به صورتی رفتار می‌کند که گویی تنها یک سلیقه و نظر (سلیقۀ اقشار مذهبی، بلکه سلیقه بخشی از اقشار مذهبی) برایش اهمیت و بلکه واقعیت دارد و دارندگان سایر سلیقه‌ها در حکم جمادات هستند. باز این رفتار اشتباه‌آمیز بدون توجه به لطماتی است که به پایه عمومی حاکمیت وارد می‌کند. چنین کاری مانع از شکل‌گیری هرگونه ارتباط عاطفی میان این سلیقه‌ها و حکومت می‌شود. اهمیت این امر زمانی روشن می‌شود که حکومت نیاز به یاری طبقات مختلف مردم پیدا می‌کند. طبیعی است که صاحبان این سلیقه‌ها نسبت به سرنوشت او بی‌تفاوت باشند یا از شنیدن خبرهای بد درباره آن خوشحال شوند، بلکه به تدریج پایگاهی برای دشمنان حکومت قرار گیرند.

علم سیاست حکومت‌ها را به دو نوع «دولت رستگاری» و «دولت رفاه» تقسیم می‌کند. در دولت رستگاری هدف نجات جهان است، حال آن که در دولت رفاه هدف چیزی بیشتر از بهبود وضعیت معیشتی مردم نیست. آن چیزی که حکومت‌ها را به سمت این یا آن نوع از دولت سوق می‌دهد وضعیت آرزوهای مردم است. حکومت ما در حال حاضر اصرار دارد که در جبه دولت رستگاری ظاهر شود. حال آن که دیگر آرزوهای مردم با چنین دولتی سازگار نیست. اتفاقاتی که در تونس و مصر افتاد یا هنوز در یمن وبحرین و حتی سوریه جریان دارد، اگر سی‌ سال پیش روی می‌داد، حتی با این توجه که جمهوری اسلامی کمترین نقشی در بروز آنها نداشته است، به استواری هرچه بیشتر نظام سیاسی ما منجر می‌شد – کما این که حوادث کوتاه مدت آن زمان در حما و حمص سوریه که به شدت سرکوب گردید، علیرغم موضع موافق دولت این کشور نسبت جمهوری اسلامی، از سوی سیاسیون ایرانی به عنوان عمق استراتژیک پیدا کردن انقلاب تلقی شد. ولی اکنون تلاش‌های حاکمیت برای استفاده از این رویدادها در جهت تثبیت خود بی‌فایده است. این به خاطر تحول در وضعیت آرزوهای مردم است که بیشتر با ایده دولت رفاه تناسب پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی عملکرد قوه مجریه کاملا بدون توجه به بحران‌های سیاسی متوجه نظام است. بلکه این عملکرد به صورتی است که می‌توانددر آینده نزدیک به بروز احساس عدم امنیت معیشتی در اقشار آسیب‌پذیر جامعه منجر شود – یعنی احساس کنند به زودی نخواهند توانست اولیه‌ترین نیازهای معیشتی خود را تامین نمایند. در جوامع قدیم امنیت جانی نخستین درخواست مردم از حکومت‌ها بود. در جهان جدید عدم امنیت معیشتی ظرفیت آن را دارد که به راحتی جایگزین آن شود و همان نقش را در فضای سیاسی بر عهده بگیرد.

 

4 – سرانجام آخرین پایه دولت (حکومت) پایه خصوصی است. در هر نظام سیاسی قشر و گروهی وجود دارد که به حاکمیت نزدیک‌تر است، به لحاظ سیاسی فعال است، برای حکومت از جان مایه می‌گذارد و متقابلا حاکمیت آن قشر را با اعطای امتیازات ایدئولوژیک و یا مادی عزیزتر می‌دارد. کیفیت روابط با این گروه پایه خصوصی دولت را شکل می‌دهد.

مهمترین پایگاه اجتماعی حکومت در ایران اقشار مذهبی هستند. علاوه بر آن آقای احمدی‌نژاد در طول شش سال گذشته تلاش وسیعی برای ایجاد پایگاه اجتماعی اختصاصی خود در میان اقشار حاشیه‌نشین به انجام رسانده است. در مرحله بعد در طول سی سال گذشته بار نظام سیاسی در ایران بر دوش گروهی از روحانیون، شخصیت‌ها، سیاستمداران، مدیران و عناصر فعال قرار داشته است که می‌توان از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام برد.

ما می‌دانیم که در جریان انتخابات سال ۸۸ و حوادث پس از آن بخشی از اقشار مذهبی جامعه نسبت به حاکمیت مسئله‌دار شدند، اما برآورد این که آنها چه حجمی از مذهبیون را تشکیل می‌دهند نیاز به بررسی‌های دقیق میدانی دارد که امکان آن برای ما فراهم نیست. رسانه‌های دولتی اصرار دارند این عده را بسیار اندک جلوه دهند. با این وجود از آنجایی که اقناع ایدئولوژیک ابزار اصلی برای جلب‌نظر مذهبیون تلقی می‌شود قاعدتا بحران در پایه‌ ایدئولوژیک حاکمیت، که پیش از این مورد بحث قرار گرفت، باید در وفاداری این قشر نسبت به حاکمان اثرات جدی به جای گذاشته باشد. در اوایل اردیبهشت‌ماه شاهد اظهارات آقای سعیدی امام جمعه قم در مورد کیفیت خارق‌العاده تولد آیت‌الله خامنه‌ای بودیم که بعدا وی مجبور شد در این مورد عذرخواهی کند. نمونه‌ای دیگر که کمتر مورد بحث قرار گرفت خبر سایت شیعه آنلاین در مورد دیدار رهبری و امام زمان (عج) بود که به فاصله چند روز پس از آن منتشر شد و چون مورد توجه و طعن مخالفان قرار نگرفت حتی تصحیح و تکذیب نیز نشد. پیش از آن سی‌دی «ظهور نزدیک است» رهبری را سید خراسانی و آقای احمدی‌نژاد را شعیب‌بن صالح معرفی کرده بود. بعد از آن که محتویات این سی‌دی مورد انتقاد قرار گرفت آیت‌الله مصباح اعلام کرد که مقام معنوی رهبری را بسیار بالاتر از سید خراسانی می‌داند. این‌گونه اظهارنظرها فی‌الواقع تلاش برای استفاده از ابزارهای غیرمتعارف جهت قانع کردن مخاطبانی است که دیگر به مانند گذشته با ابزارهای عادی قانع نمی‌شوند.

اجمالا به خلاف آنچه در رسانه‌های رسمی وانمود می‌شود وضعیت حاکمیت در میان اقشار مذهبی به شدت وخیم است و اکثریت این گروه اجتماعی به لحاظ سیاسی منفعل شده‌اند. به نظر می‌رسد که حکومت متوجه اهمیت این عدم انفعال و اثرات عمیقی که از خود برجای خواهد گذاشت. در هر جامعه برخی از اقشار به لحاظ سیاسی فعال هستند و برخی دیگر غیرفعالند و ماهیت حکومت‌ها نسبت مستقیم با نوع اقشاری دارد که به لحاظ سیاسی فعال محسوب می‌شوند. اگر با اقشار مذهبی معاشرت داشته باشید تایید خواهید کرد که طی دو سال گذشته از فعال بودن سیاسی آنها کاسته شده است. همچنین اگر با اقشار طرفدار حکومت تماس‌ داشته باشید به روشنی مشاهده خواهید کرد که این روزها آنها ترجیح می‌دهند درگیر بحث سیاسی نشوند، بلکه چه‌بسا آنها را خواهید دید که با ادای پیشاپیش برخی جملات می‌کوشند موضع خود را از حکومت مستقل نشان دهند یا آن را پنهان کنند. این بدان خاطر است که حکومت اقدامات بی‌محابای بسیاری انجام می‌دهد که رفتارهایش را غیرقابل‌توجیه کرده است. مرگ هالۀ سحابی نمونۀ روشنی از این نوع است. چطور می‌توان کشته شدن دختری را در مراسم تشییع پدرش، احیانا بر اثر ضربه‌ای که به پهلوی او اصابت کرده‌ باشد، و یا خاکسپاری شبانه او را، برای کسانی که در طول عمر خود سالانه چند بار در مقابل شنیدن داستانی مشابه گریه می‌کنند توجیه کرد. یا مرگ مرحوم صابر در زندان. یا تغییر موضع حکومت نسبت به آقای احمدی‌نژاد در فاصله‌ای بسیار کوتاه و بدون وجود توجیهی که اقشار حامی حکومت بتوانند آن را هضم کنند. در کارنامۀ دو سال گذشته حکومت به نمونه‌های فراوانی از این نوع برخورد می‌کنیم. واکنش طبیعی اقشار مذهبی و حتی حامیان پروپاقرص حکومت نسبت به این رفتارهای غیرقابل توجیه آن است که اگر منافع شخصی نداشته باشند آهسته‌ آهسته خود را کنار بکشند. از طرف دیگر اقشار جدیدی از جامعه در جریان حوادث دو سال گذشته به لحاظ سیاسی فعال شده‌اند. این امر در درازمدت اثرات اجتناب‌ناپذیر خود را باقی می‌‌گذارد و موجب بروز تغییرات ماهیتی در نظام سیاسی کشور می‌شود.

