۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

حاج آقا چند می‌گیری سخنرانی کنی؟!

تابناک: دعوت از روحانیون شناخته‌شده برای حضور در مراسم و همایش‌های مختلف در کشور، تقریبا به یک شغل تبدیل شده و مانند حضور ستاره‌ها در برنامه‌های مختلف، قلق‌های خاص خودش را دارد.

به گزاش آفتاب، سایت تابناک در گفت‌وگو با تنی چند از مسئولان هماهنگی همایش‌های بزرگ دانشجویی و ملی در استان‌های مختلف کشور، اطلاعات و آمار جالبی به دست آورده که بخشی از آن تقدیم کاربران می‌شود.

البته پیش از آن ذکر این نکته ضروری است که بسیاری از روحانیون اندیشمند و برجسته کشور نیز نسبت به رواج این رفتارها به شدت گلایه‌مندند و انتقادهای جدی دارند و بر همین اساس، این گزارش ضمن تقبیح رفتار آن افراد، از سخنرانان اصیل و منبری‌های باتقوای کشور تقدیر می‌کند.

برخی از این افراد که برای حضور در برنامه‌های تولیدی و موردی رسانه ملی مبلغی بین 80 تا 150 هزار تومان برای هر جلسه دریافت می‌کنند، حداقل نرخ دریافتی منبر و سخنرانی شان در مراسم‌های خارج از رسانه ملی 500 هزار تومان است که تا 1.5 میلیون تومان نیز متغیر است ضمن اینکه برخی آقایان که برای هر جلسه 45 دقیقه تا یک ساعته کمتر از 5 شب منبر را نمی پذیرند! البته به اینها بلیت رفت و برگشت هواپیما و یا هزینه رفت و برگشت ـ زمینی ـ و سوغاتی محلی را هم اضافه کنید.

بنابر این گزارش، اگرچه اغلب این افراد مدرس حوزه و دانشگاه هستند و معمولا به عنوان مشاور نیز در مراکز دولتی و خصوصی فعالیت می‌کنند و درآمد اصلی و پایه‌ای زندگی شان از راه وعظ و خطابه تامین نمی‌شود، با این حال در این بین اندک بزرگوارانی هم هستند که حضور در جمع مردم شهرهای مختلف را به چشم یک وظیفه تبلیغی صِرف و خدمتی بی‌مزد و منت می‌نگرند و اگر هیچ حق‌الزحمه‌ای نیز به آنها تعلق نگیرد خم به ابرو نمی‌آورند و حتی در پاره ای موارد، پاکت یا هدیه تعیین شده را به هیچ عنوان نمی‌پذیرند و به اصرار از میزبان می‌خواهند که این مبلغ را صرف امور خیر دیگری نماید.

برخی از شروط سخنرانان سرشناس و رسانه‌ای برای حضور در شهرستان‌ها که به استناد گفت‌وگوهای حضوری و تلفنی برای دعوت به مراسم‌های مختلف به دست آمده به این شرح است:

توضیح ضروری آنکه از عنوان کردن نام برخی از این چهره‌ها که در شبکه‌های مختلف سیما و گاه برخی تریبون‌های رسمی به شکل مکرر حاضر می‌شوند، معذوریم.

1 ـ بلیت مرا طوری تنظیم کنید که با هواپیمای ایرباس باشد. هواپیماهای دیگر امنیت ندارد!

2 ـ مرا از پاویون فرودگاه وارد کنید و حتما یکی از مقامات عالی رتبه استان باید به استقبال بیاید.

3 ـ در ظرف یک بار مصرف غذا نمی‌خورم. آب شرب شهری نمی‌خورم و حتما باید آب معدنی تهیه کنید. غذا ترجیحا از غذاهای محلی منطقه باشد.

4 ـ معمولا هر جا می‌رویم هدایایی هم به همراهانمان می‌دهند. شما هم علاوه بر تهیه بلیت رفت و برگشت هواپیما و پذیرایی از همراهان، هدیه‌ای هم برای آنها در نظر بگیرید.

5 ـ در برابر تماس مسئولان برپایی یک همایش یا جشنواره: آقا شما مسئولیتت چیست که با من تماس گرفتی؟! شما که نباید با من تماس بگیری، خود آقای استاندار باید مرا دعوت کند. ضمن این که وقت من تا 6 ماه آینده پُر است.

6 ـ اگر جمعیت حضار کم تر از 4-3 هزار نفر باشد نمی‌آیم!

7 ـ شما که می‌دانید تهران، دریاست! ـ این در حالی است که خیلی اوقات در مجالس تهران جمعیت حضار به صد نفر هم نمی‌رسد! ـ حالا ما وقت بگذاریم و بیاییم به شهر شما و آن وقت جمعیت کم باشد ـ کم از نظر حاج آقا زیر هزار نفر است ـ زمانمان به هدر رفته است! چندی قبل به مناسبت ایام محرم به شهری دعوت شدم. راننده جلوی یک طویله! ـ تعبیر وی برای یک ساختمان مسکونی معمولی در شهرستانی محروم ـ ایستاد، گفتم باید این جا استراحت کنیم؟ گفت بله؛ گفتم برگرد فرودگاه! خلاصه مردم جمع شدند که حاج آقا؟! گفتم حاج آقا و زهرمار! کوفی شده‌اید؟ ما سفیر حسینیم(ع)؛ این چه طرز برخورد است و... حالا شما از خودید تشریف بیاورید دفتر تا قرارداد تنظیم کنیم که انشاالله از این مشکلات پیش نیاید!

8 ـ در تهران معمولا 800-700 هزار تومان برای هر برنامه به ما می‌دهند شما چه قدر می توانید بدهید؟ ـ در پاسخ به اعتراض زیاد بودن حق المنبر ـ: شما که می‌دانید همه از ما کمک می‌خواهند بنابراین ما باید از کسانی که می‌توانند بدهند بگیریم تا بتوانیم به نیازمندانی که دائم به ما مراجعه می‌کنند کمک کنیم. هزینه شما جای دوری نمی‌رود انشاالله خدا قبول کند! بعد هم شما که پول ندارید چرا به ما زنگ می‌زنید مگر مجبورید؟!

9 ـ همراه نمودن فرزند و گاه خانواده و درخواست اقامت بیشتر در مناطقی که جنبه گردشگری و تفریحی دارند جهت بازدید از بناها و آثار تاریخی و بعضا خرید سوغات و صنایع دستی به هزینه میزبان!

10 ـ برنامه سخنرانی ما در هر دانشگاه را معاونت فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در همان دانشگاه‌ها تنظیم می‌کند باید از این طریق هماهنگ کنید تا به دانشگاهتان بیاییم در این صورت، عمده هزینه را نهاد در تهران به ما پرداخت می‌کند البته شما هم باید یک سکه تمام بهار آزادی بدهید!

11 ـ امام جمعه و فرماندار شهر به تهران بیایند و حضوری دعوت کنند. دعوت نامه کتبی را نمی‌پذیرم!

12 ـ چون شهر شما فرودگاه ندارد نمی آیم! جانم را که از سر راه نیاورده‌ام که در جاده به خطر بیندازم و با اتومبیل مسیر فرودگاه (مرکز استان) تا شهر شما را زمینی طی کنم. من فقط در مرکز استان سخنرانی می‌کنم و به شهرستان نمی‌روم لطفا اصرار نکنید!

