۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه
۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه
چگونه با گزارشگر ویژه حقوق بشر مکاتبه کنیم؟
(پیشنهاداتی برای ارتباط موثرترو تاثیر گذاری بیشتر)
(۲۷ مرداد ۱۳۹۰) از زمانی که دکتر احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران در ۱۲ مردادماه با انتشار بیانیه ای گفت که کار خود را برای تحقیق و بررسی و گزارش نویسی در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران آغاز می کند، نامه های متعددی از سوی فعالان حقوق بشر، زندانیان سیاسی و افرادی که دراین حوزه فعالیت می کنند به دفتر وی ارسال شده و در رسانه ها نیز منتشر شده است.
آقای احمد شهیددربیانیه خود تصریح کرده بود که بر اساس آنچه در احکام سازمان ملل متحد آمده جامعه مدنی ایران و مدافعان حقوق بشر اطلاعات خود را در زمینه موارد نقض حقوق بشر به دفتر وی ارائه دهند. وی باید در اجلاس مجمع عمومی که ماه آینده در شهر نیویورک برگزار خواهد ش گزارش اولیه خود را ارائه کند. نحوه مکاتبات با دفتر دکتر شهید از طریق ارسال ایمیل به آدرس های زیر است:
nahmed@ohchr.org
srhumanrights@gmail.com
اما برای اینکه نامه هایی که نوشته می شود بتواند مورد استفاده آقای شهید و تیم همکارش قرار بگیرد و به علاوه بتوانند از آن – پس از تحقیق و مطمئن شدن از جزییات موارد مطرح شده- در گزارش خود به آنها بپردازد، فعالان حقوق بشر و افرادی که به هر ترتیبی می خواهند موضوعی را با وی در میان بگذارند باید یک سری اطلاعات و موارد جزیی را در نامه های خود بیاورند تا پیگیری موضوع توسط آقای شهید وتیم همکارش سهلتر شود. در ادامه کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران پیشنهاداتی را در خصوص نحوه ارتباط و تنظیم نامه یا گزارش به دکتر شهید مطرح می کند که در زیر می آید:
چند نکته کلی:
۱- زمینه مکاتبه و موضوع آن به صراحت درج شود واز کلی گویی پرهیز شود. مثلا وقتی از فشار روی زندانی سیاسی صحبت می شود مشخص شود فشارروحی است یا جسمی و به چه ترتیبی اعمال شده است و زمان و مشخصات جزیی آن (تاحدی که در دسترس است چیست)
۲- موارد نقض حقوق بشر به تفکیک ذکر شود. مثلا اگر درمورد یک شخص موضوعاتی همچون بازداشت خودسرانه، دادرسسی غیرعادلانه، بدرفتاری وشکنجه در زندان و مواردی از این دست رخ داده، این موضوعات تفکیک شود و درمورد هریک جزییات مربوطه مطرح شود.
چنانکه موضوع گزارش در مورد نقض حقوق بشر افراد می باشد، در مورد هر یک از افراد نقض حقوق بشر اطلاعات زیر به صورت دقیق و تا آنجایی که در دسترس است در گزارش درج شود:
اطلاعات عمومی
- اسم/ جنسیت/ تاریخ تولد یا سن/ شغل/ تاریخ بازداشت/طول مدت بازداشت/نیروهای مسوول در حین بازداشت/ محل بازداشت/ مقاماتی که دستور بازداشت را صادر کرده اند/ دلیل بازداشت آنچنانکه مقامات ارائه کرده اند/ اتهامات: اگر تفهیم اتهام شده/ شرایط بازداشت: چه در حین بازداشت و چه در زمان نگهداری در بازداشت/ اقدامات و پیگیری هایی که در داخل کشور ممکن است در قبال بازداشت انجام شده و اگر بی اثر بوده اند چرا؟/ اگرچنین اقداماتی انجام نشده چرا؟ / ودر نهایت اسم واطلاعات شخصی که مکاتبه را انجام می دهد.
برای پیگیری مواردی که توسط جامعه مدنی و یا فعالان حقوق بشرو خانواده های قربانیان نقض حقوق بشر توسط نامه به آقای احمدشهید مطرح می شود شاید این اطلاعات چارچوب کلی و تصویری از سوالات مهمی که باید به آن پاسخ بدهیم رسیده باشید. اما در هر حوزه ای که نقض حقوق بشر اتفاق افتاده است علاوه بر اطلاعات عمومی می توان جزییات بیشتری را ترسیم کرد. پس اگر درحال تهیه نامه ای هستید اطلاعات دست اول خود را با دقت طبقه بندی و در نامه مطرح کنید تا تصویر روشن وقابل اتکایی از موضوعی که به آن می پردازید ارائه دهید. باید توجه کرد اگر می خواهیم نامه تاثیر جدی تری داشته باشد هر چقدر به این جزییات توجه شود، پیگیری موضوع توسط تیم آقای احمدشهید تسهیل خواهد شد.
طی مدتی که احمدشهید برای تهیه گزارش در اختیار دارد او قطعا نامه ها و اسناد زیادی دریافت خواهد کرد. هر چه قدر طبقه بندی و شرح موضوعاتی که مطرح می کنید دقیق تر باشد و جزییاتی که با ادبیات کاری سازمان ملل در حوزه حقوق بشر نزدیک تر باشد، استفاده از آن به مراتب با سرعت بیشتری امکان پذیر خواهد شد. اگر چه حوزه موارد نقض حقوق بشر گسترده است، ولی برای مشخص شدن اینکه در هر حوزه ای که به آن می پردازیم چه مواردی می تواند به صورت جزیی تر مطرح شود سه موضوع شکنجه، آزادی بیان و اعدام وحق حیات را در این متن در نظر گرفتیم و برخی سوالات مهمی که می تواند گزارشگر را در بررسی سریعتر و دقیق تر موضوع کمک کند آورده ایم.
برای مثال اگر می خواهیم نامه ای بنویسیم که موضوع آن شکنجه است و درمورد فردی صحبت می کنیم- ممکن اعضای خانواده باشد یا حتی اگر خودمورد شکنجه قرارگرفته ایم – می توانیم به سوالات زیر در نامه خود اشاره کنیم:
- نیرو یا نیروهایی که بازداشت اولیه و یا شکنجه را انجام داده اند برای مثال: پلیس، نیروهای اطلاعاتی، نیروهای امنیتی و یا نیروهای شبه نظامی و در نهایت مقامات زندان.
- آیا هیچ شخصی مانند وکیل، فامیل یا دوستان اجازه دیدار از قربانی در طی بازداشت داشته اند؟ اگر جواب مثبت است بعد از چند روز پس از بازداشت این اجازه را یافته اند؟
- نحوه شکنجه اعمال شده چه بوده است؟
- چه نوع صدماتی به دنبال شکنجه وارد شده است؟
- آیا قربانی هیچ وقت توسط یک دکتر – در هر مقطعی از آنچه بر وی اتفاق افتاده – معاینه شده و اگر بله در چه زمانی؟ آیا معاینه توسط دکتر دولتی یا دکتر زندان بوده است؟
- اگر معالجه ای صورت پذیرفته آیا معالجه مناسبی برای جراحاتی که به دنبال شکنجه وارد شده بوده است؟
- آیا معاینه پزشکی بر طبقی بوده که دکتر بتواند شواهدجراحات مربوط به شکنجه را متوجه شود آیا هیچ گزارش طبی در این زمینه صادر شده؟ و این گزارش چه مواردی را آشکار می کند؟
- اگر قربانی در طی بازداشت جان داده است، آیا کالبدشکافی یا معاینه پزشکی قانونی انجام شده و نتایج آن چه بوده است؟
در بالا مثلا در مورد اطلاعاتی که در یک نامه مرتبط با طرح شکنجه می تواند بیاید صحبت شد. اما مثلا چنانچه بازداشت به دلیل ابراز عقیده و درنقض آزادی بیان شخص بوده است، اطلاعات زیر – در صورت دردسترس بودن- می تواند در نامه مطرح شود:
- بازداشت/ تبعیض ویا تهدید و یا آزار و اذیت که متوجه شخص به دلیل ابراز عقاید و استفاده از آزادی بیان خود بوده را توضیح دهید.
- فعالیت های در حوزه احزاب و گروه های سیاسی و اتحادیه های کارگری و هر انجمن و یا اشخاصی که به دلیل ابراز عقیده و آزادی بیان هدف قرار گرفته اند.
- اقداماتی که بر علیه رسانه ها یا دخالت در عملکرد مستقل انها برعلیه ناشران و دیگر دست اندر کاران رسانه ایی از جمله کتاب، مجله، روزنامه، فیلم تئاتر و کارهای هنری صورت گرفته است.
- فعالیت های مدافعین حقوق بشر از جمله وکلا و فعالان اجتماعی که هدف قرارگرفته اند.
- موانعی که مدافعین حقوق زنان با آن روبرو بوده اند چه در قانون و در چه عمل که موجب می شود زنان نتوانند عقاید خود را ابراز کرده و یا شنیده شوند یا در روندهای تصمیم گیری شرکت کنند یا در جامعه از حقوق مساوی برخوردار باشند.