به خلاف اصول‌گرایان که از لحاظ اجتماعی در وضعیت مناسبی به سر نمی‌برند پایگاه اجتماعی اختصاصی که آقای احمدی‌نژاد طی سال‌های گذشته برای خود تدارک می‌دید (اقشار حاشیه‌نشین) لااقل تا قبل از اختلافات اخیر با رهبری و مجلس دست‌نخورده مانده بود. می‌توان در مورد وسعت و سازمان این پایگاه و یا میزان اثرگذاری آن بحث و تردید کرد، اما برای کاهش محدودۀ آن در سطح مردمی (حتی پس از تحولات اخیر) دلیل کافی وجود ندارد. شاید مهمترین نقطۀ اتکای آقای احمدی‌نژاد در مجادلات اخیر همین پایگاه اجتماعی باشد. این نکته‌ای است که در اظهارنظرهای حامیان او (وحتی خود او درحاشیه جلسه اخذ رای‌اعتماد در مجلس) می‌شد شنید.

اما وضعیت حاکمیت در میان آن گروهی که ما از آنها با عنوان جبهۀ انقلاب اسلامی نام بردیم چگونه است؟ به نظر می‌رسد که حوادث دو سال گذشته با سناریویی از قبل طراحی شده برای یک تسویه خشن در این جبهه آغاز شد، به صورتی که احکام دستگیری بسیاری از زندانیانِ پس از انتخابات، در روز ۱۹ خرداد سال ۸۸ صادر شده بود، پس از آن جنبش سبز با انشعابی بزرگ در جبهه طرفداران نظام آغاز گردید و اینک حاکمیت که دیگر در تسویه‌های درون حزبی شگرد پیدا کرده است دوباره صحبت از ناب‌گرایی و بیرون ریختن گروه‌های جدیدی از اردوگاه خود می‌کند. علاوه بر این حجم عظیمی از نیروها نیز، یا به علت کناره‌گیری و یا به دلیل به بازی گرفته نشدن، در صحنه سیاسی کشور تماشاچی هستند. نتیجه این امر ابتلای حاکمیت به نیروهای درجۀ چندم است.

توقعی که از خواص می‌رود به مانند آن انتظاری نیست که حکومت از عامه هواداران خود دارد. خواص باید دست بالا بزنند و هر کدام گوشه‌ای از بار زمین افتاده نظام را بگیرند و بلند کنند. وقتی (به هر علت) این اتفاق نمی‌افتد نظام علاوه بر اشتباهات در سیاست‌گذاری، که در سه بخش قبلی به آن اشاره کردیم، دچار اشتباهات بی‌شمار ناشی از عدم کفایت در اجرا نیز می‌شود. بارزترین نمونه این عدم کفایت آقای احمدی‌نژاد است که با در اختیار داشتن قریب به نیمی از درآمدی که از آغاز اکتشاف نفت تا کنون از بابت صدور این ماده عاید کشور شد در هیچ‌یک از شاخص‌های مهم اقتصادی مانند رشد، تورم و بیکاری دست‌آورد ملموسی ندارد. نمونۀ دیگر آقای سعیدی امام جمعه قم است. اگر آیت‌الله جوادی به جای او بود هرگز مدعی تولد معجزه‌آمیز آیت‌الله خامنه‌ای نمی‌شد تا سپس (احتمالا پس از تذکر بیت رهبری) مجبور به عذرخواهی شود. مشابه همین تصحیح و پوزش را (باز قاعدتا پس از تذکر بیت رهبری) از آقای احمد خاتمی می‌شنویم که در مصاحبه‌ای به تفصیل در مورد حمایت رهبری از آقای احمدی‌نژاد در انتخابات سال ۸۸ داد سخن داده بود. اگر آقای هاشمی رفسنجانی به جای ایشان بود چنین خطایی را مرتکب نمی‌شد. نظیر همین مثال‌ها را در مورد آیت‌الله جنتی، حجت‌الاسلام صدیقی، آیت‌الله علم‌الهدی، حجت‌الاسلام طائب، سردار عزیز جعفری، آقای حسین شریعتمدار، آقای حسین‌ الله‌کرم، و …… می‌توان عنوان کرد، بلکه می‌توان ملاحظه کرد که تقریبا در تمامی سطوح سیاسی، نظامی، امنیتی و مدیریتی کارآزموده‌ترین نیروهای نظام در مرخصی و یا بازنشستگی به سر می‌برند.

مسئله فقط عدم تمایل این نیروها به همکاری نیست. آنها اگر بخواهند هم به بازی گرفته نمی‌شوند. طی دو سال گذشته یکی از مهمترین ترجیع‌بندها در تبلیغات حکومتی گلایه از خواص بی‌بصیرت بوده است و این خود به روشنی کیفیت روابط خواص نظام با متصدیان امور را بیان می‌کند. «رهبری تنهاست» ظاهرا به این دلیل که خواص حاضر نیستند نقش‌های ضروری خود را بر عهده بگیرند. اما نه! مشکل عمیق‌تر از این است. اصطلاح «خواص بی‌بصیرت» علت این عدم همراهی را نیز نشان می‌دهد: آنها نسبت به درستی سیاست‌ها و تحلیل‌ها تردید دارند، یا به قول حاکمیت از «بصیرت» لازم برای درک درستی این سیاست‌ها و تحلیل‌ها برخوردار نیستند.

«ما در این حوادث، مرجع بی‌بصیرت پیدا کردیم! یعنی به مراجع تهمت بی‌بصیرتی زدند. ائمه جمعه فراوان بی‌بصیرت پیدا کردیم! که شعار می‌دهند: امام جمعه ما، بصیرت بصیرت. این یک فاجعه است. اگر در قومی نخبگانش بصیرت نداشته باشند، پس تکلیف بقیه چه می‌شود؟ چهار جوان با انگیزه‌های خوب که بحثی درباره انگیزه‌های آنها نداریم، هر کس را متهم به بی‌بصیرتی می‌کنند و برای آن حدّ و مرزی قایل نمی‌شوند.» اینها درد‌دل‌ یک امام جمعه، نماینده ولی‌فقیه و نماینده مجلس خبرگان. اگر می‌توانستیم از جمع‌های خصوصی مدیران امنیتی کشور نیز خبر بگیریم احتمالا اظهارات مشابهی را می‌شنیدیم. همچنین جمع‌هایی از جنس‌های دیگر. همۀ اینها خبر از وجود بحران در پایۀ خصوصی نظام می‌دهد.