13 ـ به شرطی می آیم که در شهرستان‌های اطراف تان هم برایم برنامه بگذارید و لااقل صدا و سیمای مرکز استان سخنرانی مرا پوشش دهد!

در پایان لازم به تذکر است که با توجه به وضع عمومی زندگی اکثریت قریب به اتفاق طلاب و روحانیون که در حد اقشار متوسط جامعه و همراه با مشقات فراوان است، نهادهای مسئول و به ویژه رسانه ملی حواسشان باشد که با پر و بال دادن به چنین افرادی، آنها را به عنوان نمونه‌ای از جامعه روحانیون معرفی نکنند تا به تبع آن فضایی منفی نزد افکار عمومی در این باره شکل بگیرد.

منبع سايت تابناک:

http://www.tabnak.ir

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

اعتصاب غذای نامحدود ۱۲ زندانی سیاسی در اعتراض به جانباختن هدی و هاله

تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۴:۲۷

 

جرس: به دنبال شهادت مظلومانه هدی صابر و هاله سحابی، دوازده نفر از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین در اعتراض به شهادت این دو زندانی سیاسی از صبح امروز، ۲۸ خرداد وارد اعتصاب غذای نا محدودشدند.

به گزارش کلمه آنها در بیانیه ای، ضمن گرامیداشت یاد همه شهدای راه میهن و آزادی اعلام کرده اند که هم زمان با روزهای گرامیداشت شهدای جنبش از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر، اعتصاب غذای خود را آغاز می کنند.

در بخشی از این بیانیه  که به امضای بهمن احمدی امویی-حسن اسدی زیدآبادی-عمادالدین باقی-عماد بهاور-قربان بهزادیان نژاد-محمد داوری-امیرخسرو دلیرثانی-فیض الله عرب سرخی-ابوالفضل قدیانی-محمد جواد مظفر-محمدرضا مقیسه و عبدالله مومنی رسیده، آمده است: ملت ما قربانیان و شهدای بسیاری را در همه این سالها در راه دفاع از مهین و آزادی نثار کرده است، اما جنبش سبز ملت ایران نقطه عطف بزرگی در این راه بود که دهها شهید از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر را تقدیم کرد و در کنار آن دهها معلول زمینگیر شده و صدها زندانی بی گناه با احکام ناعادلانه ای مواجه شده اند که در روند صدور این احکام بسیاری از بندهای قوانین اساسی و ایین دادرسی و حقوق شهروندی، نقض شده است.

متن کامل بیانیه ی اعتصاب غذای ۱۲ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین به شرح زیر است:

باز آمد چون عید نو تا قفل زندان بشکنیم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنیم

 

مردم سربلند ایران

ما و شما فرزندان سرزمین مهر و آیین مهر ورزی هستیم، لیک سالیانی است که در بند جباریتی افتاده ایم که با زبان قدرت و بی قانونی با شهروندان خویش سخن می گویند. شهروندانی که حقوق و آزادی های مندرج در قانون اساسی و نیز اسناد بین المللی را که کشورمان بدان متعهد شده است، می طلبند. و مبلغ مدارا با همه مردم ملتزم به قانون و منافع ملی با گرایش های متفاوت هستند.

هرچند ملت ما قربانیان و شهدای بسیاری را در همه این سالها در راه دفاع از مهین و آزادی نثار کرده است، اما جنبش سبز ملت ایران نقطه عطف بزرگی در این راه بود که دهها شهید از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر را تقدیم کرد و در کنار آن دهها معلول زمینگیر شده و صدها زندانی بی گناه با احکام ناعادلانه ای مواجه شده اند که در روند صدور این احکام بسیاری از بندهای قوانین اساسی و ایین دادرسی و حقوق شهروندی، نقض شده است.

واپسین شهدا، دو نفر از از زندانیان ملی و مذهبی بودند.هاله سحابی فرزند وارسته مردی چون مهندس عزت الله سحابی که در مرخصی از زندان به سر می برد و در مراسم تشییع و تدفین پدرش، با هجوم نابخردانه ماموران به شهادت رسید و هدی صابر هم بندی ما که در اعتراض به این حادثه ناگوار دست به اعتصاب غذای تر و محدود زد اما دست اجل او را از میان ما برد، اما دو مساله شهادت او را به چالش مشروعیتی بزرگ برای نظام کنونی تبدیل می سازد: اول حبس او به مدت ده ماه بدون محکومیت و هر قرار قانونی و کاملا خودسرانه و جبارانه، آن هم در پیش دیدگان دستگاههای مسوول و مدعیان قضاوت و عدالت و دیگری رفتار سهل انگارانه و مغرضانه در برابر آثار اعتصاب غذای او به همراه ضرب و شتم که منجر به شهادت مظلومانه اش شد و شرح چگونگی آن در شهادتنامه زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ منعکس شده است.

اینک همزمان با ایامی که مقارن با ۱۳ رجب زاد روز امام عدالت علی (ع)بوده و به یاد شهدای جنبش سبز از ندا تا هاله و از سهراب تا صابر نامگذاری شده است، ما ضمن اعلام تسلیت و همدردی با خانواده همه ی این شهدا، به ویژه خانواده های هم زندانیان عزیز از دست رفته مان، هاله سحابی و هدی صابر و مردم متین و صبور ایران، از روز ۲۸ خرداد (شنبه)اعتصاب غذای اعتراضی خود را آغاز می کنیم. امید که به مثابه روزه داری، مورد رضایت خداوند و مردم عزیز و بازماندگان همه شهدای جنبش قرار گیرد.

به امید آنکه جنبش مسالمت امیز ایران پویاتر و از تکرار چنان فجایعی پیشگیری شود.

 

اسامی امضا کنندگان بیانیه

بهمن احمدی امویی-حسن اسدی زیدآبادی-عمادالدین باقی-عماد بهاور-قربان بهزادیان نژاد-محمد داوری-امیرخسرو دلیرثانی-فیض الله عرب سرخی-ابوالفضل قدیانی-محمد جواد مظفر-محمدرضا مقیسه-عبدالله مومنی

 

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/38756/

نامه محمد نوری زاد به علي خامنه اي به مناسبت روز پدر

 

پدر روزت مبارک

رهبرما، چه بخواهد و چه نخواهد، پدراین مردم است. ومردم ما، حق دارند از او، رفتاری پدرانه انتظار داشته باشند. که یک پدر، با هرخونی که از فرزندان تند خوی خود به دل دارد، آنان را به تیر بلا نمی سپرد. و به نفع فرزندان آرام و سربه زیر خود، برسر فرزندان عاصی و معترض خود نمی کوبد

 

سلام ای علی عزیز.

چه خوب که در این روزها، پای به عرصه ی این دنیا گذاردی تا بشر، برای تماشای همه ی عدالت، بی تاب تو باشد و به تو بنگرد. وبرای تماشای همه ی شایستگی های بشری، رو به سوی تو آورد.

تو به معنی واقعی " مرد" بودی. جوری که همه ی مردان و زنان عالم، با تماشای تو، وادی مردانگی را از وادی نامردی و نامردمی بازمی شناسند.