و اما اگر نامه ای که می نویسید در خصوص «اعدام و حق حیات» است می توانید به موضوعات تکمیلی زیر در نامه خود اشاره کنید:
- اطلاعات در مورد اتفاقی که افتاده: تاریخ/ محل/ تشریح حادثه/
- درمواردی که به نقض حق حیات از طریق اعدام انجام شده مربوط می شود اطلاعات در مورد کمبودهای دادرسی عادلانه ذکر شود
- درمواردی که نگرانی از نقض حق حیات به طور فوری مطرح است، دلایل اینکه چرا زندگی شخص در خطرفوری می باشد مطرح کنید.
- کشته شدن افراد در خیابان و یا زندان و یا هر شکل دیگری که وجود دارد را به صورت جزییات مطرح کنید.
موارد یاد شده در بالا تنها سه حوزه یادشده را در نظر می گیرد. اگر نامه ای که ارسال می کنید در برگیرنده موضوعات دیگری است، سعی کنید جزییاتی که بتواند تصویر دقیقی از جزییات موضوع ارائه کند را در نامه خود بگنجانید.
در نظر داشتن مواردی که در بالا آمد کمک می کند که نامه هایی که برای پیگیری به دفتر گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران ارسال می شود صرف نظر از کارکردهای رسانه ای آن بتواند در مجرای درست قابل پیگیری باشد. توجه کنیم که ذکر جزییات و ارسال سند و مدرک، ونیز شفاف و دقیق نوشتن، گزارشگر ویژه را قادر می سازد در زمان اندکی که در اختیار دارد موارد بیشتری را پیگیری کند. به هرحال مانند هر نهاد دیگری منابع انسانی سازمان ملل و به تبع آن گزارشگرویژه حقوق بشر محدود است و به همین جهت است که در بیانیه اولیه خود از فعالان جامعه مدنی و حقوق بشر خواسته است که آنچه در این زمینه می توانند ارائه کنند را با وی در میان بگذارند. مستندسازی دقیق از موارد نقض حقوق بشر و استفاده از منابع معتبر و حتی منابع داخلی و درنهایت برقراری امکانی که درصورت مورد بررسی قرار گرفتن نامه شما تیم گزارشگر ویژه بتواند با شما تماس بگیرد همه و همه در کنار آنچه در بالا آمد می تواند گزارشگر ویژه را در هر چه موثرتر کردن کار خود یاری رساند.
وقتی مقامات حکومت اسلامی زیرقوانین اسلامی میزنند
شنبه01/10/2011
غلامعلی رضوانی معاون سیاسیامنیتی استاندار گیلان در اظهاراتی شگرف ناگهان مدعی شد که یوسف ندرخانی، کشیش جوان ایرانی، نه به دلیل تغییر دین، بلکه به علت جرایم امنیتی به اعدام محکوم شده است. معاون سیاسیامنیتی استاندار گیلان ادعای دیگری کرده است مبنی بر اینکه در جمهوری اسلامی ایران هیچکس به دلیل اعتقادات دینی یا حتا تغییر دین اعدام یا محکوم به اعدام نمی شود. او گفته است که یوسف ندرخانی "یک صهیونیست است که جرایم امنیتی دارد و خانه فساد دایر کرده" و حکم اعدام وی نیز هنوز قطعی نشده است.
این اولین بار نیست که دستگاه قضایی ایران اتهامات و جرایم تازهای علیه یک متهم در جریان و یا حتا بعد از محاکمۀ وی وضع می کند. یوسف ندرخانی نوکیش مسیحی ایرانی در سال ۱۳۸۸ دستگیر و یک سال بعد از سوی دادگاه انقلاب جمهوری اسلامی به اتهام ارتداد به اعدام محکوم شد. دادگاه تجدید نظر که هفتۀ گذشته به مدت چهار روز برگزار شد از پیش اعلام کرده بود که تنها درصورت ابراز ندامت متهم و بازگشت مجدد وی به اسلام از اعدام وی صرف نظر خواهد کرد.
بر همین اساس، دادگاه تجدید نظر به دلیل خودداری یوسف ندرخانی از ابراز ندامت حکم اعدام وی را تأئید کرد، هر چند بیست و چهار ساعت بعد فشارهای بین المللی مقامات ایران را به عقب نشینی و ابراز دعاوی جدید از نوع سخنان غلامعلی رضوانی معاون سیاسیامنیتی استاندار گیلان وادار نمود. اگر چه غلامعلی رضوانی مدعی شده که در ایران کسی به دلیل تغییر دین یا اعتقادات دینیاش اعدام نمی شود، اما، قانون مجازات اسلامی که پس از شانزده سال اجرای آزمایشی در دی ماه گذشته از تصویب مجلس اسلامی گذشت صریحاً مجازات ارتداد، یعنی خروج از اسلام را اعدام تعیین کرده است. مادۀ ۲۲۴ قانون مجازات اسلامی مجازات "سب النبی، توهين و دشنام دادن به پيامبر اسلام و قذف، دشنام گويی به فاطمه زهرا و امامان شيعه را "اعدام" تعيين کرده است. مادۀ ۲۲۵ همین قانون که به گفتۀ مقامات قضایی ایران بر اساس "حدود ۶ آيه صريح قرآن در ۶ سوره مختلف، روايات، احاديث و کردار پيامبر اسلام و امامان شيعه و فتوای اکثر قريب به اتفاق مجتهدان شيعه، تدوين شده" ارتداد را به دو مقولۀ "ارتداد فطری و ملی" تقسيم کرده و برای "مردان مرتد فطری" مجازات مرگ تعيين کرده است. ماده ۲۲۵ قانون مجازات اسلامی "مرتد فطری" را کسی تعريف می کند که "يکی از والدينش مسلمان بوده و پس از بلوغ اظهار اسلام کرده اما از اسلام خارج شده است." بند ۷ همین ماده مجازات مرتد فطری مرد – یعنی موردی نظیر یوسف ندرخانی - را صریحاً اعدام اعلام کرده است.
به این ترتیب، مسأله از دو حال خارج نیست یا معاون سیاسیامنیتی استاندار گیلان و دیگر مقامات حکومت اسلامی از این مادۀ قانونی بیاطلاع هستند – امری که بسیار بسیار بعید به نظر می رسد – یا اینکه خودشان هم ارزشی برای قوانین که بر اساس "آیات قرآن، کردار پیامبر و احادیت و روایات مجتهدان شیعه" تدوین شده قایل نیستند و مثل آب خوردن با یک تشر همه چیز را حاشا می کنند.
اما، برای فهم وضعیت دگر اندیشان و پیروان مذاهب غیرشیعه در جمهوری اسلامی نیازی به استناد به قوانین مجازات اسلامی نیست. بارزترین نمودار نقض حقوق و آزادیهای پیروان مذاهب غیرشیعه در ایران وضعیت جامعۀ بهائیان و نوکیشان مسیحی است که به شکرانۀ حکومت روحانیان در ایران در کنار مسیحیان تاریخی کشور امروز دومین جامعۀ دینی ایران را تشکیل می دهند. بدتر حتا در پایتخت نظام اسلامی ایران پیروان اهل تسنن که علی القاعده یکی از شاخههای مهم و تاریخی اسلام در ایران هستند حتا یک مسجد برای عبادت هم ندارند. با این حال، از آخرین پی آمدهای حکومت روحانیان شیعه در ایران خروج پیوسته از دین و به ویژه از دین رسمی است که خود را در اشکال مختلف از جمله پیوستن به ادیان و مذاهب دیگر نمودار می کند. این روند مایۀ نگرانی مقامات و پیروان ولایت و به ویژه روحانیان شیعه وابسته به قدرت است که بدون نظام اسلامی مستقر هیچ آیندهای پیش روی خود نمی بینند.
محکومیت یوسف ندرخانی به اعدام موجی از اعتراضهای جهانی به ویژه از سوی کشورهای غربی را برانگیخت. دولتهای فرانسه، آلمان و انگلستان و شماری دیگر از پایتختهای اروپایی ضمن اعتراض به حکم اعدام یوسف ندرخانی خواستار لغو فوری آن شدند. دولت برلین کاردار سفارت جمهوری اسلامی را احضار و مراتب اعتراض خود را به حکم اعدام یوسف ندرخانی به اطلاع مقامات جمهوری اسلامی ایران رساند. کاترین آشتون نمایندۀ سیاست خارجی اتحادیۀ اروپا از جمهوری اسلامی ایران خواست که به تعهدات بین المللیاش در زمینۀ حقوق بشر عمل کند و فوراً و بدون قید و شرط یوسف ندرخانی را آزاد و حکم اعدام وی را نیز لغو کند. هیلاری کلینتون وزیر امور خارجۀ آمریکا نیز گفت که جمهوری اسلامی ایران برغم همۀ دعاوی آیت الله خامنهای و محمود احمدی نژاد مبنی بر پشتیبانی از حقوق و آزادیهای شهروندان ایران و مردمان منطقه به سیاست سرکوب خود در قبال هر نشانی از مقاومت ادامه می دهد.
این وضع با دوام نیست
تجربه تاریخی می گوید چنین وضعیتی از علائم خبردهندۀ تغییرات غیرقابل پیش بینی، پایان یک دوره و شروع دوره ای تازه در زندگی یک جامعه است. نه به این دلیل که فقط میان هنجارهای جامعه و هنجارهای مسلط، ناسازگاری و نبردی عمیق و دائمی در جریان است، بلکه به این خاطر که هنجارهای مسلط قادر به پوست اندازی و تطبیق خود با معانی جدید اجتماعی و ارزش های جدید جامعه، به ویژه ارزش های بخش جوان آن نیستند.