بیش از دو ماه است که «جریان انحرافی» به مهمترین موضوع خبری در کشور تبدیل شده است. با توجه به بحران‌های اقتصادی و سیاسی که کشور را تهدید می‌کند چرا تکلیف این موضوع یک‌سره نمی‌شود؟ بالاخره کشور برای مقابله با این بحران‌ها بیش از هر چیز دیگر به قوه مجریه قوی نیازمند است و رئیس‌جمهوری که اکثر نزدیکان و همفکرانش دستگیر شده‌اند تقریبا وجود و عدمش مساوی است. اما علیرغم مشکلات شدیدی که این وضعیت در کشور ایجاد می‌کند نه حملات کاهش می‌یابد و نه تکلیف دولت روشن می‌شود، زیرا علیرغم آنچه که در ظاهر به نظر می‌رسد عمیق‌ترین گسل در پایه خصوصی نظام مربوط به روابط رهبری و رئیس‌جمهور نیست، بلکه مربوط به شکاف خاموش و ناگفته‌ای است که میان جمع وسیعی از نیروهای باقی‌مانده برای نظام، روحانیون، اصول‌گرایان، نمایندگان مجلس، مدیران، فعالان سیاسی و … (خلاصه خواص بی‌بصیرت) و رهبری به وجود آمده است. اگر لازم شود می‌توان با ارائه شواهد روشن ابعاد این شکاف را تبیین کرد، اما این یک شکستگی دردناک است که فشار آوردن بر روی آن طبیبانه نیست.

****

با استفاده از مهرهای محرمانه وخیلی محرمانه وجود بحران سیاسی در کشور تکذیب می‌شود، بحرانی که دیگر حتی ساکنان روستاهای دورافتاده و زن‌های خانه‌دار نیز وجود آن را لمس می‌کنند. چه باید کرد؟ از کسانی که در حوادث دو سال گذشته رنجیده شدند می‌شنویم که رویداد این روزها مکافات آن روزهاست. به عبارت دیگر از آنچه که می‌گذرد خوشحالند. حال آن که همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم. و حتی یک بند انگشت‌ پیشرفت به سوی آرزوهایمان یک بند انگشت پیشرفت است. و آرزوی ما جاه‌طلبی برای من یا او نیست، بلکه می‌خواهیم این آب گل‌آلودی که به ما می‌نوشانند زلال شود و این بحرانی که دارد همه چیز کشور را به سوی نابودی می‌برد آرام گیرد. ( آیا سازشکارانه‌تر از این هم ممکن است؟)

مهندس موسوی می‌گفت اگر جریان‌هایی از آب زلال، هر قدر هم باریک، به سوی این آب تیره باز شود رفته رفته کدورت‌ها را از بین خواهد رفت. قرار نیست که ما منتظر بمانیم تا طرف مقابل این کار را آغاز کند. منتهی طرف مقابل خودش که این کار را نمی‌کند، تحمل انجام آن از طرف ما را هم ندارد. از نظر او مشکل یک چیز بیشتر نیست: نافرمانی یک عده یاغی، و به قولی باغی. خوب! این که مشکل غیرقابل‌حلی نیست. با هوای نفستان مخالفت کنید تا همه از شما اطاعت کنند. مگر روایت نکردید که «من کان ….. مخالفا علی هواه ….. فللعوام ان یقلدوه» کسی که …. و با هوای دلش مخالفت می‌کند …. برای عامه مردم (جایز) است از او تبعیت کنند. چرا ایمانی را که به این روایت دارید آزمایش نمی‌کنید؟ اگر چای شیرین میل دارید چای تلخ بنوشید، یا اصلا چای نخورید. اگر میلتان فرمود که بیگناهان را زندانی کنید به مخالفت با آن برخیزید، بلکه آن هوسی را که امر به سرکوب دیگران می‌کند حبس کنید تا مردم به قید اطاعت شما درآیند.

برای حل مشکلاتی که به وجود آمده است نخستین کاری که باید انجام شود آسیب‌شناسی است. این مقاله را به عنوان تلاشی در این زمینه به برادرانی که می‌خواهند سر به تن‌ ما نباشد هدیه می‌کنیم، شاید فراستشان طلوع کند و به احترام روایت امام صادق (ع) ما را به عنوان بهترین دوستان خود برگزینند. احب اخوانی من اهدی الی عیوبی.

آیا آنها چنین کاری خواهند کرد؟ احتمالا نه! بلکه به مانند گذشته هر چه را که گفته‌ایم از صدر تا ذیل تکذیب می‌کنند. مگر از قول امام جمعه کاشان نشنیدند که تکذیب آنچه حقیقت دارد گناه کبیره است و در مکتب اسلام کسانی که مرتکب این جرم شوند هشتاد ضربه شلاق می‌خورند. آیا شما دایرۀ اجرای احکام دارید و دین هستی ندارد؟ به چهرۀ خود بنگرید و آن را با عکس‌های دو سال پیش، بلکه شش‌ ماه پیش مقایسه کنید. شما رنج‌دیده و خسته هستید. چرا برای خودتان چند روز مرخصی درنظر نمی‌گیرید. چرا برای چند روز دست از این گناه کبیره برنمی‌دارید و به گرده‌های آسیب‌دید‌‌ۀتان استراحت نمی‌دهید.

در این شرایط ما باید صبر کنیم. آخرین پیامی که مهندس موسوی برای ما فرستاد صبر بود: «صبر، صبر، صبر». به نظر می‌رسد در دنیا چیز ارزشمندی وجود نداشته باشد که بدون صبر به دست بیاید، یا بدون صبر ارزش آن شناخته شود. در جریان انقلاب آرزوهای مردم با سرعت، بلکه با عجله‌ای غیرقابل‌پیش‌بینی محقق ‌شد، اما هنوز یک هفته از پیروزی نگذشته بود که دردسرها آغاز شدند. اگر دقیق نگاه کنید مشاهده خواهید کرد که همان نیروی عظیم این بار دست بالا زده است تا نخست دردسرهای بعدی را چاره کند. جا دارد به او اعتماد کنیم. اگر به درستی نیت‌های‌مان اطمینان داریم جا دارد که به آفریدگار مردم هم اعتماد داشته باشیم. او کسی را که دوست نداشته باشد نمی‌آفریند، و کسی را که دوست داشته باشد تنها نمی‌گذارد. او دندانی نمی‌آفریند مگر آن که نانی می‌آفریند، و خواسته‌ای در جان مردم متولد نمی‌شود که او نخواسته باشد. منتهی او از کنه تقاضای ما آگاه‌تر است. ما از او باران می‌خواهیم، اما او نگاه می‌کند و می‌بیند که ما باران نمی‌خواهیم بلکه نان می‌خواهیم، و نان نمی‌خواهیم بلکه شکم سیر می‌خواهیم، و شکم سیر نمی‌خواهیم بلکه رفاه می‌خواهیم و رفاه نمی‌خواهیم بلکه بی‌نیازی می‌خواهیم. خوب است که او کدامیک از این درخواست‌ها را اجابت کند.

او از ما صبر می‌خواهد. بزرگی در تمجید از کسی گفته بود فلانی ندارد خوش است؛ یعنی خوشحال است که ثروت و شهرت و مقام ندارد. ما هم جا دارد به خاطر آنچه که نداریم خوشنود باشیم. آیا دوست داشتید که غالب بودیم و تنها گناه مرگ یک هالۀ سحابی یا هدی صابر بر گردن ما قرار می‌گرفت؟ اگر عجله کنیم، اگر صبر نکنیم ……

از دادسرا تماس گرفته‌اند که باید برای تحمل کیفر به زندان بروم. در زندان که بودم دوستان آرزو می‌کردند یک شب بخوابند و فردا صبح بشنوند که همه چیز تمام شده است. به زندان، بلکه به چنین خوابی فرو می‌روم، در حالی که می‌دانم زمانی که بر خواهم خاست آسمان روشن‌تر است.

===

پی نوشت:

۱ -«تحول سیاسی نتیجۀ تضعیف یکی از پایه‌های دولت و تکیه بر روی پایۀ دیگراست. به عبارت دیگر بحران سیاسی (در وجه اجبار)، بحران مشروعیت (در وجه ایدئولوژیک)، بحران کارآبی (در وجه تامین خدمات عمومی) و بحران ناشی از زوال حمایت اجتماعی از دولت (در وجهه تامین منافع خصوصی) دولت‌ها را وادار می‌کند تا برای تثبیت و تحکیم قدرت خود به سیاست‌های دیگری روی آورند و چهرۀ دیگری به خود بگیرند.» حسین بشیریه، آموزش دانش سیاسی، نگاه معاصر ۱۳۸۰ ص ۱۱۸

منبع سایت کلمه:

http://www.kaleme.com/1390/04/24/klm-65390/

اعراب نفت ایران را می‌برند

تهران: ۱۰:۵۵ ,  ۱۳۹۰/۰۴/۲۷

گزارش ویژه مهر

خیمه‌ عربی در 28 میدان مشترک نفت و گاز

خبرگزاری مهر جزئیات تاخیر و عقب ماندگی ایران در توسعه تمامی میادین مشترک نفت و گاز با هفت کشور همسایه را منتشر کرد که جدول منتشر شده در این زمینه نشان می دهد شرکت ملی نفت ایران یک بازنده تمام عیار است.