چه خوب که رهبرما طرفدار و مشتاق و مطیع و دلمشغول توست. وحتی نسبت جایگاه خود را با تو، در غبار کفش قنبر، غلام تو، می سنجد.

اگر تو ای علی عزیز، نبودی، ما چگونه به رهبرمان می گفتیم : علی چرا بیست و پنج سال، از حکومتی که حق خود می دانست، برکنار ماند؟ آیا نه تنها به این دلیل که مردم، آن سوتر از او و بزرگی های او، روی به دیگری و دیگران بردند و او را نخواستند؟

برکناری تو ای علی از حکومت، ذره ای از کهکشان خوبی های تو کم نکرد. و بنا به گفته ی خود تو، سکوت و همراهی تو با خواست مردم، جامعه ی جوان اسلامی را از انشقاق و گسستگی و جنگ داخلی بدر برد و بجای آن، یکدلی و یکپارچگی را پدید آورد.

اگر تو نبودی، ما چگونه به رهبرمان می گفتیم : اداره ی جامعه را به شایستگان، ونه به دوستان، باید سپرد؟

 

یاعلی، یک پرسش!

اگر من نوری زاد، پای به دل تاریخ بگذارم و در بازار کوفه، جلوی چشم خلایق، صریح و شفاف و حتی گستاخانه، راه را برعبور تو بگیرم و با فریادی که همه ی تاریخ بشنود، به تو بگویم : ای علی، من که یکی از پیروان تو هستم، این من گمشده در تاریخ، اصرار بر واشکافی اموال تو دارم. با این که می دانم تو پاک و پاکدستی، می خواهم اما بدانم با پولهای امانتی مردم چه کرده ای و میلیارد میلیارد پول آنان را چرا و در کجاها صرف چه کرده ای؟

من بعید می دانم ای علی عزیز، درهمان بازار کوفه و جلوی چشم مردم، زیر گوش من بخوابانی! و بگویی: ای بی حیا، تو، که به قول خودت هیچ در هیچی، از من علی، که معصوم و پاکزاده ام، می خواهی تحقیق و تفحص کنی؟

تصور حتمی من براین است که تو، دست مرا می گیری و مرا به سرای حکومت خود می بری و دفترهای ثبت اموال عمومی را جلوی من می گذاری و به من می گویی : باهر علمی که داری، درکمال امنیت، بنشین و به دخل ها و خرج های حکومت من نگاه کن. وحتی این را نیز مصرانه از من می خواهی که:هر کاستی و ناروا در کارمن دیدی، حتما مرا خبرکن تا اگر کج رفته ام یا خطایی ندانسته مرتکب شده ام، سریعا آن را اصلاح کنم. و از من خواهی خواست که اگر کشف کردم یک یا جمعی از کارگزاران تو دست به اموال مردم برده اند، تو را خبرکنم تا شخصا به کار آنان رسیدگی کنی.

من از این تخیل راستین، پای فراتر می برم و دست تو را می گیرم و به همین امروز جمهوری اسلامی ایران خودمان می آورمت. و تو را برمسند رهبری کشورمان می نشانم و به تو می گویم : علی جان، تو نیک می دانی که شیوه های مملکت داری در دور دست های تاریخ، همان بود که بود. امروز اما، شیوه ها تغییر کرده. دیگر شایسته نیست که تو، که علی ما هستی و چشم و چراغ ما، با وجود معصومیتی که تداری، وباوجود شجاعت و حلم و علم و تقوایی که داری، هم فرمانده ی کل قوا باشی و تک به تک فرماندهان ارتش را و تک به تک اعضای مجمع تشخیص مصلحت را مشخص کنی و در هر دستگاه، نمایندگان مستقیم و غیرمستقیم داشته باشی .

تو باید برقله ی این مملکت بایستی و رهبری کنی. مثل رهبر یک ارکستر موسیقی که با حرکات نامحسوس دست خود، استعداد های جامعه ی کوچک خود را به کار می گیرد و از آن همه استعداد، صدای خوش و هماهنگ برمی آورد. تو نیک تر از من می دانی که دخالت تو در جز و کل این دستگاه وسیع، رشته های هماهنگی را می گسلد. حضور بی دلیل نمایندگان تو در هر دانشگاه و در هر وزارتخانه و در هر دستگاه، بساط اعتماد به نفس آن دستگاه ها را بر می چیند.

 

علی جان، تو روح جاری این عالمی. درشان تو نیست که هم تعیین رییس صداو سیما و تعیین رییس سازمان تبلیغات اسلامی با تو باشد و هم تعیین تک به تک امامان جمعه ی کل کشور و تعیین تک به تک اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی . حالا تعیین تک به تک فرماندهان سپاه و نمایندگان خودت در کل سپاه در کل کشور بماند.

 

علی جان، خدا وکیلی با این همه مشغله ی پیچ در پیچ، فرصتی برای تو که علی و معصوم و مستحضر به علم الهی هستی باقی نمی ماند تا به افق های دور و فرداهای سرزمین خودت بنگری . چرا که تو، عمده ی توش وتوان خود را مصروف جزییات امروز جامعه ی خویش می کنی و از نظارت، و بها دادن به نظارت، بازمی مانی.

 

علی جان، تو نیک تراز همه ی ما می دانی که ورود تو به عرصه های جانبداری، مردمان جامعه را از رشد بدیهی شان باز می دارد و کسی را شهامت نقد و شهامت آسیب شناسی از تو و کار کارگزاران تو نمی ماند. وقتی همه ی سرنخ ها به تو ختم شود، کسی اجازه نخواهد یافت به کارهای خود تو ورود کند و سر از اختفای کارهای تو درآورد. و این یعنی ظهور قدرتی مخوف، که برسرخود، زبانم لال، خدا را نیز تحمل نمی کند.

 

ای علی عزیز، مگر نه این که این مردم، اختیارات و اموالشان را به امانت به تو سپرده اند؟ آیا نباید بدانند تو با اموالشان چه کرده ای و چه می کنی؟ این مردم می خواهند بدانند چه مقدار از پولشان را به افغانستان و چه مقدار از پولشان را به لبنان و سوریه و به هرکجای این دنیای بزرگ بخشوده ای! این مردم می خواهند بدانند چه پولهایی با اشاره ی تو، به کجاها سرازیر شده است.علی جان مردم ما آیا حق ندارند بدانند تو با پولشان چه کرده ای؟ اطمینان دارم که تو با آغوش باز از خواست ها و پرسش های مردم استقبال خواهی کرد. اساسا تو به همین خاطرهاست که خواستنی هستی.

 

وسرآخر:

این مردم از تو می خواهند بنا به ضرورت های این روزگار، بار سنگین این همه مسئولیت های جوراجور خود را به شانه ی آنان و نمایندگانشان بگذاری. خودت را خلاص و راحت کن. درفردای قیامت تو باید به تک به تک این همه مسئولیت پاسخ بدهی. بیا و از دامنه های رهبری، به قله ی بلند آن بازگرد. جای تو، آنجاست.

از همان بالا، مردم را رهبری کن. که تو، آن بالا اگر که بایستی، هم خواستنی ترخواهی بود، هم تماشایی تر، وهم در کار رهبری جامعه، موفق تر. مارا دراین مشورت، یاعلی، با تو خیرخواهی است. می دانیم که می دانی.