چرا این وضع با دوام نیست؟
سردار پاسدار بهمن کارگر معاون اجتماعی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران گفته است که جمع آوری تجهیزات ماهواره با جدیت دنبال خواهد شد و نیروی انتظامی در این خصوص به هیچ وجه کوتاه نخواهد آمد.
معاون اجتماعی نیروی انتظامی همچنین گفته است که آب بازی های اخیر جوانان در پارک های کشور نیز اقدامی سیاسی و حساب شده برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی و شکستن هنجارهای حاکم بر کشور بوده است. او همچنین تأکید کرده است که در زمینۀ حفاظت از هنجارهای اسلامی حاکم بر کشور اقدامات امنیتی برای رعایت پوشش اسلامی در معابر عمومی در هر چهار فصل سال با قدرت اجرا می شود.
این اولین بار نیست که مقامات انتظامی و سیاسی کشور آب بازی یا شبکه های تلویزیونی ماهواره ای را تهدیدی امنیتی یا اقدامی سیاسی علیه "نظام مقدس اسلامی" تلقی می کنند.
سردار پاسدار اسماعیل احمدی مقدم، فرماندۀ نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، هفتۀ گذشته بار دیگر مدعی شد که شبکه های تلویزیون ماهواره ای "اتاق فکر" دشمنان جمهوری اسلامی و تهدیدی امنیتی علیه نظام سیاسی حاکم بر کشور هستند.
با این دست سخنان، اما، مسئولان دولتی شکنندگی نظام سیاسی حاکم بر کشور را به نمایش می گذارند، زیرا، پیام مستتر و غیرمستقیم در این دست سخنان به مردم و به ویژه به جوانان این است که اگر یک لیوان آب در هوا یا به روی دوست خود بپاشید هنجارها یا در واقع بنیادهای نظام سیاسی مسلط بر کشور را لرزانده یا زیر سئوال برده اید. در چنین تلقیای، کم اهمیت ترین اقدام غیرمعمول مصداق هنجارشکنی می شود و همزمان هنجارهای نظام سیاسی به اموری پیش پاافتاده تنزل می یابند.
چنین تنزلی اعتراف ناخواسته به این حقیقت است که کلیت نظام سیاسی و ارزش های آن آنقدر سست و بی مایه شده که با یک لیوان آب فرو می پاشد و متولیان امور آگاه از چنین شکنندگی و ضعفی هر رفتار پیش پاافتادهای را از سوی افراد جامعه اقدامی امنیتی و طرحریزی شده از سوی دشمن تلقی میکنند و در نهایت آحاد جامعه را دشمن و خود را در تهدید دائمی از سوی آن تصور می کنند.
جنگ تنها طریقۀ رفتار با دشمن است و دشمن خواندن یک جامعه تشویق آن به جنگ مرگ و زندگی با خویشتن است. تجربه تاریخی می گوید چنین وضعیتی از علائم خبردهندۀ تغییرات غیرقابل پیش بینی، پایان یک دوره و شروع دوره ای تازه در زندگی یک جامعه است. نه به این دلیل که فقط میان هنجارهای جامعه و هنجارهای مسلط، ناسازگاری و نبردی عمیق و دائمی در جریان است، بلکه به این خاطر که هنجارهای مسلط قادر به پوست اندازی و تطبیق خود با معانی جدید اجتماعی و ارزش های جدید جامعه، به ویژه ارزش های بخش جوان آن نیستند.
درچنین مواقعی هر سخن نسنجیده و هر تصمیم نابخردانه از سوی مقامات، خود می تواند بهترین آموزگار ناراضیان در ادامۀ سرپیچی با پیش پاافتاده ترین رفتارها باشد. آنهم به این دلیل ساده که مثلاً نمی توان از نوشیدن و پاشیدن آب جلوگیری یا به زور از گردش آزادانۀ اطلاعات در عصر انقلاب اطلاعاتی جلوگیری کرد. بالعکس، فشارها و تهدیدها بعضاً خود به پیچیده تر شدن فنون و شیوه های غیرقابل کنترل دسترسی به اخبار و اطلاعات کمک می کنند.
خلاصه اینکه، پایدارترین نظام های سیاسی آنهایی هستند که بیشترین قابلیت را در تطبیق با شرایط و تغییرات جهان پیرامون از خود نشان می دهند. راز بقا و استمرار زندگی چه در طبیعت، چه در جامعه و تاریخ و چه در رشد دانش و آگاهی در همین ظرفیت تطبیق و سازگاری، در تلاش پیوسته برای سازگاری و تطبیق خود با تغییرات به وقوع پیوسته نهفته است.
خوب که بنگریم مشکل بزرگ مقامات در ایران در تقدیس نظام سیاسی مستقر، در مقدس جلوه دادن آن نهفته است. زیرا، موجود مقدس شده را نمی توان زیر سئوال برد یا در خصوص آن پرسش و تردید کرد و موجودی که هیچ پرسش و تردیدی را نپذیرد خود را همزمان به ناتوانی در تطبیق و تغییر و در نتیجه به شکستی از قبل اعلام شده محکوم می کند.
نتیجۀ نهایی این وضعیت این است که امور مقدس از محتوا خالی می شوند، خروج از دین به امری رایج بدل می گردد و متولیان مذهب و در بدو امر روحانیان حرمت و اعتبار خود را از دست می دهند.
آیا این اتفاق رُخ نداده است؟
بیایید متحد شویم
برای آزادی باید با هم «مـتــحــد» شویم، از برچسب ها نترسید، علت بقای این نظام همین تفرقه افکنی هاست.
تا به حال به این دقت کرده اید که برای هر یک از ما برچسبی ساخته اند، یکی شده سبز الهی و یکی سلطنت طلب،دیگری منافق و آن یکی کمونیست خدا ناباور، من را متوحم نامیده اند و آن را هم خط امامی! تا به حال به این اندیشه اید که چرا ما اختلافاتمان را بیش از مشرکاتمان میشناسیم؟ باید یاد بگیریم به هم احترام بگذاریم و حرف هم را بشنویم، باید این باور را به دست بیاوریم که با دست یابی به دموکراسی می توانیم در کنار هم زندگی کنیم و عقایدمان را آزادانه بیان کنیم، دموکراسی که در سایه ولایت فقیه نباشد. با نظامی سر کار داریم که با استفاده از منابع فراوانی که دارد توانسته نقطه ضعف ما را بیابد و بر آن پافشاری کند تا ما نتوانیم با قدرتی واحد بر علیه آن بر خیزیم.
باید با یکدیگر همت کنیم و این ترفند جمهوری اسلامی را از بین ببریم. این نظام توانسته است که مخالفانش را جدا از هم نگاه دارد تا بتواند راحت با هر یک از آن ها برخورد کند و سرکوبشان کند. نقطه ضعفمان را می توانیم با تشکیل شورایی از تمام اپوزوسیون ها بپوشونیم، شورایی که همه گروه ها در آن نماینده ای داشته باشند با هم بتوانند تمام نیروی مخالفان نظام را در یک راستا به حرکت در بیاورند و به مشترکاتشان تکیه کنند،که یکی از این مشترکات هم رسیدن به دموکراسیست.
من باور دارم که ما می توانیم به این مرحله برسیم، در خبر ها آمده که مجتبی واحدی در حال انجام سفر هاییست تا با تمام گروه ها صحبتی کند آن ها را به این کار دعوت کند، بالاترین در حال آماده سازی زمینه ای است تا بتواند تریبونی باشد برای مشاهیر سیاسی تا آن ها را بهتر بشناسیم، کسی هم چون رضا پهلوی که به نظام سلطنتی باور دارد می آید و می گوید که در نهایت پایبند به خواست ملت است، فرد دیگری همچون اکبر گنجی که پیشینه ای دگر گونه داشته می گوید که باور به نظام سکولار دموکرات دارد.
عزیزان، این ها رویا نیست، ما می توانیم در کنار هم باشیم و نیروی عظیم شکل دهیم و کار را یک سره کنیم. بیایید این باور را در همه ایجاد کنیم که تا اتحاد راهی به جز احترام به یکدیگر نیست. این باور را در همه زنده کنیم که جنبش آزادی خواهیمان سبز تر از همیشه است، چون کسانی همچون من این گونه می نویسند و کسانی همچون تو آن را می خوانند. ما می توانیم ، پس به میدان بیایید و هر یک برای این هدف کاری کنید، شورای ملی مخالفان را با هم تشکیل خواهیم داد و به این نظام جور ستم پایان خواهیم داد. همراه شوید..
به امید آزادی
ای آنهایی که میگفتید مردم آذربایجان چرا سکوت کرده اند؟
حال شما بگویید چرا سکوت کرده اید؟
امروز بار دیگر مردم آذربایجان به فراخوان فعالان آذربایجان در دفاع از حقوق قانونی و حقهی خود به خیابان آمد.
هر چند به دلیل شرایط فوق العاده امنیتی ورود ماشين هاي مجهز به تيربار تظاهرات در آذربایجان شکل نگرفت و شهرهای اورمیه و تبریز به معنای کامل یک پادگان نظامی بود و مردم پرشمار در این دو شهر امکان شروع تظاهرات ها را پیدا نکردند.