به گزارش خبرنگار مهر، حوزه زاگرس در منطقه خاورمیانه یکی از غنی‌ترین سفره های زیر زمینی هیدروکربوری در سطح منطقه خاورمیانه بوده که با توجه به وجود ساختار یکپارچه هیدروکربوری تعداد قابل توجهی از میادین نفت و گاز این سفره غنی بین کشورهای منطقه همچون ایران، عراق، عربستان، عمان، امارات، کویت و قطر مشترک است.

بر این اساس ایران با در اختیار داشتن 28 میدان مشترک هیدروکربوری شامل 18 میدان نفتی، چهار میدان گازی و 6 میدان نفت و گاز با هفت کشور همسایه یکی از معدود کشورهای جهان بوده که از این تعداد ساختار مشترک هیدروکربوری برخوردار است.

 

شرکت ملی نفت ایران تولید از 10 مخزن مشترک نفت و گاز با کشورهای همسایه را از سالهای گذشته تاکنون آغاز کرده و این در حالی است که با وجود به ورود یکصد و سومین کشف طلای سیاه در ایران، تولید از 18 مخزن هیدروکربوری مشترک هنوز آغاز نشده است.

 

در بین میادین مشترک نفت و گاز ایران، 15 مخزن در آب‏های خلیج فارس و 13 مخزن در خشکی قرار گرفته اند که 12 حوزه در مرز مشترک با عراق، هفت مخزن در مرز مشترک با امارات‏، چهار مخزن مشترک با عربستان سعودی، 2 مخزن مشترک با قطر و با عمان و یک مخزن مشترک هیدروکربوری با کویت و ترکمنستان در اختیار داریم.

 

2 طرح جدید قطر برای تخلیه کامل گاز پارس جنوبی

 

پیگیریهای خبرنگار مهر از شرکت ملی نفت ایران نشان می دهد که حدود 50 درصد ذخایر گاز طبیعی ایران در مخازن مشترک قرار گرفته‏اند که مطابق با اعلام مسئولان وزارت نفت برای توسعه مخازن مشترک گاز در برنامه پنجم توسعه باید حدود 67 میلیارد دلار سرمایه گذاری انجام شود.

در حال حاضر حجم تولید گاز طبیعی ایران از مخازن مشترک در حدود 255 میلیون متر مکعب در روز بوده که با توسعه تمامی میادین مشترک گازی ظرفیت استخراج گاز ترش از این حوزه های مشترک باید به 880 میلیون متر مکعب در روز تا پایان برنامه پنجم افزایش یابد.

 

در این میان تولید فعلی شرکت ملی نفت ایران از مخزن پارس‏ جنوبی حدود 210 میلیون متر مکعب در روز است که با توسعه فازهای جدید این میدان مشترک با قطر ظرفیت تولید گاز ترش به 775 میلیون متر مکعب در روز تا سال 1394 افزایش می یابد.

 

در حال حاضر قطر به عنوان مهمترین شریک ایران در میادین مشترک گاز به طور متوسط روزانه 360 میلیون متر مکعب گاز طبیعی از این پارس جنوبی برداشت می کند که با اعمال یک برنامه منطقی و با مشارکت شرکتهای بزرگ بین المللی به زودی ظرفیت تولید گاز خود را به 452 میلیون متر مکعب افزایش می دهد.

 

کارشناسان ارشد شرکت ملی نفت ایران درباره برنامه های جدید قطر برای تخلیه کامل گازهای مشترک پارس جنوبی، می گویند: قطر هم اکنون 2 سناریو برای برداشت سهم ایران در پارس جنوبی را در دستور کار قرار داده است.

 

بر این اساس قطر با مشارکت شرکتهای بزرگ بین المللی صنعت نفت جهان از یک سو به دنبال ایجاد مخازن ذخیره سازی مستقل گاز برای انتقال گاز پارس جنوبی به مخازن مستقل است. از طرف دیگر انجام حفاریهای هوشمند افقی را در دستور کار قرار داده است که این موضوع منجر به افت فشار و افزایش برداشت آب نمک در چاههای بخش ایرانی پارس جنوبی شده است.

 

 

نام میادین

تعداد میادین مشترک

نام کشور مشترک

میزان برداشت ایران

میزان برداشت کشور همسایه

پارس جنوبی

یک

قطر

210 میلیون متر مکعب

360 میلیون متر مکعب

لایه نفتی پارس جنوبی

یک

قطر

صفر

450 هزار بشکه نفت

میادین مشترک نفت با عراق

12

عراق

130 هزار بشکه

295 هزار بشکه

میادین مشترک نفت با امارات

7

امارات

56 هزار بشکه

136 هزار بشکه

میادین مشترک نفت با عربستان

4

عربستان

42 هزار بشکه

450 هزار بشکه

 

 

ایران از عراق در توسعه میادین نفتی عقب است

گزارشهای مستند شرکت ملی نفت نشان می دهد، هم اکنون تولید ایران از مخازن مشترک نفتی 240 هزار بشکه در روز است اما با توجه به حجم ذخایر و با تکنولوژی و نرخ بازیافت کنونی ظرفیتی برای تولید 1.1 میلیون بشکه نفت توسط ایران از میادین مشترک نفت وجود دارد.

در حال حاضر از مخازن نفتی مشترک با عراق، شرکت ملی نفت ایران روزانه حدود 130 هزار بشکه نفت خام تولید می‏ کند که در شرایط فعلی سهم برداشت نفت عراق از میادین مشترک با ایران حدود 295 هزار بشکه در روز است.

این در حالی است که وزارت نفت و انرژی عراق در سه سال گذشته با برگزاری دو دور مناقصه، قرارداد توسعه 11 میدان نفتی خود را به شرکتهای نفتی بین المللی واگذار کرد که با اجرای کامل این قراردادها پیش بینی می شود ظرفیت تولید نفت عراق از 2.5 میلیون بشکه به 12 میلیون بشکه در روز افزایش یابد.

این در حالی است که ایران اگر تمامی منابع مالی و اعتباری مورد نیاز طرحهای نفت را جذب کند می تواند از محل توسعه میادین مشترک نفتی تا سقف 770 هزار بشکه در روز نفت برداشت کند.

جزئیات عقب ماندگی نفتی از عربستان و امارات

ایران در برداشت نفت و گاز از میادین مشترک با امارات و عربستان سعودی هم عقب مانده است به طوری که در شرایط فعلی میزان برداشت نفت ایران از میادین مشترک با امارات روزانه حدود 56 هزار بشکه است اما طرف اماراتی از این میادین مشترک روزانه 136 هزار بشکه نفت برداشت می کند.

شرکت ملی نفت ایران در توسعه میادین مشترک نفتی با عربستان سعودی هم تاکنون به توفیق قابل توجه ای دست نیافته است به طوری که با وجود برداشت 42 هزار بشکه ایران، عربستان سعودی از این میادنی متشرک به طور متوسط روزانه 450 هزار بشکه نفت خام استخراج می کند. (بدون در نظر گرفتن تولید دو میدان حصبه و لولو در عربستان)

سهم صفر ایران در توسعه میدان مشترک نفتی با قطر

در توسعه تنها میدان مشترک نفتی با قطر هم شرکت ملی نفت ایران یک بازنده تمام عیار بوده است به طوری که با وجود برداشت 450 هزار بشکه ای قطر از لایه های مشترک نفتی پارس جنوبی سهم ایران در شرایط فعلی کماکان صفر است.

بر این اساس در سالهای اخیر شرکت ملی نفت با اعلام اینکه لایه نفتی پارس جنوبی به هیچ وجه با کشور قطر مشترک نبوده به نوعی تاخیرهای چندین ساله در این حوزه مشترک نفتی را توجیه کرده است.