 

علی جان، خودت خوب می دانی که بدون استثنا، دلیل خیزش های مردمی این روزها درکشورهای اسلامی و غیر اسلامی، از کجا ناشی می شود. از: رهبری های طولانی و مبسوط الید. که یک نفر، با قدرتی ماورایی، برهمه ی ارکان یک کشور سلطه داشته باشد و به کسی نیز جوابگو نباشد و کسی را نیز حق اعتراض و نقد او نباشد. خودت خوب می دانی که اگر صدام را آمریکایی ها سرنگون نمی کردند، مردمش این روزها او را سرنگون می کردند. صدامی که جزقلب مردم ، جایی را لایق حضور خود نمی دانست.

رهبر لیبی نیز مگر جز این خصوصیات دارد؟ ویا رهبر مردم سوریه؟ فصل مشترک همه ی اینان، بلامنازع بودنشان است. که برکل مقدرات کشورشان حاکم اند و کسی را یارای اعتراض به آنان نیست.

قانون ، برای این رهبران، شکلاتی است که به وقت ضرورت، به دهان مبارک می برند و نرم نرم به مکیدن آن مشغول می شوند. یا قانون، برای اینان، جامی از شراب است که سرمی کشند تا فراموش کنند مردمی نیز هستند و این مردم حقی وحقوقی نیز دارند. ویا : قانون حبه تریاکی است که باید برسر وافور کیفوری نهاد و مردم را بخاطر جهل مکرر و جهل مرکبشان ستود.

 

علی جان، این روزها، ما، با تمام قامت، سرنوشت خود را به سرنوشت بشاراسد قاتل و سرکوبگر گره زده ایم. مردم معترض او را فتنه گر می خوانیم. و در سرکوب آنان، با بشاراسد همراهی می کنیم. اخبار کشتار مردم مسلمان سوریه را جلوی چشم مردم دنیا، سانسور می کنیم. چرا؟ چون اطمینان داریم:مشابهت سقوط بشار اسد، گریبان خود ما را می فشارد.

 

علی جان، چه خوب که به این دنیا آمدی تا به بزرگان و مسئولان و رهبران جهان، و به ویژه به رهبرما بگویی : ای برگزیدگان مردم، مردم، از شما جز عدالت و درستی و راستی و پاکدستی و گذشت و بردباری نمی پسندند. پوزش خواهی شما از مردم، به تناسب هرخطایی که مرتکب شده اید، کمترین حق بدیهی مردم شماست.

 

و دم گوش رهبرما بگویی:

سیدعلی عزیز، تا دیرنشده، صدای اعتراض مردمت را بشنو! وشانه های خودت را از زیر بار این همه مسئولیت بدر ببر. خودت را سبک کن. به مردمت بها بده. و مسئولیت های بی شمار خود را به شانه های خود مردم بسپار. مگرنه این که این مردم، هماره در سخنان تو، فهیم و همراه و با خردند؟ جای تو آن بالاهاست. قله، بله، آنجا جای توست. بپای خیز. دستت را به من بده . یاعلی !

محمد نوری زاد- بیست و پنجم خرداد سال نود

..

منبع گاه نوشت محمد نوری زاد

http://nurizad.info/?p=4742

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

گزارش کوتاهی از اتفاق تلخ امروز به نقل از شاهدان عینی


همه چی آروم پیش می رفت... با اینکه ماموران هم توی خانه و هم تمام کوچه های اطراف مستقر بودند، اما همه آرام بودند، تا مبادا پیکر مهندس سحابی بر دوش دیگران از خانه اش بیرون رود.

نزدیک 6:30 بود که پیکرش را در حیاط سبز خانه اش در لواسان شستن و بعد از آنکه فرزند آیت الله منتظری بر پیکر دعایی خواند و دوستانش یک به یک بر بالینش از خوبی هایش گفتند، خانواده سحابی هم بعد از اینکه از همراهی ماموران «وزارت اطلاعات» تشکر کردند از میهمانان خواستند تا در آرامش این مراسم «مذهبی» را انجام دهند.پیکر بر دوش مردان به جلو برده می‌شد،مردم هم با پوسترهای خندان «سحابی» پشت سر پیکری که با پرچم ایران پوشیده شده بود، راه می رفتند که یک دفعه یکی از ماموران نیروی انتظامی به سمت خانم سحابی که از صبح در سکوت و آرامش فقط این اتفاقات را نگاه می کرد، رفت و با خشونت عکس پدرش را از دستش کشید و آن را پاره کرد، در این لحظه خانم سحابی هم بدون یک کلمه حرف یقه مامور جوان را گرفت، اما در همان لحظه تشنج و بعد هم غش کرد، ماموران به سرعت خانم سحابی را از لابه لای جمعیت بلند کردند و در «ون» گذاشتند، اما انگار قسمتی از بدن رنجورش میان در مانده بوده که یکی از ماموران با لگدی محکم بدن بی جانش را به انتهای «ون» پرت کرد.بازهم فایده نداشت، اینبار در را چندین بار محکم در حالی که پاهای هاله خانم لای آن گیر کرده بود، باز و بسته کرده، تا در بالاخره بسته شد

او را به تنها درمانگاه لواسان برند، اما «هاله سحابی» چند دقیقه‌ای بیشتر دوام نیاورده و تمام کرده.

همسر سحابی، در میان شیون هایش، فریاد می زد:«خوش به حالتان از این همه «ظلم» راحت شدید»

خبرهای جدید جرس از شهادت هاله سحابی

تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۰, ساعت ۱۱:۱۴

 

جرس: منابع خبری موثق جرس از تهران و لواسان تاکید می کنند و گواهی می دهند که هاله سحابی و شماری دیگر از حاضران در مراسم تشییع و تدفین مهندس سحابی، مورد خشونت شدید و ضرب و شتم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.

ماموران امنیتی فشار زیادی را متوجه خانواده مهندس سحابی کرده و می کنند که خبر ضرب و شتم زنده یاد هاله سحابی و کیفیت درگذشت وی را تکذیب کنند. اما منابع خبری موثق و شماری از حاضران گواهی می دهند که هاله مورد خشونت و برخورد فیزیکی قرار گرفته است.

گفتنی است برخی از فعالان ملی مذهبی حاضر در مراسم ازجمله دکتر حبیب الله پیمان و مهندس حمید احراری، و نیز برخی از حاضران در آیین تشییع و تدفین (ازجمله حامد منتظری فرزند احمد منتظری) توسط ماموران امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده اند. هنوز خبری از آزادی یا ادامه بازداشت افراد بازداشت شده، نیست.

 

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/37791/

هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر پنجه بوکس لباس شخصی ها درگذشت

هاله سحابی به شهادت رسید

در اثر ضرب و شتم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی

 

جرس: هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر ضرب و شتم عوامل امنیتی جمهوری اسلامی به شهادت رسید.

به گزارش جرس، هاله سحابی صبح امروز در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی اعتراض کرده،  مورد حمله آنان قرارمی گیرد.