امروز آذربایجان تنها جایی است که در ایران به پاخواسته و از آزادی و مطالبات برحق خود دفاع می کند اما در این وسط سکوت رسانه های فارسی زبان برون مرزي که تا بدین لحظه حتی یک خبر یک خطی از آذربایجان در وبسایت خود نیز منتشر نکرده اند. آری آنان بجای اینکه امروز به یاری مردم آذربایجان بیایند بی تفاوت از کنار این موضوع می گذرند.البته فهم اين موضوع بسي جاي تأمل دارد.
این در حالی است در روز های 5 و 12 و 18 شهریور صدها هزار نفر به خیابانها آمدند امروز نیز هرچند تجمعی شکل نگرفت ولی دستکمی از آن روز ها نداشت.
حال بیایید متحد شویم.
برای آزادی باید با هم «مـتــحــد» شویم، از برچسب ها نترسید، علت بقای این نظام همین تفرقه افکنی هاست
تا به حال به این دقت کرده اید که برای هر یک از ما برچسبی ساخته اند، یکی شده سبز الهی و یکی سلطنت طلب،دیگری منافق و آن یکی کمونیست خدا ناباور، من را متوحم نامیده اند و آن را هم خط امامی! تا به حال به این اندیشه اید که چرا ما اختلافاتمان را بیش از مشرکاتمان میشناسیم؟ باید یاد بگیریم به هم احترام بگذاریم و حرف هم را بشنویم، باید این باور را به دست بیاوریم که با دست یابی به دموکراسی می توانیم در کنار هم زندگی کنیم و عقایدمان را آزادانه بیان کنیم، دموکراسی که در سایه ولایت فقیه نباشد. با نظامی سر کار داریم که با استفاده از منابع فراوانی که دارد توانسته نقطه ضعف ما را بیابد و بر آن پافشاری کند تا ما نتوانیم با قدرتی واحد بر علیه آن بر خیزیم. باید با یکدیگر همت کنیم و این ترفند جمهوری اسلامی را از بین ببریم. این نظام توانسته است که مخالفانش را جدا از هم نگاه دارد تا بتواند راحت با هر یک از آن ها برخورد کند و سرکوبشان کند. نقطه ضعفمان را می توانیم با تشکیل شورایی از تمام اپوزوسیون ها بپوشونیم، شورایی که همه گروه ها در آن نماینده ای داشته باشند با هم بتوانند تمام نیروی مخالفان نظام را در یک راستا به حرکت در بیاورند و به مشترکاتشان تکیه کنند،که یکی از این مشترکات هم رسیدن به دموکراسیست. من باور دارم که ما می توانیم به این مرحله برسیم، در خبر ها آمده که مجتبی واحدی در حال انجام سفر هاییست تا با تمام گروه ها صحبتی کند آن ها را به این کار دعوت کند، بالاترین در حال آماده سازی زمینه ای است تا بتواند تریبونی باشد برای مشاهیر سیاسی تا آن ها را بهتر بشناسیم، کسی هم چون رضا پهلوی که به نظام سلطنتی باور دارد می آید و می گوید که در نهایت پایبند به خواست ملت است، فرد دیگری همچون اکبر گنجی که پیشینه ای دگر گونه داشته می گوید که باور به نظام سکولار دموکرات دارد. عزیزان، این ها رویا نیست، ما می توانیم در کنار هم باشیم و نیروی عظیم شکل دهیم و کار را یک سره کنیم. بیایید این باور را در همه ایجاد کنیم که تا اتحاد راهی به جز احترام به یکدیگر نیست. این باور را در همه زنده کنیم که جنبش آزادی خواهیمان سبز تر از همیشه است، چون کسانی همچون من این گونه می نویسند و کسانی همچون تو آن را می خوانند. ما می توانیم ، پس به میدان بیایید و هر یک برای این هدف کاری کنید، شورای ملی مخالفان را با هم تشکیل خواهیم داد و به این نظام جور ستم پایان خواهیم داد. همراه شوید..
به امید آزادی
کارهایی که یزيد نکرد
زنده باد یزید! که سپاهیانش حداقل بعد از کشتن امام حسین (ع)، به زینب مشت و لگد نزدند.
زنده باد یزید! که اجازه داد زینب در کاخ سبز، آزادانه سخن بگوید.
زنده باد یزید! که جنازه ندزدید!
زنده باد یزید! که لشکرش حداقل در روز عاشورا به امام سجاد در بستر بیماری کاری نداشت.
زنده باد یزید! که حداقل اجازهٔ تشییع جنازهٔ کشته شدگان عاشورا را دادد.
زنده باد یزید! که در عصر جاهلیت اینها را رعایت کرد ولی نماینده امام زمان!! در قرن ۲۱ رعایت نمیکند.
خداوندگارا! اگر اینان نوادگان حسین اند، پس به ما حق بده که باور کنیم یزید راست می گفت!
خداوندگارا! کاش بجای نایب امام زمان، نایب یزید را بر ما حاکم میکردی!
۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه
پاسخ مهدی خزعلی به محسن رضایی و سایت تابناک
آقای محسن رضایی؛آیا از تابناک هم چون ناموس دفاع خواهید کرد؟!
پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۵۳
سایت تابناک که از جیب آقای محسن رضایی( سبزوار رضایی سابق) ارتزاق می کند و به کُر وصل است! در بسته خبری ویژه تابناک مورخ 19 شهریور عکسی از کوهی سرخ رنگ گذاشته و بجای نقد مقاله اینجانب با عنوان "اعتصاب غذا آخرین سلاح مظلومان" به هجو و هتک و تهمت و افترا متوسل شده است، متاسفانه وقتی نظامیان وارد عرصه سیاست و رسانه می شوند، جز فساد و تباهی چیزی ببار نخواهد آورد.
وقتی چوپانی را که به عمل مقدس شبانی گوسفندان مشغول است، به یکباره فرمانده سپاه می کنیم، ما بسیجیان را گوسفند فرض می کند، و چون بناگاه او را وارد رده های بالای سیاست می کنیم، مردم را گوسفند می پندارد، جناب سبزوار رضایی، این بسیجی خیبر نه از دوران فرمانده سپاه بودنت می ترسید که تره برایت خرد کند، نه ورود ناپخته ات به عرصه سیاست و اخذ دکتری در حین خدمت، تو را در نظرش بزرگ کرد، نه از پول کلانت که صرف بوق های تبلیغاتی می کنی دلنگران است.
امپراتوری بزرگ ما قدرتمند تر از آن است که از تو و اربابانت بهراسیم، ما امپراتوری بزرگ خود را در نصف عرض پتوی سربازی در سلول انفرادی گسترده ایم، در آن خلوت دلخواسته با خدای خویش، تو و اربابانت را به هیچ انگاشته ایم، مرز های امپراتوری ما مستحکم تر از هر دژی است، حصن حصینی است که آسیب ناپذیر است!
در امپراتوری خود ترسی نداریم که شما با تمام رسانه های استبدادیتان بر ما بتازید، ما قوی تریم! چرا که از سخن گفتن شما نمی هراسیم، هر چه می خواهید ناروا بگویید! اما شما زبون و ترسو و ناچیزید، چون از سخن ما و تماس ما با مردم بر خود می لرزید! نفس کشیدن ما در سلول انفرادی نفس شما را می گیرد، جنازه ما در محبس مرگ شما را فریاد می کند.
آری من اعتصاب غذا می کنم برای رسوایی ظالمان و جنازه من بر دوشتان، فریاد مظلوم است!
هزار بار اگر نامت را عوض کنی، باز تو را می شناسم، من تو را محسن نمی دانم و نمی خوانم، اگر بیست و چند سال بعد از جنگ سکوت کرده ام، نمی خواهم داغ دل شهیدانمان تازه شود! آنوقت فریاد خانواده شهیدان بر سرت بلند خواهد شد، از کجا بگویم؟ از بدر بگویم؟ که سرهای بچه ها را در برابر دیدگان همرزمانشان مثل هندوانه در آب منفجر می کردند! از شلمچه بگویم که بر بچه های ما چه گذشت؟ از رمضان و کوشک بگویم که مثلثی ها را درست شناسایی نکرده بودید و چه عزیزانی را از دست دادیم؟ از شرهانی بگویم؟ از عملیات سید الشهدا ؟ از حاج حسین اسکندرلو بگویم که فردایش جنازه او و تمام نیروهای تحت امرش را در بیابان به خط کرده و تلویزیون عراق نمایش می داد؟ از کربلای چهار بگویم یا کربلای پنج؟ می دانی هیچ یک از بچه ها پیشروی را ندیده بودند! همه آنقدر جلو می رفتند تا به ضرب گلوله دشمن شهید شوند و بعدی ها از کشته برادر عبور کرده و قدری جلوتر شهید می شدند! از باکری ها بگویم که دلشان از دست تو خون بود؟ از شهید رستگار بگویم که با قهر، کِلاشی برداشت و به مشهد خویش رفت!؟ از تپه شهدا بگویم؟ از عملیات هایی که بدون شناسایی فرمان حمله می دادید؟ شما که در قرارگاه زیر کولر بودید، نمی دانستید بر بچه ها چه می گذرد، وقتی از کمین، با " وجعلنا " عبور می کردیم، ناسزایی هم نثار بی نظمی شما می کردیم!
آقای سبزوار رضایی؛ امروز خود خواسته اید که سکوت را بشکنم، باشد من ایستاده ام، ببینم شما هم چون ناموس ازتابناک دفاع خواهید کرد؟!