قطر به زودی با اجرای طرحهای تکمیلی توسعه ظرفیت تولید نفت از میدان شاهین را به بیش از 500 هزار بشکه در روز افزایش می دهد و این در حالی است که طرح توسعه لایه های نفتی پارس جنوبی در طف ایرانی با بیشترین میزان تاخیر ممکن در حال انجام است.

قرارداد توسعه لایه نفتی میدان گازی پارس جنوبی میان شرکت ملی نفت و شرکت پترو ایران به عنوان پیمانکار در اسفند سال 1383 امضا شده است.

هدف از اجرای این طرح تولید روزانه 35 هزار بشکه نفت خام از ناحیه "A " میدان در فاز نخست و با حفاری 7 حلقه چاه، طراحی، ساخت و نصب سکوی سر چاهی و اجاره شناور چند منظوره FPSO  بوده است.

بخش دوم گزارش خبرگزاری مهر درباره دلایل عقب ماندگی در توسعه میادین مشترک نفتی و برخی از مسائل در برگزاری مناقصات میادین مشترک و مستقل نفت و گاز به زودی منتشر می شود.

منبع خبرگزاذي مهر:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1360901

حاج آقا چند می‌گیری سخنرانی کنی؟!

تابناک: دعوت از روحانیون شناخته‌شده برای حضور در مراسم و همایش‌های مختلف در کشور، تقریبا به یک شغل تبدیل شده و مانند حضور ستاره‌ها در برنامه‌های مختلف، قلق‌های خاص خودش را دارد.

به گزاش آفتاب، سایت تابناک در گفت‌وگو با تنی چند از مسئولان هماهنگی همایش‌های بزرگ دانشجویی و ملی در استان‌های مختلف کشور، اطلاعات و آمار جالبی به دست آورده که بخشی از آن تقدیم کاربران می‌شود.

البته پیش از آن ذکر این نکته ضروری است که بسیاری از روحانیون اندیشمند و برجسته کشور نیز نسبت به رواج این رفتارها به شدت گلایه‌مندند و انتقادهای جدی دارند و بر همین اساس، این گزارش ضمن تقبیح رفتار آن افراد، از سخنرانان اصیل و منبری‌های باتقوای کشور تقدیر می‌کند.

برخی از این افراد که برای حضور در برنامه‌های تولیدی و موردی رسانه ملی مبلغی بین 80 تا 150 هزار تومان برای هر جلسه دریافت می‌کنند، حداقل نرخ دریافتی منبر و سخنرانی شان در مراسم‌های خارج از رسانه ملی 500 هزار تومان است که تا 1.5 میلیون تومان نیز متغیر است ضمن اینکه برخی آقایان که برای هر جلسه 45 دقیقه تا یک ساعته کمتر از 5 شب منبر را نمی پذیرند! البته به اینها بلیت رفت و برگشت هواپیما و یا هزینه رفت و برگشت ـ زمینی ـ و سوغاتی محلی را هم اضافه کنید.

بنابر این گزارش، اگرچه اغلب این افراد مدرس حوزه و دانشگاه هستند و معمولا به عنوان مشاور نیز در مراکز دولتی و خصوصی فعالیت می‌کنند و درآمد اصلی و پایه‌ای زندگی شان از راه وعظ و خطابه تامین نمی‌شود، با این حال در این بین اندک بزرگوارانی هم هستند که حضور در جمع مردم شهرهای مختلف را به چشم یک وظیفه تبلیغی صِرف و خدمتی بی‌مزد و منت می‌نگرند و اگر هیچ حق‌الزحمه‌ای نیز به آنها تعلق نگیرد خم به ابرو نمی‌آورند و حتی در پاره ای موارد، پاکت یا هدیه تعیین شده را به هیچ عنوان نمی‌پذیرند و به اصرار از میزبان می‌خواهند که این مبلغ را صرف امور خیر دیگری نماید.

برخی از شروط سخنرانان سرشناس و رسانه‌ای برای حضور در شهرستان‌ها که به استناد گفت‌وگوهای حضوری و تلفنی برای دعوت به مراسم‌های مختلف به دست آمده به این شرح است:

توضیح ضروری آنکه از عنوان کردن نام برخی از این چهره‌ها که در شبکه‌های مختلف سیما و گاه برخی تریبون‌های رسمی به شکل مکرر حاضر می‌شوند، معذوریم.

1 ـ بلیت مرا طوری تنظیم کنید که با هواپیمای ایرباس باشد. هواپیماهای دیگر امنیت ندارد!

2 ـ مرا از پاویون فرودگاه وارد کنید و حتما یکی از مقامات عالی رتبه استان باید به استقبال بیاید.

3 ـ در ظرف یک بار مصرف غذا نمی‌خورم. آب شرب شهری نمی‌خورم و حتما باید آب معدنی تهیه کنید. غذا ترجیحا از غذاهای محلی منطقه باشد.

4 ـ معمولا هر جا می‌رویم هدایایی هم به همراهانمان می‌دهند. شما هم علاوه بر تهیه بلیت رفت و برگشت هواپیما و پذیرایی از همراهان، هدیه‌ای هم برای آنها در نظر بگیرید.

5 ـ در برابر تماس مسئولان برپایی یک همایش یا جشنواره: آقا شما مسئولیتت چیست که با من تماس گرفتی؟! شما که نباید با من تماس بگیری، خود آقای استاندار باید مرا دعوت کند. ضمن این که وقت من تا 6 ماه آینده پُر است.

6 ـ اگر جمعیت حضار کم تر از 4-3 هزار نفر باشد نمی‌آیم!

7 ـ شما که می‌دانید تهران، دریاست! ـ این در حالی است که خیلی اوقات در مجالس تهران جمعیت حضار به صد نفر هم نمی‌رسد! ـ حالا ما وقت بگذاریم و بیاییم به شهر شما و آن وقت جمعیت کم باشد ـ کم از نظر حاج آقا زیر هزار نفر است ـ زمانمان به هدر رفته است! چندی قبل به مناسبت ایام محرم به شهری دعوت شدم. راننده جلوی یک طویله! ـ تعبیر وی برای یک ساختمان مسکونی معمولی در شهرستانی محروم ـ ایستاد، گفتم باید این جا استراحت کنیم؟ گفت بله؛ گفتم برگرد فرودگاه! خلاصه مردم جمع شدند که حاج آقا؟! گفتم حاج آقا و زهرمار! کوفی شده‌اید؟ ما سفیر حسینیم(ع)؛ این چه طرز برخورد است و... حالا شما از خودید تشریف بیاورید دفتر تا قرارداد تنظیم کنیم که انشاالله از این مشکلات پیش نیاید!

8 ـ در تهران معمولا 800-700 هزار تومان برای هر برنامه به ما می‌دهند شما چه قدر می توانید بدهید؟ ـ در پاسخ به اعتراض زیاد بودن حق المنبر ـ: شما که می‌دانید همه از ما کمک می‌خواهند بنابراین ما باید از کسانی که می‌توانند بدهند بگیریم تا بتوانیم به نیازمندانی که دائم به ما مراجعه می‌کنند کمک کنیم. هزینه شما جای دوری نمی‌رود انشاالله خدا قبول کند! بعد هم شما که پول ندارید چرا به ما زنگ می‌زنید مگر مجبورید؟!

9 ـ همراه نمودن فرزند و گاه خانواده و درخواست اقامت بیشتر در مناطقی که جنبه گردشگری و تفریحی دارند جهت بازدید از بناها و آثار تاریخی و بعضا خرید سوغات و صنایع دستی به هزینه میزبان!

10 ـ برنامه سخنرانی ما در هر دانشگاه را معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در همان دانشگاه‌ها تنظیم می‌کند باید از این طریق هماهنگ کنید تا به دانشگاهتان بیاییم در این صورت، عمده هزینه را نهاد در تهران به ما پرداخت می‌کند البته شما هم باید یک سکه تمام بهار آزادی بدهید!

11 ـ امام جمعه و فرماندار شهر به تهران بیایند و حضوری دعوت کنند. دعوت نامه کتبی را نمی‌پذیرم!

12 ـ چون شهر شما فرودگاه ندارد نمی آیم! جانم را که از سر راه نیاورده‌ام که در جاده به خطر بیندازم و با اتومبیل مسیر فرودگاه (مرکز استان) تا شهر شما را زمینی طی کنم. من فقط در مرکز استان سخنرانی می‌کنم و به شهرستان نمی‌روم لطفا اصرار نکنید!