گزارش منابع موثق جرس از تهران و لواسان حاکی است،  ماموران مانع طی مسیر برای تشییع پیکر مهندس سحابی شده اند. هاله سحابی که دسته گلی بدست داشته و جلوی همه حرکت می کرده با ممانعت ماموران مواجه می شود. ولی او می گوید باید از همین مسیر تشییع جنازه صورت گیرد. با مقاومت او ماموران با وارد آوردن ضربات لگد و ... به شدت او را مضروب می کنند .او بیهوش می افتد و دکتر پیمان او را به بیمارستان منتقل می کند.  اما متاسفانه معالجات بی حاصل مانده، دختر ارشد مهندس سحابی به شهادت می رسد.

هاله سحابی، ۵۴ ساله، قرآن پژوه، همکار مطبوعاتی نشریه چشم انداز ایران و از فعالان حقوق زنان در ایران بود. وی عضو «مادران صلح» ایران بود و در جریان حوادث پس از انتخابات، در روز تحلیف احمدی نژاد مقابل مجلس شورا، بازداشت و روانه زندان شد. سحابی پس از بازداشت موقت، در شعبه 26 دادگاه انقلاب محاکمه و به دو سال حبس محکوم گردید. وی تا دو هفته پیش که با وی اجازه مرخضی داده شد، در زندان اوین محبوس بود.

 

مراسم عزاداری هاله سحابی اعلام می شود

فریدون سحابی برادر مرحوم سحابی و عموی هاله در گفت و گوی تلفنی هق هق گریه اجازه صحبت به او را نمی دهد تنها می گوید : شنیدم هاله فوت کرده است.

خانه سحابی ها درعزاست . همه در بهت و ناباوری و غرق در ماتم اند . صدای شیون از هر گوشه شنیده می شود. ساعتی قبل خانواده سحابی رسما اعلام کردند که هاله سحابی به رحمت خدا رفت و از جمعیت حاضر خواستند که خانه را ترک کنند تا برای مراسم خاکسپاری هاله سحابی برنامه ریزی اولیه را انجام دهند.

همچنین مهندس صباغیان از اعضای نهضت آزادی ایران تحت تاثیر وضعیت پیش آمده دچار فشار فلبی و تهوع شده و به بیمارستان منتقل می شود.

هاله سحابی، ۵۴ ساله، قرآن پژوه و از فعالان سیاسی و اجتماعی و حوزه زنان، روز چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ و همزمان با مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد در مجلس ایران، در خیابان های اطراف مجلس بازداشت شده بود. او بعد از حدود ۱۳ روز با تامین وثیقه از زندان آزاد شد اما شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی او را به دو سال حبس تعزیری و پرداخت جریمه نقدی محکوم کرد.

هاله سحابی، فرزند زندانی عزت الله سحابی، رئیس شورای فعالان ملی مذهبی، شرط مقامات زندان برای نوشتن تعهدنامه برای آمدن به مرخصی را رد کرد. بپس از تشدید بیماری آقای سحابی، خانواده هاله سحابی که هم اکنون دوران محکومیت خود را در زندان می گذراند برای او تقاضای مرخصی کردند، اما مقامات زندان شرط مرخصی را، نوشتن تعهدنامه اعلام کرد.

 

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/37784/

۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

عزت‌الله سحابی درگذشت

همه اطلاع رسانی کنیم

پیکر مرحوم عزت‌الله سحابی تا ساعتی‌ دیگر به منزل ایشان: لواسان ، بلوار امام خمینی ، بعد از میدان گلن دووک ، خیابان پیام ، خیابان صحرای ناران ، کوچهٔ گلستان ، پلاک ۱۰

منتقل خواهد شد...

تشییع پیکر آن مرحوم ، فردا صبح از درب منزل ایشان می‌باشد

تن رنجور حاکمیت

زیر فشار سنگین پیکر تنومند جنبش

 هیچ حاکمیتی در جهان، شکست را به آسانی نپذیرفته که حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی آن را بپذیرد. حتی آقای خمینی با تمام اعتبار و نفوذ مذهبی و سیاسی که بعنوان رهبر انقلاب 57 در خود یکجا داشت، شکست‌ها و بازگشت‌ها از مسیرهای رفته را به آسانی نپذیرفت و تسلیم آن نشد. چنان که در جریان پذیرش پایان جنگ فرسایشی با عراق و یا بازگشت به قانون و خاتمه فضای بسته سیاسی شاهد شدیم.

شکست سیاست "جنگ، جنگ تا فتح کربلا" پس از یک هزار میلیارد خسارت به ایران و 200 هزار قربانی و چند برابر این رقم معلوم و مفقود و اسیر جنگی، سرانجام زیر فشار ناتوانی در ادامه آن پذیرفته شد.(1) پایان سیاست غلط بستن فضای سیاسی و پر کردن زندان‌ها و اعدام‌ها نیز، سرانجام، پس از یک دوره‌ترور و انفجار و اعدام، در سال 1361 در بیانیه 8 ماده ای آقای خمینی پذیرفته شد.

این که سیاست جنگی در جمهوری اسلامی، پس از مدتی در اشکال و ابعاد دیگری (حتی بصورت دخالت نظامی در کشورهای دیگر) ادامه یافت و یا سرکوب و کشتار و بستن فضای سیاسی علیرغم صدور بیانیه 8 ماده ای، به اشکال دیگری به سلطه خود بر ایران ادامه داد و این که چرا چنین شد؟ موضوع بحث نیست و در فرصت و مناسبت دیگری می‌توان به آن پرداخت.

آنچه اکنون و در شرایط کنونی جمهوری اسلامی مورد بحث است، آنست که حاکمیت‌ها، شکست سیاست‌های خود را به آسانی نمی‌پذیرند، مگر زیر فشار جنبش‌های اجتماعی و پتک سنگین واقعیات؛ و حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی نیز با آن که میداند سیاست جنگی و امنیتی‌اش شکست خورده، هنوز برای پذیرش این شکست از خود مقاومت نشان میدهد. این مقاومت که روز به روز از توان آن کاسته می‌شود، درحالی جریان دارد که ساعت به ساعت نشانه‌ها و نمونه‌های این شکست در برابر دیدگاه مردم و خود حاکمیت قرار می‌گیرد. ماجرای مضحک "جریان انحرافی" در دولت احمدی نژاد خود یکی از نمونه‌های برجسته از میان دیگر نمونه‌هاست. همچنان که تبدیل تشییع جنازه بشدت محدود و کنترل شده دروازه بان سابق تیم فوتبال ایران "ناصرحجاری" به تظاهراتی علیه حکومت با همان شعارهای دو سال گذشته پس از کودتا؛ نمونه ای دیگر.

هم احمدی نژاد و همکاران نزدیکش و هم کسانی که او را سر کار آورده اند بخوبی از سقوط اعتبار و مشروعیت حاکمیت در میان مردم و در عرصه جهانی باخبرند و اگر بخشی از این جریان حکومتی به حربه‌هائی مانند لوح کوروش و اسلام ایرانی و آزادی موسیقی و ... متوسل شده برای نجات خویش از کشتی درحال غرق است و نه از روی تغییر باورهایش. و آن گروه دیگر از یاران و حامیان دولت درحاکمیت، که در برابر این تلاش دولت برای بقای خود مقاومت می‌کند و علیه آن موضع گرفته، به این دلیل است که هنوز تصور می‌کند می‌توان به شیوه گذشته ادامه حکومت داد و به این مانورها نیازی نیست.