عزیز دل برادر؛ من معتقدم که اعتصاب غذا آخرین سلاح مظلوم است، در واقع بذل جان برای آرمان است، اما ما از "جان خود" برای آرمان مایه می گذاریم، شما چه؟ شما که از جان مردم و بسیجیان خرج می کردید، بجای مطالعه و شناسایی و پیروی از عالمان نظامی - که به اندازه سن شما تحصیلات و تجربه نظامی داشتند - با موج انسانی و دادن قریب به یک میلیون و سیصد هزار شهید و جانباز، جنگ بُرده را به جام زهر رساندید، اگر ما چیزی نمی گوییم، اگر شما را محاکمه نمی کنیم، به احترام خانواده شهداست، نمی خواهیم داغشان تازه شود! ما هم از آن جام زهر دلمان خون است!
اگر اشکالی نسبت به انتحار دارید، اگر خلاف شرع و عقل و عرف می دانید! پس چرا خیابانی به نام " بابی سندز" که با اعتصاب غذا جان سپرد شده است و او را قهرمان مبارزه با استعمار می دانید؟ چرا قائم مقام رهبری او را شهید خواند؟ چرا امام راحل حسین فهمیده را رهبر خود می خواند، او هم با رفتن زیر تانک خودکشی و انتحار کرد، عملیات حسین استشهادی بود! ظاهراً انتحاری خوب است که موجب قدرت و ریاست شما باشد، اگر پایه های تخت شما را سست کند، حرام است و خودکشی و خلاف شرع و عرف و عقل!!
وقتی شما در قدرتید، بجای تدبیرنظامی و سیاسی، برای عملیات انتحاری (استشهادی) ثبت نام می کنید! چگونه است که آنجا اسمش را استشهادی می گذارید و رئیس دولت جبهه ندیده هم می رود ثبت نام می کند. هشت سال جنگ بوده، از ترس تیر و ترکش پا به جبهه نگذاشته و حالا که دوران صلح است، چفیه می اندازد و برای عملیات استشهادی نام نویسی می کند!! چقدر ما را خر فرض کرده اید؟
نوشته اید: " آسمان و ریسمان به هم بافته ام! " مقاله مرا بخوانید، از آسمان و ریسمان خبری نیست، آخر در زندان آسمانی نیست و ریسمان هم در اختیار ما نیست، نکند با آن به تعبیر شما " خود انتحاری ! " نماییم. آخر عزیز دل برادر؛ که از نوابغ دورانی و همزمان هم فرمانده سپاهی و هم دکتری می گیری! انتحار، خود کشی است، "خود انتحاری" چه صیغه ای است؟
من با صدای بلند می گویم، اگر ارزش ها و آرمان های بلند الهی و اخلاق و شرافت انسانی در جامعه ای تعطیل شده باشد و جان ناقابل ما بتواند آنرا احیا کند، انتحار در راه آرمان الهی، شهادت است و من آرزو می کنم که چون جوان تونسی جانم را فدای آرمانم نمایم، اسمش را هر چه می خواهی بگذار!
در ادامه دروغ پردازی و شایعه افکنی رسانه شما، آورده اید: "
یک پرسش از او اما همواره در اذهان آگاهان مطرح است و آن اینکه آیا برای به یغما بردن خاک سرخ جزیره هرمز توسط برخیها نیز ایشان توصیه کارشناسی برای مردم محروم و مظلوم این منطقه در انبان خود دارند؟!
* من جزیره هرمز و خاک سرخ آن را ندیده ام، هیچ ارتباطی هم با آن ندارم، تنها خاک سرخی که می شناسم، خاک سرخ گلگون به خون برادر شهیدم حسین و برادران شهید همرزمم می باشد، که شما آن را نمی شناسید، آن موقع که سر احمد ساربان نژاد در جزیره مجنون با توپ مستقیم تانک پرید، شما در قرارگاه زیر کولر بودید! می دانید امیر المومنین (علیه السلام) در جنگها چقدر زخم برداشت، می دانید دندان پیامبر در احد شکست! اما فرمانده سپاه ما در 8 سال جنگ خراشی هم برنداشت!
* سهامدار شرکت باستان معدنِ هرمز، محمد مهدی خزعلی فرزند مصطفی است، و نام من " مهدی خزعلی " است و فرزند " ابوالقاسم" هستم، و شما این تشابه اسمی را خوب می دانید و اگر نام هرمز و نام مرا جستجو می کردید، بارها جواب داده ام! اما بدتان نمی آید که تشویش اذهان کنید!
* نمی خواستم پرده از ماجرای ننگین خاک سرخ هرمز بردارم، می دانم که تحمل نخواهید کرد، اما می گویم و این ننگ را نمی توانید پاک کنید، در آنجا هم پای بعضی افراد سپاه و بسیج و فرمانده و امام جمعه در بین است! اگر من در خاک سرخ هرمز کاره ای بودم و دخالتی داشتم، بسیاری از مسئولین ( از جمله احمدی نژاد ) را به پای میز محاکمه می کشاندم! لابد صاحبان آن شرکت از جانشان می ترسند، که صدایشان در نمی آید!
* اولین بار که با نام خاک سرخ هرمز آشنا شدم، در ماجرای تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه بود، حاج عباس پالیزدار، به نزدم آمد، برادران شما با غرض و مرض در گزارشات ، محمد مهدی خزعلی را فرزند آیت الله خزعلی معرفی کرده بودند، حاج عباس هم باور کرده بود و نزد من آمد، من او را به ملاقات پدر هم بردم، خیالش راحت شد که ما هیچ ارتباطی با خاک سرخ هرمز نداریم، اما در گزارشش نوشت که در خاک سرخ تخلفی هم نشده جز تخلف برخی سرداران و مسئولین استان و حتی او معتقد بود که احمدی نژاد تخلف دارد، در ملاقات او با آیت الله هاشمی شاهرودی، ایشان تقصیرات را متوجه احمدی نژاد می دانند!
* توصیه می کنم، گزارش کامل تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه که به نسبت سایر پرونده ها بیشترین حجم را به خاک سرخ هرمز اختصاص داده منتشر کنید، این گزارش مربوط به بیت المال است و حق مردم است که بدانند! چرا بعضی سپاهی ها و مسئولین از انتشار گزارش برای مردم هراس دارند؟
* گمان می کنم حق مردم محروم هرمز است که تقاضا کنند گزارش کامل تحقیق و تفحص مجلس منتشر شود، " تا سیه روی شود هر که در او غش باشد" !
من این گزارش را در سایتم گذاشتم و برادران سایت را هک کردند و بک آپ مرا و بک آپ طراح را از خانه هایمان ربودند!
والسلام علی من اتبع الهدی
90/6/22 مهدی خزعلی
*** این جوابیه 90/6/22 برای تابناک ارسال شد و متاسفانه از درج آن خودداری کردند! فلذا ناگزیر در سایت خود منتشر می نمایم!
منبع سايت باران:
گزارش تكان دهنده آینده از پشت صحنه اختلاس سه هزار میلیارد تومانی
...وقتی همه خواب بودند؛
از اینها كه تمام شركت های امیرمنصور آریا هم نیست كه بگذریم، مسئله تكان دهنده این است كه چنین اتفاقاتی ظرف یك ساعت یا یك روز یا یك هفته یا ماه یا یك سال رخ نداده، بلكه چند سال این اتفاقات در حال وقوع بوده و این گروه و به طور خاص «مهرگان. ا . خ» هیچ نگرانی برای دستگیری نداشته كه اگر نگرانی داشت، بخش اعظم این سه هزار میلیارد تومان را از كشور خارج می كرد و دست به سرمایه گذاری بلندمدت و خرید و ایجاد صنایع برای خود از محل بیت المال نمی زد و در واقع این گروه حتی تصور نمی كرده كوچكترین گزندی به آن وارد شود.
تاريخ انتشار: 27 شهریور 1390 ساعت 12:13
دوازدهم مهر 1385، محمود احمدی نژاد در جمع مردم نظرآباد كرج با انتقاد شدید از فعالیت مفسدان اقتصادی در شبكه بانكی، از موفقیت دولت در جلوگیری از یك فساد بزرگ خبر داد و تهدید كرد كسانی كه وام های كلان گرفته اند و با قلدری نمی خواهند بازگردانند، اگر تا 15 روز دیگر تكلیف خود را مشخص نكنند، اسامی آنها را اعلام می كند و سپس یك بانك خصوصی را عامل گرانی عمدی مسكن خواند و بعد هم مدیر عامل بانك مذكور بركنار كرد؛ اما بعدها ظاهرا با مشخص شدن برخی مسایل مشخص شد این اظهارات چندان دقیق نبوده و رییس جمهور همان مدیر عامل را به عنوان عضو شورای بازنگری قوانین بانكی منصوب كرد و كم كم نطفه شكل گیری كودكی بسته شد كه با تولد فعالیت های بانكی اش، بزرگ ترین اختلاس تاریخ بانك داری جهان رقم خورد؛ اختلاسی با رقمی نزدیك به سه میلیارد دلار!