13 ـ به شرطی می آیم که در شهرستان‌های اطراف تان هم برایم برنامه بگذارید و لااقل صدا و سیمای مرکز استان سخنرانی مرا پوشش دهد!

در پایان لازم به تذکر است که با توجه به وضع عمومی زندگی اکثریت قریب به اتفاق طلاب و روحانیون که در حد اقشار متوسط جامعه و همراه با مشقات فراوان است، نهادهای مسئول و به ویژه رسانه ملی حواسشان باشد که با پر و بال دادن به چنین افرادی، آنها را به عنوان نمونه‌ای از جامعه روحانیون معرفی نکنند تا به تبع آن فضایی منفی نزد افکار عمومی در این باره شکل بگیرد.

منبع سايت تابناک:

http://www.tabnak.ir

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

اعتصاب غذای نامحدود ۱۲ زندانی سیاسی در اعتراض به جانباختن هدی و هاله

تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۴:۲۷

 

جرس: به دنبال شهادت مظلومانه هدی صابر و هاله سحابی، دوازده نفر از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین در اعتراض به شهادت این دو زندانی سیاسی از صبح امروز، ۲۸ خرداد وارد اعتصاب غذای نا محدودشدند.

به گزارش کلمه آنها در بیانیه ای، ضمن گرامیداشت یاد همه شهدای راه میهن و آزادی اعلام کرده اند که هم زمان با روزهای گرامیداشت شهدای جنبش از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر، اعتصاب غذای خود را آغاز می کنند.

در بخشی از این بیانیه  که به امضای بهمن احمدی امویی-حسن اسدی زیدآبادی-عمادالدین باقی-عماد بهاور-قربان بهزادیان نژاد-محمد داوری-امیرخسرو دلیرثانی-فیض الله عرب سرخی-ابوالفضل قدیانی-محمد جواد مظفر-محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی رسیده، آمده است: ملت ما قربانیان و شهدای بسیاری را در همه این سالها در راه دفاع از مهین و آزادی نثار کرده است، اما جنبش سبز ملت ایران نقطه عطف بزرگی در این راه بود که دهها شهید از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر را تقدیم کرد و در کنار آن دهها معلول زمینگیر شده و صدها زندانی بی گناه با احکام ناعادلانه ای مواجه شده اند که در روند صدور این احکام بسیاری از بندهای قوانین اساسی و ایین دادرسی و حقوق شهروندی، نقض شده است.

متن کامل بیانیه ی اعتصاب غذای ۱۲ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین به شرح زیر است:

باز آمد چون عید نو تا قفل زندان بشکنیم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنیم

 

مردم سربلند ایران

ما و شما فرزندان سرزمین مهر و آیین مهر ورزی هستیم، لیک سالیانی است که در بند جباریتی افتاده ایم که با زبان قدرت و بی قانونی با شهروندان خویش سخن می گویند. شهروندانی که حقوق و آزادی های مندرج در قانون اساسی و نیز اسناد بین المللی را که کشورمان بدان متعهد شده است، می طلبند. و مبلغ مدارا با همه مردم ملتزم به قانون و منافع ملی با گرایش های متفاوت هستند.

هرچند ملت ما قربانیان و شهدای بسیاری را در همه این سالها در راه دفاع از مهین و آزادی نثار کرده است، اما جنبش سبز ملت ایران نقطه عطف بزرگی در این راه بود که دهها شهید از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر را تقدیم کرد و در کنار آن دهها معلول زمینگیر شده و صدها زندانی بی گناه با احکام ناعادلانه ای مواجه شده اند که در روند صدور این احکام بسیاری از بندهای قوانین اساسی و ایین دادرسی و حقوق شهروندی، نقض شده است.

واپسین شهدا، دو نفر از از زندانیان ملی و مذهبی بودند.هاله سحابی فرزند وارسته مردی چون مهندس عزت الله سحابی که در مرخصی از زندان به سر می برد و در مراسم تشییع و تدفین پدرش، با هجوم نابخردانه ماموران به شهادت رسید و هدی صابر هم بندی ما که در اعتراض به این حادثه ناگوار دست به اعتصاب غذای تر و محدود زد اما دست اجل او را از میان ما برد، اما دو مساله شهادت او را به چالش مشروعیتی بزرگ برای نظام کنونی تبدیل می سازد: اول حبس او به مدت ده ماه بدون محکومیت و هر قرار قانونی و کاملا خودسرانه و جبارانه، آن هم در پیش دیدگان دستگاههای مسوول و مدعیان قضاوت و عدالت و دیگری رفتار سهل انگارانه و مغرضانه در برابر آثار اعتصاب غذای او به همراه ضرب و شتم که منجر به شهادت مظلومانه اش شد و شرح چگونگی آن در شهادتنامه زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ منعکس شده است.

اینک همزمان با ایامی که مقارن با ۱۳ رجب زاد روز امام عدالت علی (ع)بوده و به یاد شهدای جنبش سبز از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر نامگذاری شده است، ما ضمن اعلام تسلیت و همدردی با خانواده همه ی این شهدا، به ویژه خانواده های هم زندانیان عزیز از دست رفته مان، هاله سحابی و هدی صابر و مردم متین و صبور ایران، از روز ۲۸ خرداد (شنبه)اعتصاب غذای اعتراضی خود را آغاز می کنیم. امید که به مثابه روزه داری، مورد رضایت خداوند و مردم عزیز و بازماندگان همه شهدای جنبش قرار گیرد.

به امید آنکه جنبش مسالمت امیز ایران پویاتر و از تکرار چنان فجایعی پیشگیری شود.

 

اسامی امضا کنندگان بیانیه

بهمن احمدی امویی-حسن اسدی زیدآبادی-عمادالدین باقی-عماد بهاور-قربان بهزادیان نژاد-محمد داوری-امیرخسرو دلیرثانی-فیض الله عرب سرخی-ابوالفضل قدیانی-محمد جواد مظفر-محمدرضا مقیسه-عبدالله مومنی

 

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/38756/

نامه محمد نوری زاد به علي خامنه اي به مناسبت روز پدر

 

پدر روزت مبارک

رهبرما، چه بخواهد و چه نخواهد، پدراین مردم است. ومردم ما، حق دارند از او، رفتاری پدرانه انتظار داشته باشند. که یک پدر، با هرخونی که از فرزندان تند خوی خود به دل دارد، آنان را به تیر بلا نمی سپرد. و به نفع فرزندان آرام و سربه زیر خود، برسر فرزندان عاصی و معترض خود نمی کوبد…

 

سلام ای علی عزیز.

چه خوب که در این روزها، پای به عرصه ی این دنیا گذاردی تا بشر، برای تماشای همه ی عدالت، بی تاب تو باشد و به تو بنگرد. وبرای تماشای همه ی شایستگی های بشری، رو به سوی تو آورد.

تو به معنی واقعی " مرد" بودی. جوری که همه ی مردان و زنان عالم، با تماشای تو، وادی مردانگی را از وادی نامردی و نامردمی بازمی شناسند.

چه خوب که رهبرما طرفدار و مشتاق و مطیع و دلمشغول توست. وحتی نسبت جایگاه خود را با تو، در غبار کفش قنبر، غلام تو، می سنجد.

اگر تو ای علی عزیز، نبودی، ما چگونه به رهبرمان می گفتیم : علی چرا بیست و پنج سال، از حکومتی که حق خود می دانست، برکنار ماند؟ آیا نه تنها به این دلیل که مردم، آن سوتر از او و بزرگی های او، روی به دیگری و دیگران بردند و او را نخواستند؟

برکناری تو ای علی از حکومت، ذره ای از کهکشان خوبی های تو کم نکرد. و بنا به گفته ی خود تو، سکوت و همراهی تو با خواست مردم، جامعه ی جوان اسلامی را از انشقاق و گسستگی و جنگ داخلی بدر برد و بجای آن، یکدلی و یکپارچگی را پدید آورد.

اگر تو نبودی، ما چگونه به رهبرمان می گفتیم : اداره ی جامعه را به شایستگان، ونه به دوستان، باید سپرد؟

 

یاعلی، یک پرسش!