هر دو گروه که تن واحدی را نمایندگی می‌کنند، هنوز نمی‌خواهند با صراحت شکست سیاست اقتصادی، اجتماعی، مذهبی، نظامی، اتمی و... در سالهای اخیر را بپذیرند. آقای خمینی شکست و اشتباه را بدشوار پذیرفت اما حداقل از این پذیرش وحشت نداشت، زیرا از نفوذ کلام و اعتبار خود در میان مردم آگاه بود، اما هیچیک از سران حاکمیت کنونی و در راس آنها رهبر جمهوری اسلامی دارای چنین موقعیتی نیستند و به همین دلیل از قبول شکست و بازگشت از راه رفته وحشت دارند. این وحشت، از‌ترس سقوط است و چون خود را نظام می‌دانند، می‌گویند که می‌ترسند نظام سقوط کند! و حداقل پشت این بهانه پنهان شده و سنگر گرفته اند.
آنها دست دست می‌کنند و می‌خواهند برای خود فرصت بخرند، اما بحران اجتماعی ناشی از شکست سیاست نظامی هر روز بیش از روز پیش به اعماق می‌رود و اندک فرصت‌ها را نیز می‌سوزاند.

حاکمیت خود را می‌فرساید و جنبش تنومندتر می‌شود. در آن میان فاجعه آنجاست که حاکمیت می‌خواهد رهبران اصلاحات، منتقدان و طرفداران اصلاحات و مخالفان فروپاشی کشور را نیز با خود به آن دره ای ببرد که خود به سمت آن گام‌های بلند بر می‌دارد. در چنین دور پیچیده ای از مسائل داخلی و خارجی است که نقشه تجزیه ایران هر روز دقیق‌تر می‌شود و آخرین سخنان رئیس جمهور امریکا "اوباما" در لندن مبنی بر نقشه مشترک انگلیس و امریکا برای ایران و سوریه معنائی در ارتباط با اوضاع داخل کشور، شکست سیاست نظامی، بیگانگی مردم با حکومت و حکومت با مردم، بحران اقتصادی، سقوط مشروعیت حکومت و... پیدا می‌کند.

 

1- هاشمی رفسنجانی در مراسم «بزرگداشت حماسه‌سازان جامعه پزشکی در دوران جنگ» روز 6 خرداد 1390 قربانیان جنگ با عراق را 200 هزار تن اعلام کرد. البته او مدعی شد که این رقم مربوط به مجموعه قربانیان جنبش از 1340 تا پایان جنگ است. این پیوند حکایت مقایسه موش و فیل است. مجموع کشته شدگان پیش از جنگ که ایشان اشاره می کند از چند هزار احتمالی هم تجاوز نمی کند.

رقم مربوط به یک هزار میلیارد دلار خسارت جنگی نیز توسط وی در یکی از نماز جمعه های پس از پایان جنگ اعلام شد که در بر گیرنده ویرانی شهرها و تاسیسات زیربنائی ایران بود.

راه توده 317 - 9 خرداد 1390

 

منبع:

http://www.rahetudeh.com/rahetude/2011/08mai/5/sarmaghaleh317.html

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

انصاف دهید ما بی بصیرتیم یا شما؟

پاسخ دکتر خزعلی به بازجوهایش:

فتنه در ایران یک سر دارد و آن سر "احمدی نژاد" است!

سال 83 نوشتم: امروز شهرداری را ستاد انتخاباتی خود کرده است و به معلمان و ائمه جماعات و هیات های مذهبی، از بودجه شهرداری خرج می دهد، فردا یک دولت می شود ستاد انتخاباتی و از  بودجه بیت المال خرج می دهد!      *جدی نگرفتید!

خرداد 84 در نامه ای به شهردار تهران نوشتم: " نفی دموکراسی از سوی شما شائبه بازگشت استبداد و دیکتاتوری را در اذهان ایجاد می کند"      * توجهی نکردید تا آن شهردار رئیس دولت شد!

خرداد 84 در مقاله " اندیشه ای خطرناک و ابتر" نوشتم: عده ای  می خواهند با آوردن احمدی نژاد روی کار، نظام را ساقط کنند!     * باور نکردید!

سال 84 نوشتم: سقاخانه ایشان اگر برای مردم آب ندارد! برای خیلی ها نان داشته است و سازه ای مناسب برای عوام فریبی و جلب رای است، به عبارت دیگر نان آور و رای آور است!     * باز هم گوش کسی بدهکار نبود!

سال 84 هنگام تنفیذ حکم ریاست جمهوری، دست رهبری را بوسید، نوشتم: " امروز دست و پا می بوسد و روزی را می بینم که در برابر رهبری می ایستد! " و باز نوشتم که او از پشت بر رهبری خنجر خواهد زد!      * باور نکردید تا به چشم خویش دیدید!

سال 84 نوشتم: "حکومت ها هر قدر از دانش فاصله بگیرند، از حوزه و دانشگاه می ترسند و اگر به علم بازگردند، در برابر دانشگاه و حوزه متواضع و خاشع می شوند" ، آن روز نوشتم : "کسانی که مکاتب و گروه های سیاسی را از دانشگاه اخراج می کنند، انحصار طلبند، اما بدانندحوزه و دانشگاه از سیاست جدایی ناپذیر است، حتی اگر حکومت ها خود را از این چشمه فیاض علم محروم کنند. "       * امروز شاهدیم که حکومت از علم و دانش محروم و کردانیسم حاکم است!

سال 84 نوشتم: " آقای رئیس جمهور؛ پایه های جمهوری شما بر توهین، افترا، و زیر سئوال بردن مدیران انقلاب است، فراموش نکنید آن شب نامه هایی را که در دوره انتخابات منتشر شد و حتی خاتمی جرات نکرد عوامل تخریب هاشمی را معرفی کند( علی رغم قولی که به مردم داده بود)       * امروز همان شب نامه نویسان علیه همان رئیس جمهور می نویسند!

سال 84 نوشتم: " این که بزرگان فرموده اند : مطالبات زود هنگام نداشته باشیم و فرصت داده شود، سخنی وزین و حکیمانه است، که باید به دولت فرصت داد تا برنامه های خویش را پیاده کند، اما نقد منتقدان شما، متوجه آنچه نکرده اید نیست! نقد ما متوجه آن رفتاری است که انجام داده اید، ملت از شما می خواهد فقط خراب نکنید، آباد نکردید باکی نیست!        * باز هم کو گوش شنوا؟!

سال 84 نوشتم: " آقای رئیس جمهور؛ نکند به نام عدالت، فاتحه این واژه مقدس را در کشور بخوانیم و طنز سال های آتی " عدالت " باشد!        *  دیدید که چنین شد!

سال 84 به مجلس نوشتم: " نمایندگان محترم؛ بوش را رها کنید، احمدی نژاد را مراقبت کنید که به خودمان گل نزند! "    * مراقبت نکردید تا دهها گل وارد دروازه خودمان کرد!