به گزارش سرویس اقتصادی «آینده»؛ آن روزها محمود احمدی نژاد پرحرارت تر از اكنون درباره مفاسد سخن به میان می آورد و از لیستی سخن به میان می آورد كه قرار بود از جیبش بیرون بیاید و با وجود آنكه 15 روز مهلت احمدی نژاد گذشت و كك قلدرهای مورد اشاره به پا خیزنده در برابر «فقر و فساد و تبعیض» نگزید، اما باز هم به صورت شفاف نام مفسدان اعلام نشد و بالاخره مشخص نشد چرا احمدی نژاد هیچ گاه آن لیست مفسدان را علنی نكرد و پایش نایستاد؟! با این اوصاف، انتظار می رود اگر رئیس دولت نهم نمی تواند با اینها برخورد كند و حتی جرات بیان اسامی شان در ملا عام وجود ندارد، در زیرمجموعه اش، چنین اتفاقاتی رخ ندهد و دولت در این زمینه از سلامت مالی برخوردار باشد. اما امان از فساد كه خبر نمی كند و زمانی صدایش در می آید كه دیگر بسیاری از تحقق شعارها، ناامید شده اند.
این گونه بود كه "شركت توسعه سرمایهگذاری امیر منصور آریا" در 28 خردادماه 1385 شكل گرفت كه نمی توان به ناف دولت های پیشین بستش و به سرعت رشد كرد. تا جایی كه سرمایه اولیه 50 میلیون تومانی شركت طبق صورتجلسه هیئتمدیره مورخ 87/11/30 یعنی طی دو سال و هشت ماه به 20 میلیارد تومان افزایش پیدا كرد! اما پس از رشد چهل برابری حالا وقت ایجاد و افزایش شركت های اقماری بود كه قرار بود «مهرگان ا. خ» را به صاحب یك غول بزرگ صنعت در تولید و واردات صنایع غذایی، فلزی، معدنی، شیمیایی، برق، خدمات مهندسی، مشاوره، ماشین سازی، ورزشی و... مبدل سازد. اما این همه پول در فضایی كه بسیاری از سرمایه گذاران با مطالبات معوقه شان از حساب خالی سخن می آوردند، از كجا می آمد؟ لابد آن گونه كه رئیس بانك مركزی می گفت، اینها هم یك ضامن كاسب گذاشته اند و "مبلغ ناچیزی" از تعدادی بانك وام گرفته اند و تضمین (LC) برای اخذ وامشان را هم لابد از یك بانك گرفته اند كه لابد اسم آن بانك صادرات نیست!
به هر حال آقای جهرمی بهتر از ما می داند؛ حال با این وضعیت، بانك صادرات چگونه بدهی هایی كه باید به دیگر بانك ها بابت باز كردن اعتبار برای این شخص كرده بدهد؟! البته LC ها جعلی است و در سیستم بانكی ایران تا زمان دریافت این رقم، هیچ كس متوجه نشده است! جالب آن كه شعبه بانك صادرات چنین حجم LC را بدون مجوز جهرمی باز كرده و آقای مدیرعامل می گوید متوجه نشده چنین اعتبار بزرگی در زیرمجموعه اش باز شده است! آن هم در شرایطی كه برای پرداخت یك چك تضمین شده یك میلیاردی تماس ها و استعلام های فراوانی می شود. از این مهم تر اینكه با رئیس بانك مركزی كه بنابر گفته جهرمی نیم ساعته روی این سرمایه ها، مجوز بانك آریا را صادر كرده، باید چه كرد؟!
یعنی اینها سه هزار میلیارد تومان با چند صد میلیارد تومان بالا یا پایین را یك روزه و دو روزه دریافت نكرده اند و لابد چنین رقم های سنگینی بدون هماهنگی و اطلاع مدیرعامل بانك صادرات و حتی رئیس بانك مركزی جابجا می شده و هیچ كس هم نمی گفته این شخص چگونه سبز شده و چگونه "مولتی میلیاردر دلاری" شده و كسبه گردن كلفت بازار را جا گذاشته است! اینها كه شنیده می شود، یاد خبر دستگیری برخی از خریداران سكه و دلار در ماه های پیش می افتیم و اینكه چگونه اشخاصی با این حجم گردش مالی به اندازه یكی از این دلالان خرده پا زیر ذره بین قرار نگرفته و پنج سال این شركت پیش رفته و در نهایت به چنین رقم نجومی رسیده است. یاد كشورهای بیگانه هم می افتیم كه اگر به حساب یك شخص دارای اعتبار مشخص، رقمی نجومی واریز شود، بلافاصله پلیس سراغش می آید و پیگیر منبع پول می شود تا پولشویی یا هر تخلف مالی دیگر رخ نداده باشد و قانون از كجا آورده اید بر تك تك شهروندان اعمال می شود!
حالا كه این كودك با لقمه های خاص بزرگ شد و سایه اش آن قدر بزرگ شد كه نتوان زیر شنل شعبده بازها و جامه رمالان پنهانش كرد، واقعیات پنهان به ابعاد غیرقابل كنترل و حجم انفجار می رسد و مشخص می شود شركت مادری كه خانوادگی اداره می شد، با سیستم بانكی چه كاری كرده و چگونه توانسته ركورد اختلاس را در تاریخ بانكداری جهان بشكند! حالا برخی مدعیان مبارزه با فساد ساكت شده اند و دنبال كوچك ترین روزنه ای هستند تا این یكی را هم یا به دشمن خارجی نسبت دهند و یا پای دولت های قبلی را به میان بكشند، اصلاً مگر می شود این چند ساله این اتفاقات رخ داده باشد؟! اصلاً اینها در مقام مدعی و طلبكار هستند و جلوتر از همه فریاد می زنند، دزد را بگیرید!
در این میان از برخی اسامی نیز یاد می شود كه اگر قرار باشد ردی از آنها جست، باید در شركت های اقماری به دنبالشان گشت كه «مهرگان ا. خ» فرزند منصور خان به شماره شناسنامه 1225 صادره از رودبار متولد 1342 ساكن تهران، خیابان بخارست... صاحب شركت توسعه سرمایهگذاری امیر منصور آریا با این پولها خریداری كرده و یا تاسیس كرده است. بر این اساس «آینده» ضمن ابزار تاسف برای وقوع چنین فاجعه ای در نظام مالی ایران، اطلاعاتی در خصوص 20 شركت از مجموع شركت های تو در توی زیرمجموعه شركت مادر منتشر می كند.
شركت آب معدنی داماش گیلان
شركت آب معدنی داماش در خرداد ماه 1381 با ساخت اولین كارخانه بزرگ تمام اتوماتیك در استان گیلان آغاز به كار كرد. برابر صورتجلسه مجمع عمومی و صورتجلسه هیئت مدیره مورخه 86/9/5، اعضاء هیات مدیره شركت امیر منصور آریا به عنوان اعضاء هیات مدیره این شركت منصوب شدند و «م.د» یكی از آنها هم مدیرعامل شد و عملاً داماش در اختیار این شركت قرار گرفت و پس از آن نیز شركت از سهامی خاص، سهامی عام شد.
باشگاه ورزشی داماش ایرانیان
امیرمنصور آریا در سال 1385، باشگاه ورزشی داماش ایرانیان را كه در ابتدا با نام استقلال شهرداری رشت اداره میشد و سـپس در اختیـار صنایع شـیر ایران قرار گرفته بود، را خرید و در آبان 1387 امتیاز باشگاه پگاه گیلان به باشگاه داماش واگذار و پس از انتقال تیم پگاه گیلان به داماش، اولین تیم فوتبال دسته یك لیگ در دورود لرستان نیز راهاندازی شد و حسن عابدینی نیز مدیرعامل و رئیس هیات مدیره شد. به دلیل منع قانونی داشتن دو تیم فوتبال، تیم فوتبال دورود لرستان با هیئت مدیره جدید به باشگاه ورزشی دورود لرستان انتقال یافت و درحال حاضر هزینه تیمهای فوتبال پرسپولیس قائمشهر و تیم فوتبال جاوید كرج هم به عهده باشگاه ورزشی داماش است.
شركت داماش ترابر ایرانیان
امیرمنصور آریا، همچنین زنجیرۀ شركتهای حمل و نقل داخلی كالا در استانهای شمال، مركز، جنوب، شرق و غرب كشور را در قالب دو شركت داماش ترابر ایرانیان و ایمن ترابر آریا در سال 88 هریك با سرمایه یك میلیون تومان در استانهای تهران و گیلان ایجاد كرد.
شركت آهن و فولاد لوشان
امیرمنصورآریا، شركت آهن و فولاد لوشان را در سال 1385 در زمینۀ عملیات مهندسی شامل سازه، سیویل، معماری، تأسیسات برقی و مكانیكی، ساخت سازههای فلزی و بتنی و پانلهای مختلف ایجاد كرد و بنابر اظهارات شركت مادر، ساخت سوله و سازههای فلزی سنگین را در زمینی به مساحت 35000 مترمربع را خرید و در ادامه نیز با تغییر هیات مدیره، شركت كامل در اختیار این اشخاص قرار گرفت.
شركت پخش امیرمنصور ایرانیان
امیرمنصور آریا زنجیره تأمین، فروش و پخش و توزیع محصولات و خدمات را در سال 1386 تحت عنوان شركت پخش امیرمنصور ایرانیان را با سرمایه صد میلیون تومان ایجاد كرد كه موضوع فعالیتش صادرات و واردات و خرید و فروش و پخش كالاها و محصولات غذایی، دارویی و آرایشی و بهداشتی و ایجاد فروشگاههای زنجیرهای و مراكز پخش كالا بود و در سال 87، اشخاصی از شركت مادر به هیات مدیره این شركت هم تزریق شده و در سال 89 نیز تثبیت شدند. بنابر ادعای امیر منصور آریا، این شركت دارای 72 كامیونت و 10 وانت از استان تهران آغاز و سپس به سایر استانهای كشور تسری داده و به احداث انبارهای تمركز و نگهداری مواد اولیه، از جمله انبار شرق ( انبار تهرانپارس با 7000 متر مربع ) و غرب استان تهران ( انبار فتح با 16800 متر مربع ) و دیگر اسـتانها، مجهـز به سیستمهای نگهداری موادغذایی و دارویی است كه احتمالاً باید نهادی نظارتی ضبطش كنند.