اگر من نوری زاد، پای به دل تاریخ بگذارم و در بازار کوفه، جلوی چشم خلایق، صریح و شفاف و حتی گستاخانه، راه را برعبور تو بگیرم و با فریادی که همه ی تاریخ بشنود، به تو بگویم : ای علی، من که یکی از پیروان تو هستم، این من گمشده در تاریخ، اصرار بر واشکافی اموال تو دارم. با این که می دانم تو پاک و پاکدستی، می خواهم اما بدانم با پولهای امانتی مردم چه کرده ای و میلیارد میلیارد پول آنان را چرا و در کجاها صرف چه کرده ای؟

من بعید می دانم ای علی عزیز، درهمان بازار کوفه و جلوی چشم مردم، زیر گوش من بخوابانی! و بگویی: ای بی حیا، تو، که به قول خودت هیچ در هیچی، از من علی، که معصوم و پاکزاده ام، می خواهی تحقیق و تفحص کنی؟

تصور حتمی من براین است که تو، دست مرا می گیری و مرا به سرای حکومت خود می بری و دفترهای ثبت اموال عمومی را جلوی من می گذاری و به من می گویی : باهر علمی که داری، درکمال امنیت، بنشین و به دخل ها و خرج های حکومت من نگاه کن. وحتی این را نیز مصرانه از من می خواهی که:هر کاستی و ناروا در کارمن دیدی، حتما مرا خبرکن تا اگر کج رفته ام یا خطایی ندانسته مرتکب شده ام، سریعا آن را اصلاح کنم. و از من خواهی خواست که اگر کشف کردم یک یا جمعی از کارگزاران تو دست به اموال مردم برده اند، تو را خبرکنم تا شخصا به کار آنان رسیدگی کنی.

من از این تخیل راستین، پای فراتر می برم و دست تو را می گیرم و به همین امروز جمهوری اسلامی ایران خودمان می آورمت. و تو را برمسند رهبری کشورمان می نشانم و به تو می گویم : علی جان، تو نیک می دانی که شیوه های مملکت داری در دور دست های تاریخ، همان بود که بود. امروز اما، شیوه ها تغییر کرده. دیگر شایسته نیست که تو، که علی ما هستی و چشم و چراغ ما، با وجود معصومیتی که تداری، وباوجود شجاعت و حلم و علم و تقوایی که داری، هم فرمانده ی کل قوا باشی و تک به تک فرماندهان ارتش را و تک به تک اعضای مجمع تشخیص مصلحت را مشخص کنی و در هر دستگاه، نمایندگان مستقیم و غیرمستقیم داشته باشی .

تو باید برقله ی این مملکت بایستی و رهبری کنی. مثل رهبر یک ارکستر موسیقی که با حرکات نامحسوس دست خود، استعداد های جامعه ی کوچک خود را به کار می گیرد و از آن همه استعداد، صدای خوش و هماهنگ برمی آورد. تو نیک تر از من می دانی که دخالت تو در جز و کل این دستگاه وسیع، رشته های هماهنگی را می گسلد. حضور بی دلیل نمایندگان تو در هر دانشگاه و در هر وزارتخانه و در هر دستگاه، بساط اعتماد به نفس آن دستگاه ها را بر می چیند.

 

علی جان، تو روح جاری این عالمی. درشان تو نیست که هم تعیین رییس صداو سیما و تعیین رییس سازمان تبلیغات اسلامی با تو باشد و هم تعیین تک به تک امامان جمعه ی کل کشور و تعیین تک به تک اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی . حالا تعیین تک به تک فرماندهان سپاه و نمایندگان خودت در کل سپاه در کل کشور بماند.

 

علی جان، خدا وکیلی با این همه مشغله ی پیچ در پیچ، فرصتی برای تو که علی و معصوم و مستحضر به علم الهی هستی باقی نمی ماند تا به افق های دور و فرداهای سرزمین خودت بنگری . چرا که تو، عمده ی توش وتوان خود را مصروف جزییات امروز جامعه ی خویش می کنی و از نظارت، و بها دادن به نظارت، بازمی مانی.

 

علی جان، تو نیک تراز همه ی ما می دانی که ورود تو به عرصه های جانبداری، مردمان جامعه را از رشد بدیهی شان باز می دارد و کسی را شهامت نقد و شهامت آسیب شناسی از تو و کار کارگزاران تو نمی ماند. وقتی همه ی سرنخ ها به تو ختم شود، کسی اجازه نخواهد یافت به کارهای خود تو ورود کند و سر از اختفای کارهای تو درآورد. و این یعنی ظهور قدرتی مخوف، که برسرخود، زبانم لال، خدا را نیز تحمل نمی کند.

 

ای علی عزیز، مگر نه این که این مردم، اختیارات و اموالشان را به امانت به تو سپرده اند؟ آیا نباید بدانند تو با اموالشان چه کرده ای و چه می کنی؟ این مردم می خواهند بدانند چه مقدار از پولشان را به افغانستان و چه مقدار از پولشان را به لبنان و سوریه و به هرکجای این دنیای بزرگ بخشوده ای! این مردم می خواهند بدانند چه پولهایی با اشاره ی تو، به کجاها سرازیر شده است.علی جان مردم ما آیا حق ندارند بدانند تو با پولشان چه کرده ای؟ اطمینان دارم که تو با آغوش باز از خواست ها و پرسش های مردم استقبال خواهی کرد. اساسا تو به همین خاطرهاست که خواستنی هستی.

 

وسرآخر:

این مردم از تو می خواهند بنا به ضرورت های این روزگار، بار سنگین این همه مسئولیت های جوراجور خود را به شانه ی آنان و نمایندگانشان بگذاری. خودت را خلاص و راحت کن. درفردای قیامت تو باید به تک به تک این همه مسئولیت پاسخ بدهی. بیا و از دامنه های رهبری، به قله ی بلند آن بازگرد. جای تو، آنجاست.

از همان بالا، مردم را رهبری کن. که تو، آن بالا اگر که بایستی، هم خواستنی ترخواهی بود، هم تماشایی تر، وهم در کار رهبری جامعه، موفق تر. مارا دراین مشورت، یاعلی، با تو خیرخواهی است. می دانیم که می دانی.

 

علی جان، خودت خوب می دانی که بدون استثنا، دلیل خیزش های مردمی این روزها درکشورهای اسلامی و غیر اسلامی، از کجا ناشی می شود. از: رهبری های طولانی و مبسوط الید. که یک نفر، با قدرتی ماورایی، برهمه ی ارکان یک کشور سلطه داشته باشد و به کسی نیز جوابگو نباشد و کسی را نیز حق اعتراض و نقد او نباشد. خودت خوب می دانی که اگر صدام را آمریکایی ها سرنگون نمی کردند، مردمش این روزها او را سرنگون می کردند. صدامی که جزقلب مردم ، جایی را لایق حضور خود نمی دانست.

رهبر لیبی نیز مگر جز این خصوصیات دارد؟ ویا رهبر مردم سوریه؟ فصل مشترک همه ی اینان، بلامنازع بودنشان است. که برکل مقدرات کشورشان حاکم اند و کسی را یارای اعتراض به آنان نیست.

قانون ، برای این رهبران، شکلاتی است که به وقت ضرورت، به دهان مبارک می برند و نرم نرم به مکیدن آن مشغول می شوند. یا قانون، برای اینان، جامی از شراب است که سرمی کشند تا فراموش کنند مردمی نیز هستند و این مردم حقی وحقوقی نیز دارند. ویا : قانون حبه تریاکی است که باید برسر وافور کیفوری نهاد و مردم را بخاطر جهل مکرر و جهل مرکبشان ستود.

 

علی جان، این روزها، ما، با تمام قامت، سرنوشت خود را به سرنوشت بشاراسد قاتل و سرکوبگر گره زده ایم. مردم معترض او را فتنه گر می خوانیم. و در سرکوب آنان، با بشاراسد همراهی می کنیم. اخبار کشتار مردم مسلمان سوریه را جلوی چشم مردم دنیا، سانسور می کنیم. چرا؟ چون اطمینان داریم:مشابهت سقوط بشار اسد، گریبان خود ما را می فشارد.