سال 85 در پی اظهارات احمدی نژاد و تاکید بر بچه دار شدن بیشتر! نوشتم: " من به نوبه خود هشدار می دهم، روزهای سخت و سخت تری در پیش داریم، و این گونه افاضات غیر منطقی و غیر عقلانی در بحث اقتصادی و سیاسی زیاد داریم و هزینه گزاف آنرا ملت می پردازد! و کشور با سرعتی سرسام آور سقوط می کند و این سقوط را بیگانگان و همسایگان جنوبی ما جشن گرفته اند!       * باز هم گوش ندادید تا به امروز رسیدیم!

سال 85 نوشتم: " مسئله دولت در سفر یا دولت جهانگرد، مسئله سقوط اقتصادی دولت، مسئله گرانی و تورم، مسئله وعده های بی رویه استانی، مسئله پوپولیسم و عوامفریبی، مسئله اقتصاد بدون نفت، مسئله شایسته سالاری، مسئله دولت پاسخگو و ... مهمتر از هولو کاست است و به فراموشی سپرده شده است!         * امروز که خانه ویران است، فهمیده اید که بیگانگان سرتان را به هولوکاست سرگرم کردند تا از خرابی خانه خود غافل شوید!

سال 86 نوشتم: " احمدی نژاد، حب جاه و حب جاه و حب جاه!" و اضاف کردم: " این افتخار نیست که خبرساز شویم، چگونه خبرساز شدن مهم است و مهمتر از آن عمل به وظیفه است نه خبر ساز شدن"    * اما او برای مطرح شدن، حاضراست نظام را به تباهی برد و به قول معروف " در زمزم بشاشد"، و عقلا هم کاری نکردند!

سال 86 روانشناسی او را نوشتم و با متن کتاب درسی روانپزشکی، شخصیت او را تحلیل و نقد کردم، مکانیسم های دفاعی ناکارامد " خیال پردازی" ، تجزیه" " برون فکنی" پرخاشگری" همانند سازی برون فکنانه" را بیان کردم،  ماجرای از دست دادن " حس واقعیت سنجی" در جلسات مهم و با شکوه و این که برای مدت کوتاهی دچار" شخصیت زدایی" یا " واقعیت زدودگی" می شوند و دچار " توهمات شنوایی، بینایی و لمسی" می شوند! را بیان کرده و " هاله نور" را به عنوان یک نشانه از این بیماری پذیرفتم! در آنجا به شخصیت " هیستریونیک - نمایشی" و " نارسیسیستیک - خود شیفته" اشاره کردم! و هشدار دادم که " نکند روزی وارث یک سرزمین سوخته شویم و آیندگان در روانشناسی رجال سیاسی ما کتاب بنویسند! "       * اما باز هم گوشی شنوا نبود و کشور را در سراشیبی سقوط قرار دادیم،

سال 86 نوشتم: " به جای احمدی نژاد من را رد صلاحیت کردند" و مستدل هم نوشتم.        * باز هم هیچ!

سال 86 نوشتم: " دهه چهارم انقلاب دوره رمال ها و فالگیر هاست!"        * جدی نگرفتید!

گذشت و گذشت و گذشت ........

سال 88 در پاسخ بازجو که پرسید بود : " نظرت را راجع به سران فتنه بنویس"    نوشتم: " فتنه فقط یک سر دارد و آن احمدی نژاد است! "        * حال به حرف من رسیدید!

سال 89 برای بازجو درشت در یک صفحه A4 نوشتم: " سال نود سال رویارویی احمدی نژاد و حامیان ولایت است! " به بازجو گفتم این را در جیبت نگه دار، همدیگر را می بینیم!          * خوب می بینید که همه پیش بینی ها درست از آب درآمد!

*** حال انصاف دهید ما بی بصیرتیم یا شما؟ !!!!!!!!!!!!!

90/2/24   مهدی خزعلی

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

میدانی فرق من و توچیست؟

تو مرگ بر موسوی میگویی در حالیکه دوربین ها رو به تو است برای پخش مستقیم از کانال سراسری.

من مرگ بر دیکتاتور میگویم در حالیکه باتوم ها رو به من است.

تو را با اتوبوس می آورند و برای من خیابان ها را میبندند.

تو را مردم مینامند و من را فتنه گر.

تو امنیت شغلیت تامین شده و من نگران امنیت جانیم هستم.

در میان شما پرچم و پوستر و کيک و سانديس پخش میشود و در میان ما اشک آور و گاز فلفل

 

ولي شما اندکيد و ما بيشماريم

شما شکست خواهيد خورد و ما پيروز خواهيم شد

چون خدا با ماست

 

در نهايت ما با شما آنطور رفتار نخواهيم کرد که شما با ما رفتار کرديد

ما شما را خواهيم بخشيد تا باز فرق ديگري بين ما و شما وجود داشته باشد

 

به اميد روزي که من و تو يکديگر را در آغوش گيريم

و فرقي ميان ما نباشد

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

جلسه غروب 25 بهمن در حضور علی خامنه ای

با حضور سران نظام و برخی فرماندهان، برای بررسی حوادث

گزارشی که می خوانید، مربوط به جلسه ایست که غروب 25 بهمن در حضور علی خامنه ای، با هدف بررسی تظاهرات این روز تشکیل شده است. این گزارش ساعت 4 و 50 دقیقه بعد از ظهر دیروز برای پیک نت ارسال شد و ما از ارسال کننده گزارش خواستیم تا ما را نسبت به صحت آن مطمئن سازد. پاسخ ارسال کننده گزارش این بود که تصمیمات و موضع گیری‌های روزهای آینده سران نظام و برخی اشارات در لابلای برخی سخنرانی‌ها، صحت این گزارش را تائید خواهد کرد. ما این گزارش را با همین مقدمه منتشر می کنیم.

در این جلسه علاوه بر روسای سه قوه، فرمانده سپاه، فرمانده بسیج و وزیر اطلاعات نیز حضور داشته اند و پیش از پایان جلسه، به خواست علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی نیز راهی بیت رهبری شده و در این جلسه شرکت می کند و ارزیابی خود را از تظاهرات 25 بهمن ارائه میدهد که کاملا متفاوت با گزارش احمدی نژاد و نقدی فرمانده بسیج و مصلحی وزیر اطلاعات بوده است. فرمانده کل سپاه دراین جلسه موضع انتقادی نسبت به احمدی نژاد داشته است. در همین جلسه قرار می شود مجلس با پرهیز از تحریک مردم و هیجان سازی درباره رویدادهای 25 بهمن موضع گیری کند، که ظاهرا در جلسه روز گذشته مجلس امثال روح الله حسینیان و حسین فدائی و کوچک زاده رهبری را بدست گرفته و از این خط قرمز عبور می کنند. در پایان جلسه‌ای که در حضور علی خامنه ای تشکیل شده بود، پس از اعلام پایان جلسه، خامنه ای از رفسنجانی می خواهد که بماند!

شب گذشته وقتی آخرین گزارش‌های حركت اعتراضی مردم در شهرهای بزرگی چون تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و رشت و كرمانشاه را برای خامنه ای می برند او دستور می دهد فوری جلسه ای با فرماندهان سپاه و بسیج، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات، احمدی نژاد و لاریجانی ها (رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه ) در حضور خودش تشكیل شود .

خامنه ای در ابتدای جلسه تذكر می دهد تا همه آن چه را اتفاق افتاده است با صراحت و بدون پرده پوشی بیان كنند و محض خوش آمد او چیزی را درز نگیرند . به همین دلیل می‌گوید من تا حدودی خبر ها و شعارها را شنیده ام و از شعار بن علی و سید علی هم خبر دارم !

وزیر اطلاعات محض چاپلوسی می گوید حرف 4 تا بچه كه خودشان هم نمی‌دانند چه می‌گویند كه ارزش گفتن ندارد و به همین دلیل ما حتی در گزارش تقدیمی خود هم به آن اشاره نكرده‌ایم !

خامنه‌ای رو به نقدی كرده و می گوید : آقای نقدی شما حرف آقای مصلحی را قبول دارید ؟ واقعا شما برای 4 تا بچه این همه نیرو بسیج كرده بودید ؟!

نقدی می گوید : آقا! ما محض احتیاط در مسائل امنیتی همیشه سقف را می بینیم و بر اساس آن نیرو بسیج می كنیم!

در ادامه صحبت های نقدی، احمدی نژاد معترضانه می‌گوید چطور شما سقف را دیده بودید كه نتوانستید از شكل گیری هسته های اولیه تظاهرات جلوگیری كنید ؟

فرمانده سپاه كه سابقه درگیری و چالش او و احمدی نژاد را همه می دانند در پاسخ این حرف احمدی نژاد می گوید :

سپاه بیش ار حد لازم برای شما مایه گذاشته است و به نظر من  بیشتر از این، شكاف ایجاد شده در سپاه را بیشتر می كند !

احمدی نژاد در پاسخ فرمانده سپاه می گوید : ظاهرا شما را هم گروه رفسنجانی و لاریجانی ها تحت تاثیر القائات خود قرار داده اند ..

این سخنان در زمانی رد و بدل می شود كه خامنه ای مشغول خواندن گزارشی بوده كه وزیر اطلاعات برای او آورده است .

صادق لاریجانی در جواب احمدی نژاد می گوید :نمی دانم آقای احمدی نژاد چه اصراری دارند ما را جدا از خودشون همه جا جلوه بدهند !

علی لاریجانی در ادمه سخنان برادرش می گوید: ظاهر امر بر آقای احمدی نژاد مشتبه شده كه قدرتشان قائم به شخص و شخصیت خودشان و چند نفر اطرافشان است! ایشان باید بدانند اگر یك لحظه سایه آقا از سر ماها كم شود نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان !

احمدی نژاد می گوید: مقصودتان از تاك نشان ! آقا هستند ؟

فرمانده سپاه حرف او را قطع كرده و می گوید : مقصودشان از تاك نشان همین چند تا آدمی هستند كه نسخه مكتب ایرانی برای شما می پیچند و خیال برشان داشته است كه بین مردم محبوب هستند .

هاشمی رفسنجانی كه تازه وارد جلسه شده است  (بنا به اظهار منبع موثق هاشمی رفسنجانی بنا به خواسته خامنه ای در دقایق پایانی به جلسه وارد می شود كه البته خیلی ها خصوصا احمدی نژاد خوششان نمی آید) رشته سخن را به دست گرفته و رو به خامنه ای می گوید :

ممكن است آقایان گزارش هایی از اتفاقات امروز به شما داده باشند. حال آن كه الان دیگر جای تعارف نیست !

خامنه ای می گوید : از قضا من در ابتدای جلسه این موضوع را كه آقایان با صراحت و شفاف گزارش بدهند متذكر شدم ...

وزیر اطلاعات كه عرصه را تنگ می بیند می گوید : ظاهرا آقای هاشمی می خواهند بگویند بیش از 3 میلیون در خیابان ها بوده اند ..

هاشمی رو به خامنه ای و بی اعتنا به وزیر اطلاعات می گوید :هر تعداد كه آقایان گزارش كرده اند را شما ضرب در 100 كنید. حتی تعداد بوق‌هایی كه امروز خود روها می زدند را! چون آن‌هایی كه امروز آمدند و تعدادشان هم دهها هزار نفر بود كسانی بودند كه پیه كتك خوردن و به زندان افتادن را، آن هم در حالی كه به عید نوروز نزدیك می شویم و حتی كشته شدن را به تنشان مالیده و علیرغم آن به خیابان ها آمده بودند .. ! پشت سر هر یك از این ها صدها نفر هستند كه مخالف جدی هستند و ما نباید چون به خیابان نیامدند آن‌ها را به حساب نیاوریم . آن ها دنبال یك روزنه كوچك هستند تا مخالفت خودشان را چندین و چند برابر ابراز كنند! در فضای رعب و وحشت ایجاد شده آن هایی كه به خیابان ها آمدند هر چند بر خلاف نظر بعضی از آقایان تعداشان هم كم نبود تنها گروهی كوچك از معترضان بودند و دهها هزار نفر را در بر می گرفتند. ما لااقل در چنین جلساتی نباید خودمان را گول بزنیم . ما زمانی خود را گول زده ایم كه واقعیات را از خودمان پنهان كنیم ! آن ها كه به خیابان‌ها آمدند امروز قید جان و سلامتی خودشان را زده بودند. آن هایی كه در چنین فضایی نیامدند را نمی شود نادیده گرفت. چون مخالفت تنها با به خیابان آمدن نیست. هزار جور دیگر هم می شود مخالفت كرد و نظام را از درون فروپاشید! نمونه‌اش اعتصاب خاموشی است كه الان در ادارات وجود دارد .. همه هستند اما همه كار نمی كنند! به همین دلیل است كه دولت خیلی راحت دستور تعطیلی ادارات را به هر بهانه كوچكی می دهد چون می بیند ادارات كارایی ندارند و اگر تعطیل باشد نفعش بیشتر است !

هاشمی ادامه می دهد : اما من علت همه این اعتراضات را نظام نمی دانم!  ای كاش دلیل اعتراضات مردم من بودم كه در آن صورت لحظه ای درنگ نمی كردم و خودم را قربانی نظام می كردم !

این حرف هاشمی كه مستقیما احمدی نژاد را هدف گرفته بود باعث شد احمدی نژاد رنگ به رنگ شود. احمدی نژاد وقتی می بیند خامنه ای در برابر این حرف هاشمی بر خلاف گذشته از او دفاع نمی‌كند به تندی به هاشمی می گوید: شما حاضر نیستید آقا زاده فراریتون را بر گردونید آن وقت دم از این می زنید كه حاضرید خودتون را قربانی نظام كنید ؟

هاشمی بی توجه به حرف احمدی نژاد رو به خامنه ای كرده و می گوید :

من آن چه شرط بلاغ می دانستم را گفتم! حال خود دانید..

جلسه كه حالت بسیار مایوسانه ای به خود گرفته بود با این قرار كه فردا در مجلس طیفی از نمایندگان مجلس به این اعتبار كه نماینده مردم هستند  حوادث پیش آمده را محکوم کنند پایان می یابد! همه می‌روند و خامنه ای از هاشمی می خواهد كه بماند.

 

منبع:

http://www.pyknet.net/1389/02bahman/27/page/31Gozaresh.php