شركت خدمات مهندسی كشاورزی میثاق گیلان
شركت خدمات كشاورزی و دامداری میثاق گیلان از شركتهای اقماری امیرمنصور آریا خریداری شده و موضوع فعالیتش طرحهای كشاورزی و دامداری صنعتی و انجام عملیات كشاورزی و ایجاد صنایع وابسته به آن و در حوزۀ عملیات دامداری، پرورش گاو، گوسفند، مرغ و ... و احداث صنایع وابسته به آن بوده است. بنابر ادعای امیر منصور آریا این شركت با خرید گاو و گوساله و پرورش آن در زمینه تولید و عرضه شیر دام در زمینی به مساحت بالغ بر 26 هكتار با امكانات جانبی دامپروری و تولید شیر، فعالیت دارد.
شركت شفاف شیمی پلاست
امیرمنصور آریا شركت بستهبندی هم راه اندازی از آن خود كرد و شیمی پلاست را كه سال 1382 تاسیس شده بود، در سال 1385 خرید و سرمایه این شركت از یك میلیون به 500 میلیون افزایش یافت و چند ماه بعد نیز یكی از اعضاء شركت امیرمنصور آریا به هیات مدیره این شركت تزریق شد. طرح توسعه شركت شیمی پلاست نیز با اخذ مجوز تأسیس از سازمان صنایع و معادن استان گیلان در سال 1386 با عملیات ساختمانی و برنامهریزی تهیه ماشینآلات آن برای تهیه و تولید فیلم شیرینگ، نایلونهای عریض (كشاورزی)، پریفرم و درب بطری آغاز شده و با ساخت سولههایی به مساحت تقریبی 5000 مترمربع تداوم یافت.
شركت صنایع غذایی دریاچه گهر لرستان
امیر منصور آریا به جز آب معدنی داماش گیلان، واحد جدید تولید در منطقه "دورود" لرستان تحت عنوان شركت صنایع غذایی دریاچه گهر لرستان به عنوان شركت جدید تولید آب معدنی در اختیار گرفت و در سال 85 همچون دیگر شركت ها، سرمایه این شركت از 13 و نیم میلیون تومان به 280 میلیون تومان و پس از آن، یكی از اعضاء شركت امیر منصور وارد هیات مدیره این شركت هم شد و پس از آن نیز تا سال 87، سرمایه این شركت را به یك میلیارد و صد میلیون تومان افزایش دادند.
گروه صنعتی نمونه منصور گیلان
شركت نمونه منصور گیلان یكی از معدود شركت هایی است كه پیش از سال 85 و در سال 81 با محوریت هیات مدیره شركت امیرمنصور آریا به عنوان شركت مادر ایجاد شده و البته پس از مدتی این اعضاء اسماً از هیات مدیره خارج شده و سرمایه شركت از پنجاه میلیون به كی میلیارد تومان افزایش پیدا كرد. این شركت كه مدعی بود قرار است تولیدكننده عمده MDF كشور باشد، مبادرت به احداث كارخانه در شهرك صنعتی لوشان واقع در استان گیلان نمود. در ادامه نیز در سال 89 سرمایه شركت به 75 میلیارد تومان افزایش یافته و همزمان دوباره این اشخاص به هیات مدیره بازگشتند و سیطره شركت امیر منصور بر این گروه صنعتی هم حفظ شد.
گروه "ملی" صنعتی فولاد ایران
این شركت در كیلومتر 9 جاده اهواز ـ خرمشهر در سال 1342 دشت وسیعی به مساحت 120 هكتار ایجاد شد و نام رسمی كارخانجات گروه ملی صنعتی فولاد ایران را از آن خود كرد كه در سال 1382، بیش از 193 میلیارد تومان سرمایه داشته و در سال 86، به 54 میلیارد تومان كاهش یافت. این كارخانه كه خطوط تولید مختلف نورد میلگرد، تیرآهن، لوله سازی، بخش میلگرد كوثر، فولادسازی، ماشین سازی و آزمایشگاه متالوژی را به تدریج تاسیس و بهره برداری كرد، تا اوایل سال 88 با هیات مدیره ای به نمایندگی از سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران، شركت ذوبآهن اصفهان، شركت فولاد خوزستان، شركت تهیه و تولید مواد معدنی ایران و شركت ملی فولاد ایران بود تا اینكه هفتمین ماه 88، بالاخره پای شركت امیرمنصور آریا و عضو هیات مدیره این شركت مادر به هیات مدیره فولاد ایران سابقاً دولتی باز شد و صاحب جدید فولاد ایران، صاحب اختیار حق امضاء قراردادهای این مجموعه بزرگ هم شد و سرمایه شركت هم از 123 میلیارد به 3 میلیارد و دویست میلیون كاهش یافت و مدتی بعد این سرمایه اسمی 232 میلیارد تومان افزایش یافت و بعد از مدتی نیز بندی به اساسنامه شركت افزوده شد كه اشخاص ثالث هم بتوانند با سرمایه شركت، وام دریافت كنند!
شركت گردشگری و جهانگردی ستاره درخشان درفك
شركت گروه گردشگری و جهانگری ستاره درخشان درفك یكی دیگر از شركت های این مجموعه بوده كه سال 86 با عضویت یكی از اعضاء هیات مدیره شركت امیرمنصور آریا با سرمایه صد میلیون تومان تاسیس شد و موضوع فعالیتش، در زمینههای ورزشی، رفاهی و تفریحی گردشگری و احداث شهربازی احداث تلهكابین احداث هتل و هتلداری، احداث مكانهای ورزشی و تفریحی، برگزاری سمینارها و نمایشگاههای مرتبط ایجاد موزه آثار باستانی و كلكسیونهای اشیاء قیمتی (تمبر، تابلو و غیره)، تأسیس دهكده و مكانهای توریستی همكاری در برگزاری مراسم مذهبی، پذیرش امور مشاورهای در زمینه گردشگری و موارد فوق صادرات و واردات، خرید و فروش كلیه امور بازرگانی كلیه كالاهای مجاز بود كه بعداً اجرای طرحهای جنگلداری وتجدید نظر، تولید نهال، زراعت چوب، احیاء وتوسعه منابع طبیعی، اجرای طرحهای مرتعداری، محیط زیست، احداث فضای سبز و طرحهای اكوتوریست، حفاظت آب و آبخیزداری، تولید (گل و گیاه)، قارچ، توسعه عمران روستایی و عشایری و...نیز افزوده شد. در ادامه نیز قرار شد بتوان با اموال این شركت به عنوان وثیقه برای اشخاص حقیقی درخواست تسهیلات بانكی كرد و در نهایت حضور امیرمنصور آریا در این شركت علنی شد.
شركت مشاوره و مدیریت تدبیر منصور
یكی دیگر از شركت هایی كه امیرمنصور آریا در سال 1385 تأسیس كرد، شركت خدمات مشاوره و مدیریت تدبیرمنصور بود و موضوع فعالیتش تأمین نیروی انسانی با حداقل هزینه برای شركتهای همگروه زیرمجموعه امیرمنصور آریا تأمین كند و همچنین كترینگ برای تأمین وعده غذایی كاركنان تحت پوشش خود در غرب و شرق تهران و اهواز و لوشان راه اندازی كند و طبیعتاً رد پای این امیر منصور آریا نیز در هیات مدیره این شركت نیز موجود است.
شركت معدن شكافان تهران
امیرمنصور آریا حتی شركت كشف، استخراج و فرآوری محصولات معدنی هم تحت عنوان معدن شكافان در سال 85 راه اندازی كرد و بنابر اظهارات این شركت ها در حال فرآوری مواد معدنی مختلف به صورت پودر و ماكادام برای تولید انواع شیشه جام و ظروف و تولید سنگ لاشه برای كارهای عمرانی و ایجاد اسكله بندرگاه مشغول فعالیت است. سرمایه این شركت از 10 میلیون تومان به 500 میلیون افزایش یافت و مجدد از 500 میلیون به 3 میلیارد تومان افزایش پیدا كرد و در ادامه نیز حضور ثبت شده نماینده امیرمنصور آریا در این شركت مشهود است.
شركت مهندسین مشاور مدیریت پردازش زمان
یكی دیگر از بخش هایی كه امیرمنصور آریا، به آن وارد شد، طراحی و مهندسی بر بناهای ساخته خود بود كه با ایجاد شركت مهندسین مشاور مدیریت پردازش زمان در ابتدای سال 88 پیگیری شده است. در هیات مدیره این شركت لیدر شركت مادر یا همان "مهرگان.ا. خ" به عنوان رئیس هیات مدیره حضور مستقیم داشته كه در ادامه "حسین.ع" نیز به هیات مدیره این شركت وارد شده و در سال 88 این اشخاص تا دی ماه 90 تثبیت می شوند اما باز هم هیات مدیره دستخوش تغییرات مكرر می شود كه یكی در دی ماه 89 و دیگر بار در تیرماه 90 این تغییرات ثبت شده است.