 

علی جان، چه خوب که به این دنیا آمدی تا به بزرگان و مسئولان و رهبران جهان، و به ویژه به رهبرما بگویی : ای برگزیدگان مردم، مردم، از شما جز عدالت و درستی و راستی و پاکدستی و گذشت و بردباری نمی پسندند. پوزش خواهی شما از مردم، به تناسب هرخطایی که مرتکب شده اید، کمترین حق بدیهی مردم شماست.

 

و دم گوش رهبرما بگویی:

سیدعلی عزیز، تا دیرنشده، صدای اعتراض مردمت را بشنو! وشانه های خودت را از زیر بار این همه مسئولیت بدر ببر. خودت را سبک کن. به مردمت بها بده. و مسئولیت های بی شمار خود را به شانه های خود مردم بسپار. مگرنه این که این مردم، هماره در سخنان تو، فهیم و همراه و با خردند؟ جای تو آن بالاهاست. قله، بله، آنجا جای توست. بپای خیز. دستت را به من بده . یاعلی !

محمد نوری زاد- بیست و پنجم خرداد سال نود

..

منبع گاه نوشت محمد نوری زاد

http://nurizad.info/?p=4742

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

گزارش کوتاهی از اتفاق تلخ امروز به نقل از شاهدان عینی


همه چی آروم پیش می رفت... با اینکه ماموران هم توی خانه و هم تمام کوچه های اطراف مستقر بودند، اما همه آرام بودند، تا مبادا پیکر مهندس سحابی بر دوش دیگران از خانه اش بیرون رود.

نزدیک 6:30 بود که پیکرش را در حیاط سبز خانه اش در لواسان شستن و بعد از آنکه فرزند آیت الله منتظری بر پیکر دعایی خواند و دوستانش یک به یک بر بالینش از خوبی هایش گفتند، خانواده سحابی هم بعد از اینکه از همراهی ماموران «وزارت اطلاعات» تشکر کردند از میهمانان خواستند تا در آرامش این مراسم «مذهبی» را انجام دهند.پیکر بر دوش مردان به جلو برده می‌شد،مردم هم با پوسترهای خندان «سحابی» پشت سر پیکری که با پرچم ایران پوشیده شده بود، راه می رفتند که یک دفعه یکی از ماموران نیروی انتظامی به سمت خانم سحابی که از صبح در سکوت و آرامش فقط این اتفاقات را نگاه می کرد، رفت و با خشونت عکس پدرش را از دستش کشید و آن را پاره کرد، در این لحظه خانم سحابی هم بدون یک کلمه حرف یقه مامور جوان را گرفت، اما در همان لحظه تشنج و بعد هم غش کرد، ماموران به سرعت خانم سحابی را از لابه لای جمعیت بلند کردند و در «ون» گذاشتند، اما انگار قسمتی از بدن رنجورش میان در مانده بوده که یکی از ماموران با لگدی محکم بدن بی جانش را به انتهای «ون» پرت کرد.بازهم فایده نداشت، اینبار در را چندین بار محکم در حالی که پاهای هاله خانم لای آن گیر کرده بود، باز و بسته کرده، تا در بالاخره بسته شد

او را به تنها درمانگاه لواسان برند، اما «هاله سحابی» چند دقیقه‌ای بیشتر دوام نیاورده و تمام کرده.

همسر سحابی، در میان شیون هایش، فریاد می زد:«خوش به حالتان از این همه «ظلم» راحت شدید»

خبرهای جدید جرس از شهادت هاله سحابی

تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۱:۱۴

 

جرس: منابع خبری موثق جرس از تهران و لواسان تاکید می کنند و گواهی می دهند که هاله سحابی و شماری دیگر از حاضران در مراسم تشییع و تدفین مهندس سحابی، مورد خشونت شدید و ضرب و شتم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.

ماموران امنیتی فشار زیادی را متوجه خانواده مهندس سحابی کرده و می کنند که خبر ضرب و شتم زنده یاد هاله سحابی و کیفیت درگذشت وی را تکذیب کنند. اما منابع خبری موثق و شماری از حاضران گواهی می دهند که هاله مورد خشونت و برخورد فیزیکی قرار گرفته است.

گفتنی است برخی از فعالان ملی مذهبی حاضر در مراسم ازجمله دکتر حبیب الله پیمان و مهندس حمید احراری، و نیز برخی از حاضران در آیین تشییع و تدفین (ازجمله حامد منتظری فرزند احمد منتظری) توسط ماموران امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده اند. هنوز خبری از آزادی یا ادامه بازداشت افراد بازداشت شده، نیست.

 

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/37791/

هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر پنجه بوکس لباس شخصی ها درگذشت

هاله سحابی به شهادت رسید

در اثر ضرب و شتم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی

 

جرس: هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر ضرب و شتم عوامل امنیتی جمهوری اسلامی به شهادت رسید.

به گزارش جرس، هاله سحابی صبح امروز در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی اعتراض کرده،  مورد حمله آنان قرارمی گیرد.

گزارش منابع موثق جرس از تهران و لواسان حاکی است،  ماموران مانع طی مسیر برای تشییع پیکر مهندس سحابی شده اند. هاله سحابی که دسته گلی بدست داشته و جلوی همه حرکت می کرده با ممانعت ماموران مواجه می شود. ولی او می گوید باید از همین مسیر تشییع جنازه صورت گیرد. با مقاومت او ماموران با وارد آوردن ضربات لگد و ... به شدت او را مضروب می کنند .او بیهوش می افتد و دکتر پیمان او را به بیمارستان منتقل می کند.  اما متاسفانه معالجات بی حاصل مانده، دختر ارشد مهندس سحابی به شهادت می رسد.

هاله سحابی، ۵۴ ساله، قرآن پژوه، همکار مطبوعاتی نشریه چشم انداز ایران و از فعالان حقوق زنان در ایران بود. وی عضو «مادران صلح» ایران بود و در جریان حوادث پس از انتخابات، در روز تحلیف احمدی نژاد مقابل مجلس شورا، بازداشت و روانه زندان شد. سحابی پس از بازداشت موقت، در شعبه 26 دادگاه انقلاب محاکمه و به دو سال حبس محکوم گردید. وی تا دو هفته پیش که با وی اجازه مرخضی داده شد، در زندان اوین محبوس بود.

 

مراسم عزاداری هاله سحابی اعلام می شود

فریدون سحابی برادر مرحوم سحابی و عموی هاله در گفت و گوی تلفنی هق هق گریه اجازه صحبت به او را نمی دهد تنها می گوید : شنیدم هاله فوت کرده است.

خانه سحابی ها درعزاست . همه در بهت و ناباوری و غرق در ماتم اند . صدای شیون از هر گوشه شنیده می شود. ساعتی قبل خانواده سحابی رسما اعلام کردند که هاله سحابی به رحمت خدا رفت و از جمعیت حاضر خواستند که خانه را ترک کنند تا برای مراسم خاکسپاری هاله سحابی برنامه ریزی اولیه را انجام دهند.

همچنین مهندس صباغیان از اعضای نهضت آزادی ایران تحت تاثیر وضعیت پیش آمده دچار فشار فلبی و تهوع شده و به بیمارستان منتقل می شود.

هاله سحابی، ۵۴ ساله، قرآن پژوه و از فعالان سیاسی و اجتماعی و حوزه زنان، روز چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ و همزمان با مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد در مجلس ایران، در خیابان های اطراف مجلس بازداشت شده بود. او بعد از حدود ۱۳ روز با تامین وثیقه از زندان آزاد شد اما شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی او را به دو سال حبس تعزیری و پرداخت جریمه نقدی محکوم کرد.

هاله سحابی، فرزند زندانی عزت الله سحابی، رئیس شورای فعالان ملی مذهبی، شرط مقامات زندان برای نوشتن تعهدنامه برای آمدن به مرخصی را رد کرد. بپس از تشدید بیماری آقای سحابی، خانواده هاله سحابی که هم اکنون دوران محکومیت خود را در زندان می گذراند برای او تقاضای مرخصی کردند، اما مقامات زندان شرط مرخصی را، نوشتن تعهدنامه اعلام کرد.

 

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/37784/