شركت نوآوران صنعت الكترونیك قم
نوآوران صنعت الكترونیك از دیگر شركتهای تحت پوشش امیرمنصور آریا بود كه سال 86 تاسیس شد و در ظاهر وارد تولید انواع لامپهای كممصرف و LED شده كه بنابر اظهارات امیرمنصور آریا، این شركت لامپ سازی دارای دو سایت و بالغ بر 4000 متر مربع و تعداد پرسنل شاغل 300 نفر بوده و پروانههای بهرهبرداری برای مونتاژ لامپ كممصرف 130 میلیون عدد، جهت ساخت SKD لامپ كممصرف 24 میلیون و لامپ LED برابر 204 میلیون عدد را دارد. رد پای شركت امیرمنصور آریا از همان سال 87 در این شركت تولید لامپ هم وجود داشته و تمام اوراق شركت نیز تنها با امضاء رئیس هیات مدیره كه نماینده امیرمنصور آریا بود، اعتبار داشت و بدین طریق سرمایه شركت از یك میلیون به هزار برابر یا یك میلیارد تومان افزایش یافت.
شركت تجارت گستران منصور
امیر منصور آریا شركتی ویژه صادرات تولیدات شركت های اقماری اش نیز تحت عنوان شركت تجارت گستران منصور در سال 85 با سرمایه 30 میلیون تومان تاسیس كرد و در واقع این شركت حكم بازوی تجارت خارجی این شركت را پیدا كرد. در هیات مدیره این شركت علاوه بر "حسن.ع" مدیرعامل یكی دیگر از شركت های امیر منصورآریا كه به عنوان مدیرعامل در تجارت گستران منصور فعال شد، یكی از اعضاء هیات مدیره و بازرس شركت امیرمنصور آریا به عنوان شركت مادر نیز عضویت داشتند اما در ادامه "حسن.ع" از هیات مدیره شركت خارج و سرمایه شركت نیز كه 100 میلیون تومان افزایش یافته بود، ابتداً به 10 میلیارد تومان افزایش یافت و سپس به 50 میلیارد تومان افزایش پیدا كرد و در نهایت در سال 90، هیات مدیره این شركت تثبیت شد.
شركت سامانه های برنامه ریزی منابع كرانه
شركت سامانه های برنامه ریزی منابع كرانه از دیگر شركت های زیرمجموعه امیرمنصور آریا است كه سال 85 با سرمایه 10 میلیون تومان تاسیس شده اما رد امیرمنصور آریا از سال 89 در هیات مدیره و سرمایه گذاران این شركت قابل مشاهده است. این شرت قرار بوده پروژه های طراحی و اجرای سیستم های جامع تولید شامل برنامه ریزی مواد و كنترل موجودی، تولید، كنترل كیفیت و سیستم یكپارچه مالی و اداری و كارتابل الكترونیكی و مدیریت ارتباطات راه اندازی شده بود تا این شركت ها را به هم متصل كند.
شركت سبك سازان لوشان (سهامی خاص)
شركت سبك سازان لوشان با موضوع جایگزین كردن مصرف انرژی از طریق سلول های خورشیدی و كاربرد سلول های خورشیدی در صنایع مختلف، به عنوان یكی دیگر از شركت های زنجیره ای امیرمنصورآریا، فعالیت خود را در این زمینه از سال 1383 آغاز كرده و بنابر اظهاات امیرمنصور آریا، ساخت مجموعه تولید سلول های خورشیدی در 6 فاز در بروجرد را در پیش گرفته بود. در سال 86 سرمایه این شركت از 100 هزار تومان به یك میلیارد و 900 میلیون تومان افزایش پیدا كرد و در واقع 19 هزار برابر شد. حالا سال 88 با پولهای باد آورده می رسد و "م.ا.خ" به نمایندگی از شركت امیرمنصور آریا وارد هیات مدیره این شركت هم می شود و در سال 90 نیز به عنوان رئیس هیات مدیره تثبیت می شود.
شركت كیمه طرح ایرانیان
امیر منصور آریا، شركت كیمه طرح ایرانیان را هم به عنوان بازوی تبلیغاتی اش چه در زمینه طراحی و چه در زمینه واردات كالاهای نمایشگاهی و طراحی و انتشار نشریات در اردیبهشت 88 تاسیس كرد و در هیات مدیره این شركت هم نماینده داشت. میزان سرمایه این شركت و حدود فعالیت هایش كاملاً مشخص نیست اما به نظر می رسد نسبت به واحدهای صنعتی كه امیرمنصور آریا خریداری كرده، این شركت دامنه فعالیت محدودی داشته است.
شركت ماشین سازی لرستان
شركت ماشین سازی لرستان در سال 1354 با نام مجتمع صنعتی نیر پارس تاسیس شد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شركت ماشین سازی لرستان تغییر نام داده و پرونده بهره برداری كارخانه با ظرفیت 1800 تن در سال در سال 1374 صادر شد و در حال حاضر مساحت كارخانه بالغ بر 11 هكتار شامل سالن های تولید، انبارهای سرپوشیده و ساختمان های اداری با هدف گذاری برای ورود به حوزه تولید صنایع نفت و گاز و پتروشیمی است. رد پای شفاف امیرمنصور آریا را از سال 89 می توان در هیات مدیره این شركت مشاهده كرد و علی الظاهر تغییراتی نیز در هیات مدیره رخ نداده است.
اینها به جز پروژه تاسیس بانك آریاست كه طبق قانون بانك داری سرمایه اولیه اش باید 400 میلیارد تومان باشد كه 50 درصد سرمایه اش اموال غیرمنقول و املاك باشد كه احتمالاً پس از خرید این شركت ها از محل اعتبارات گشورده شده بانك صادرات، بر روی زمین های این كارخانجات به عنوان اموال غیرمنقول بانك آریا و بخشی از نقدینگی این شركت ها به عنوان اموال منقول بانك آریا مورد بهره برداری برای دریافت مجوز نیم ساعتی بانك اقدام شده است! به هر حال باید هوای شخصی كه رئیس دفتر رئیس جمهور با موافقت رئیس جمهور، دستور تسهیل امورش در حوزه های اقتصادی می دهد را داشت و چرا باید بررسی می شد كه عقبه این پولها چیست و هر كس این شرایط را داشته باشد، در ایران صاحب بانك می شود؟!
از اینها كه تمام شركت های امیرمنصور آریا هم نیست كه بگذریم، مسئله تكان دهنده این است كه چنین اتفاقاتی ظرف یك ساعت یا یك روز یا یك هفته یا ماه یا یك سال رخ نداده، بلكه چند سال این اتفاقات در حال وقوع بوده و این گروه و به طور خاص «مهرگان. ا . خ» هیچ نگرانی برای دستگیری نداشته كه اگر نگرانی داشت، بخش اعظم این سه هزار میلیارد تومان را از كشور خارج می كرد و دست به سرمایه گذاری بلندمدت و خرید و ایجاد صنایع برای خود از محل بیت المال نمی زد و در واقع این گروه حتی تصور نمی كرده كوچكترین گزندی به آن وارد شود و جعل 180 توافقنامه تضمین پرداخت اعتبار ارزی اش (LC) هایش در بانك صادرات (بنابر ادعای جهرمی) علنی شود.
بنابر این، همزمان با اینكه اموال این شركت ها مصادره شده و به بیت المال باز گردانده می شود، باید در پی محاكمه اشخاصی بود كه پشت این اسامی نه چندان مطرح بوده اند و امنیت را برای عوامل این شبكه تضمین كرده بودند تا اینها با خیال راحت از سال 86 این حركت را آغاز كنند و در سال 1388 به 80 میلیارد تومان، سال 89، 800 میلیارد تومان سرمایه در اختیار گرفته و در نهایت سال 90، 2 هزار و 800 میلیارد تومان اختلاس كنند و چه بسا اگر یكی این وسط مشكوك نمی شد، این داستان همچنان ادامه داشت.
آیا حتی یك چهره كلیدی كه دستور چنین همكاری با این اشخاص را صادر كرده، در این پرونده دستگیر می شود و یا یكی از متهمین این پرونده به عنوان اخلال در نظام اقتصادی ایران كه معادل محارب است، به مجازات اعدام یا حبس ابد محكوم می شود؟! هرچند... اما امید است كه چنین شود و با حبس های 10 الی 20 سال و جریمه های نقدی، سر و ته ماجرا هم آورده نشود، چرا كه در این صورت نباید انتظار حفظ اعتماد عمومی را داشت. چه اشكالی دارد مسئولان به درخواست دكتر احمدی نژاد در سفر اخیر اردبیل پاسخ مثبت دهند و همان گونه كه وی گفت هرمسئولی در هر مقامی نقش داشته را مورد رسیدگی قضایی قرار دهند، از اسفندیار رحیم مشایی همین امروز تحقیق شود و در خصوص صدور نامه مورد پیگرد قرار بگیرد و همچون كشورهای اروپایی چون فرانسه كه رئیس جمهور را دادگاهی می كنند یا كمونیستی چون چین كه وزیر را اعدام می كنند، ... و ... و ... دانه درشت ها هم تا تكمیل تحقیقات به بازداشتگاه اوین منتقل شوند؟.... آها، یادم نبود اعضای كابینه خط قرمز بودند!
منبع آينده نيوز:
