۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه

متن نامه کروبی به هاشمی رفسنجانی در مورد نظارت بر رهبری

متن کامل نامه مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان ایران که در آن درخواست اعمال نظارت بر عملکرد رهبری و نهادهای تحت نظر او مطرح شده است، به این شرح است:

 

حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری

سلام علیکم

با آرزوی توقیق روزافزون برای حضرت عالی و اعضای محترم مجلس خبرگان در راستای تحقق آرمان‌ها و ارزش های متعالی اسلام، انقلاب مقدس جمهوری اسلامی و حاکمیت عدل علوی و به ویژه وظایف خطیری که در این مقطع حساس از تاریخ جمهوری اسلامی ایران به عهده دارید، فرصت را مغتنم شمرده و در آستانه هشتمین اجلاس خبرگان در دوره چهارم، نکاتی را یادآور می‌شوم و امیدوارم با تدبیر آن جناب و اعضای محترم مورد توجه قرار گیرد و رسیدگی لازم در رابطه با مسائل معروضه انجام شود و نتیجه جهت رفع ابهام و شبهات موجود در جامعه به صورت شفاف به اطلاع ملت شریف ایران برسد.

خاطر آن همرزم دیرین و یار باوفای انقلاب اسلامی را به این نکته مهم معطوف می‌دارم، در زمانی که علیه رژیم شاهنشاهی مبارزه می‌کردیم به زندان محکوم و شکنجه می‌شدیم به جوانان مبارز و ملت ایران که در آرزوی آزادی سیاسی و اجتماعی به سر می‌بردند وعده حکومت اسلامی مبنی بر موازین عدالت، آزادی‌های مشروع و ارزش‌های متعالی اسلام را می‌دادیم.

حضرت‌عالی و سایر خطبا و سخنرانان و رهبران سیاسی جامعه، شیوه حکومتی موعود را نظامی مبتنی بر عهدنامه مالک اشتر عنوان می‌کردیم که حضرت علی (ع) اجرای آن را از فردی غیرمعصوم خواسته است. برخی ویژگی‌های این حکومت بر گرفته از نامه معروف حضرت به مالک اشتر را چنین می‌شمردیم:

 

الف: پاسخگویی حکومت در مقابل مردم.

ب: رعایت عدالت مطلق بین آحاد جامعه.

پ: مساوی دانستن خود با دیگران حتی افراد غیر مسلمان در برابر قانون.

ج: خوشرویی با دیگران و اجتناب از بدزبانی و تندی در سخن گفتن.

چ: صاحب حق دانستن مردم و شفافیت در مقابل آنان.

د: دعوت از مردم به نظارت عمومی بر حکومت و انتقاد از حاکمان.

ر: احترام به افکار عمومی.

ز: جلوگیری از ورود متملقان و چاپلوسان به ارکان حکومت.

م: ضرورت مشورت و تعامل با علما، دانشمندان و صاحب نظران و کارشناسان با دیدگاه‌های مختلف.

ه: پرهیز از درنده‌خویی و اجتناب از ریختن خون بی‌گناهان.

ی: ضرورت توسعه دایره مهر و محبت حکومت به همه شهروندان.

 

آقای هاشمی رفسنجانی

پیشتازان انقلاب اسلامی، روحانیت و روشنفکران مبارز و در راس آن‌ها رهبر فقید انقلاب اسلامی با وعده تشکیل چنین نظامی، مردم مسلمان و معتقد ایران را به میدان مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی کشاندند و بحمدالله با رهبری داهیانه امام راحل و حضور یک‌پارچه امت مسلمان و با شعار حکومت عدل علی، نظام شاهنشاهی ساقط و نظام جمهوری اسلامی بر مبنای احکام نورانی اسلام در ایران اسلامی حاکم شد که طبق وعده‌های بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و خواسته ملت مسلمان قرار بوده است که این نظام بر اساس مرام علی (ع) شکل گیرد و عمل کند و برای این که از هر گونه انحرافی از موازین اسلامی در این نظام جلوگیری شود، تدابیری اندیشیده شده است که از جمله آن ها، تعبیه نهادی به عنوان مجلس خبرگان با اختیارات: انتخاب آزاد بهترین و نظارت مستمر بر او و اعمال و رفتار و مجموعه‌های زیرفرمانش و نیز با دارا بودن حق عزل رهبری در صورت ناتوانی در انجام وظیفه یا فقد شرایط.

اینک بعد از این مقدمه نکاتی را در چند محور معروض می‌دارم و از حضرت‌عالی و اعضای محترم مجلس خبرگان می‌خواهم که با تامل و تحقیق لازم درباره آن‌ها شبهات موجود را مرتفع و بخشی از مطالبات ملت ایران را برآورده سازید.

آقای هاشمی رفسنجانی همانطور که مستحضرید مجلس‌ خبرگان رهبری یکی از حساس‌ترین مسئولیت‌ها یعنی، انتخاب رهبر را در نظام جمهوری اسلامی بر عهده دارد. بر اساس اصل ۱۰۷ قانون اساسی "تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقها واجد شرایط مذکور در اصل یک‌صدو نهم بررسی و مشورت می‌کنند؛ هر گاه یکی از آن ها را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یک صدو نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این‌صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند.

رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیت‌های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است."

و بر همین اساس است که مجلس خبرگان عالی‌ترین مرجع نظارتی در جمهوری اسلامی است که هیچ یک از نهادهای نظارتی دیگر نمی‌توانند مانع انجام وظیفه قانونی و شرعی آن در انتخاب رهبر و حتی عزل وی شوند. توجه داشته باشید که عنوان صحیح، نهاد مجلس خبرگان است و قید رهبری به معنی انجام وظیفه در امور رهبری است نه قید مالکیت.

بر اساس اصل ۱۰۸ قانون اساس، "قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آن‌ها و آیین نامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهای این نهاد تهیه و با اکثریت آرای آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر نظام برسد. از آن پس هر گونه تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان در صلاحیت خود آنان است."

و باز بر اساس اصل ۱۰۸ قانون اساسی، مجلس خبرگان رهبری تنها نهادی است که علاوه بر مجلس شورای اسلامی حق قانون‌گذاری، البته فقط در حیطه وظایف و امور مربوط به خبرگان را دارد و قوانین مصوب مجلس خبرگان نیازی به تصویب شورای نگهبان و حتی رهبر ندارد، و تنها نهادی است که نه تنها تحت نظارت رهبر نیست، بلکه نظارت بر عملکرد رهبر و تشخیص صلاحیت و بقای شرایط رهبر به عهده او است و هم در ذیل اصل ۱۰۷ قانون اساسی آمده است رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیت‌های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است."

توجه داشته باشیم بر اساس ذیل اصل ۱۰۷ قانون اساسی مقام رهبری در نظام جمهوری اسلامی، مقامی تشریفاتی، همانند شاه در نظام مشروطه سلطنتی نیست. بلکه همان‌طوری که اختیارات گسترده‌ای توسط قانون اساسی به عهده این مقام گذاشته شده، همه مسئولیت‌های ناشی از این اختیارات نیز بر عهده او است و در طریق انجام وظایف و استفاده از اختیارات و پاسخگویی با سایر افراد کشور در برابر قوانین مساوی دانسته شده است.

 

جناب آقای هاشمی

من همیشه بر این عقیده بوده و هستم که باید به گونه‌ای رفتار شود که ضعف و نقص و خطاها به عهده‌ دستگاه‌های عمل کننده باشد و مردم اگر ایراد و اشکالی می‌بینند آن را متوجه جایگاه رفیع ولایت فقیه نکنند و به یاد داریم در عهد رهبری امام با توجه به رهبری‌های حکیمانه و مدبرانه ایشان علی‌رغم کوه‌هایی از مشکلات از جمله جنگ تحمیلی و دفاع مقدس و مشکلات ناشی از آن در سراسر کشور مخصوصا در پنج استانی که در آتش جنگ می‌سوختند، آن همه خرابی و ویرانی، از شهادت جوانان در جبهه یا کشتار مردم در بمباران شهرها و اشغال سرزمین و هدم و نابودی تاسیسات زیربنایی و آوارگی و دربه‌دری مردم جنگ زده و آواره و خانواده شهدا ذره‌ای تزلزل و تردید نسبت به امام و جایگاه ولایت فقیه در آنان ایجاد نمی‌شد و ستون اصلی خیمه انقلاب نه با زور و سرکوب و نه با تظاهر و تبلیغ رسانه‌ای که در قلب و دل آحاد مردم مصون از تعرض بود.

اکنون از آنجایی که مجلس خبرگان رهبری وظیفه سنگین نظارت بر عملکرد رهبری و تشخیص بقای شرایط را در وی بر عهده دارد و رهبر اختیارات و وظایف خویش را از طریق قوه مقننه، قوه قضاییه، قوه مجریه، شورای نگهبان قانون اساسی، نیروهای مسلح، سازمان صدا و سیما، ائمه جمعه و... اعمال می‌کند. لذا بر مجلس خبرگان رهبری است که عملکرد کلیه قوا و نهادهای مذکور را نحوه تعامل رهبری با آنان را به دقت مورد نظارت قرار دهد و در راستای اصلاح قوا و نهادهای مزبور از طریق نظارت بر عملکرد رهبر بکوشد تا مانع بروز فساد و گسترش آن در ارکان نظام و موجبات تزلزل جایگاه ولایت فقیه و رهبری به واسطه اهمال در انجام وظایف و یا استفاده نادرست از اختیارات گردد.

 

جناب آقای هاشمی رفسنجانی

اندک تامل در وضعیت حاکم بر کشور نشان‌گر آن است که متاسفانه شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی کشور در وضعیت نامطلوبی قرار دارد و مجلس خبرگان رهبری به دلیل برخی اعمال نفوذ‌ها و دخالت فراقانونی بعضی فقهای شورای نگهبان و برخی کاستی‌ها در انتخاب اعضا و عملکرد ضعیف و قصور و تقصیرهای متعدد نتوانسته است از ظرفیت‌های قانونی اصول ۱۰۷ و ۱۰۸ و ۱۱۱ قانون اساسی بهره کافی ببرد.

 

جناب آقای هاشمی

آیا جنابعالی به همین مقدار که سالی دوبار اجلاس‌هایی تشکیل داده و چند نطق قبل از دستور که عمدتا ثناخوانی و توجیهی و زیارتی از مرقد و دیداری از موضع عرض اخلاص با رهبری و صدور قطعنامه‌ای کلیشه‌ای و صرف هزینه‌های مالی و معنوی و تبلیغاتی و زمانی از بیت‌المال هستید؟!

و اجازه بدهید با توجه به امکان طرح ده‌ها سوال از عدم رعایت حقوق حقه مردم و بی‌کفایتی مدیران اجرایی و قضایی و ویژه تجاوزه به حقوق عمومی توسط نهادهای تحت پوشش رهبری صرفا به چهارسوال کلیدی بسنده نموده و امیدوارم بوسیله حضرتعالی و اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری، با درنظر گرفتن خدای خویش، برای پاسداری از نظام جمهوری اسلامی، که حاصل مجاهدت، شهادت و ایثارگری میلیونها آزادی خواه مذهبی و ملی بوده است و همچنین برای حل مشکل جاری، با توجه به وظیفه خطیر قانونی که آن مجلس محترم به عهده دارد، چاره ای اندیشیده شود.

یک: نفی و محو استبداد یکی از اهداف اصلی و مهم انقلاب اسلامی بود، که در بندهای ششم تا هشتم اصل سوم قانون اساسی به آن تصریح شده است.

"محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی، تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی و ... و مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش."

اینجانب از حضرتعالی و اعضای محترم خبرگان می پرسم، کدامیک از مفاد فوق را، امروز در جامعه ساری و جاری می دانید؟ آیا عدم استقلال قوه قضاییه و فرمایشی بودن احکام دادگاههای سیاسی، مطبوعاتی را شاهد نیستید؟ آیا نامه های تکان دهنده زندانیان سیاسی و رنجنامه کارگزاران نظام جمهوری اسلامی و انحلال احزاب، انجمن های مستقل و توقف فعالیت سیاسی منتقدان را، از مصادیق سلب حقوق شهروندی و بی توجهی قوه قضاییه به وظایف خطیر نمی دانید؟ شما را به این جمله امام خمینی یادآور می شوم که فرمودند "سربلندی جمهوری اسلامی، در گرو قوه قضاییه مستقل و مجلس نیرومند است."

آیا وقتی احکام در دادگاههای سیاسی به طور فرمی و نسخه از قبل تهیه شده توسط بازجو و دستگاههای امنیتی به قضات تحمیل می شود و یا اکثر جلسات به صورت غیر علنی و بدون حضور هیئت منصفه صورت می گیرد، جایی برای استقلال در قوه قضاییه باقی می گذارد؟ در اصل ١۵۶ قانون اساسی آمده است "قوه قضاییه، قوه ای است مستقل، که پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت و عهده دار وظایفی از جمله احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی های مشروع است."

از شما به عنوان ریاست مجلس خبرگان تقاضا دارم، بفرمایید در رابطه با مفاد حقوق، آیا اصول ٣۸ در مورد شکنجه و ٣۹ در مورد منع هتک حرمت دستگیر شدگان و ١۶۵ پیرامون ضرورت علنی بودن محاکمات و ١۶۶ راجع به ضرورت مستند بودن احکام دادگاه ها، در شرایط امروز چگونه اجرا می شود. در حالیکه عدم استقلال و ضعف قوه قضاییه و رفتارهای ضابطین امنیتی و انتظامی، موجب خلق و شهرت جهانی کهریزک می گردد و این ظلم و ستمی که بر افرادِ مشمول مفاد فوق می رود را، چه کسی پاسخگو است؟ آیا تا کنون پاسخی در رابطه با تظلم شهروندان، به ویژه زندانیان سیاسی از طریق قوه قضاییه و یا ...، دریافت کرده و یا شنیده اید؟ امیدوارم در این راستا، به حداقل وظیفه خطیر خود، که اطلاع رسانی شفاف به مردم است، بپردازید.

دوم: شورای نگهابان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبر، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی، مراجعه به آرای عمومی و همه پرسی را بر عهده دارد. این نظارت در اصلِ ۹۹ قانون اساسی، بر اساس تفسیر شورای نگهبان، استصوابی بیان شده است و شامل مراحل اجرایی انتخابات، از جمله تایید و یا رد صلاحیت کاندیداها می شود.

به این ترتیب کلیه نامزدها در دو مرحله امکان شرکت در انتخابات را دارند؛ مرحله اول احراز صلاحیت توسط منتخبین شورای نگهبان(که البته از نظر آنان و اطاق های فکر حاکم بر ایشان، اصل نه بر برائت، که بر فساد است) و پس از احراز توسط افرادِ مذکور، صلاحیت شرکت در انتخابات را دارد خواهند بود. اخیرا دو نکته قابل توجه در محافل تصمیم گیری مطرح شده است که جا دارد به آن توجه شود.

اول اینکه اگر نماینده ای احراز صلاحیت شد و پس از کسب آرا، واجد شرایط برای نمایندگی در مجلس شورای اسلامی و یا خبرگان بود و شورای نگهبان بعد هم بفهمد اگر موارد دیگری بوده است که توجه به آن نشده است، می تواند نماینده محترم را رد صلاحیت کنند. (وا اسفا)

نکته دیگر، چنانچه نماینده ای در طول نمایندگی صحبت، نقد و یا مطلبی را بیان کند که به تشخیص شورای نگهبان مناسب نبوده است، باز هم رد صلاحیت وی منطقی است. بدیهی است این گزافه گویی و بیهوده سخن به این درازا، و این تیر خلاص به آزادی و دموکراسی و اینگونه به توپ بستن مجلس، نه می تواند اتفاقی باشد و نه می تواند بدون پشتوانه محکم اجرایی. که اگر مایل بودید، اخبار پشت صحنه آن را به جنابعالی خواهم گفت؛ گرچه یقین دارم شما بهتر از من در جریان هستید. شما از محققین تاریخ هستید، آیا این نوع رفتار، ما را به سوی حکومت داری در قرون وسطی رهنمود نمی کند؟ آیا دیگر جایی برای نقد و بررسی و آزادی بیان مانده است؟

آیا امنیت اجتماعی و سیاسی افراد می تواند به همین سادگی دستخوش حوادث شود؟ تا جایی که مجلس خبرگان رهبری نیز، به سکوت تاریخی فرو رود و صرفا اندکی نماینده، که در مناصب دیگر نیز حضور دارند، گرداننده همه تصمیمات باشند.

آیا مجلس شورای اسلامی با آنچه در ساخت و ادامه کار آن اعمال می شود، همان مجلسی است که امام آن را در راس امور می دانست؟ و آیا این مجلس می تواند به وظایف خطیر خود در راستای تحقق اصولی چون ۷١ و ۷۶ و ۷۷ عمل نموده و آیا این است نوع مصونیتی که در اصل ۸۶ قانون اساسی به آن داده شده؛ که آزادانه حرف و نظر خود را اعلام نمایند.

سوم: مجموعه اصل ١۵۰ قانون اساسی و قوانین جاری کشور و نیز بیانات و وصیت نامه امام خمینی، ورود سپاه و نیروهای مسلح را به عرصه سیاست منع نموده است و بر این اساس، در این اصل آمده است "سپاه پاسداران، که در نخستین روزهای پیروزی انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن بر جا می ماند."

این نهاد مقدس، امروز با دو عارضه جدی روبرو شده است، که هم برای این نهاد بسیار خطرناک بوده و ماهیت وجودی آن را خدشه پذیر می کند و هم امروز آینده کشور و نظام را تهدید می نماید: یک- ورود بی قید و شرط به عرصه سیاست دوم – ورود گسترده و انحصار طلبی در حوزه اقتصاد. در عرصه سیاست، رفتار سیاسی تعدادی از فرماندهان سپاه و سازماندهی و مهندسی انتخابات، با بکارگیری نیروهای بسیج، همه و همه، نتیجه ای را جز بی ثباتی سیاسی و ایجاد فضای استبدادی و حذف حاکمیت مردم و در نهایت نفی جمهوریت نظام در بر نداشته است.

نکته قابل توجه اینکه به پاس این خدمت بزرگ به گروه خاصی در انتخابات ریاست جمهوری، اکنون سپاه از طرفی به قیم و حاکم مطلق کشور و از طرفی به بنگاه بزرگ اقتصادی تبدیل شده است، که بیم آن می رود که با توجه به قدرت نظامی و حضور در عرصه سیاست، به صورت جامع و کامل و با پشتوانه عظیم اقتصادی، روزی سپاه به صورت کامل در مقابل مردم قرار گیرد و نظامیان به صورت رسمی به کشور حاکم شوند و آن شود که نباید. هرچند هم اکنون تعداد کثیری از وزرا، استانداران و نمایندگان محلی و جمعی از کارگزاران کشور، از بین نیروهای نظامی و بویژه سپاه انتخاب و یا اینکه توسط سپاه انتخاب می شوند.

امروز شاهد هستیم که با حذف مناقصه های عمومی، واگذاری های غیرقانونی صنایع بزرگ و کلیدی کشور همچون مخابرات، خودرو سازی و دهها پروژه بزرگ نفتی و راهسازی و ...، به سپاه واگذار می شود. آیا این نوع نگاه به سیاست و اقتصاد، در قاموس جمهوری اسلامی جایی داشته است؟ آیا این روش، کشور را به سراشیبی سقوط و انحطاط رهنمون نمی کند؟ آیا این روش رانت خواری نظامیان و نورچشمیان در بهره برداری از سود هنگفتِ ناشی از عدم رقابت و انحصار طلبی را باعث نمی شود؟ آیا بیکاری حاکم بر جامعه، با توسعه فعالیت های اقتصادی سپاه، گسترش نمی یابد؟

با توجه به اقدامات سوال برانگیز سپاه و بسیج در سازماندهی افراد تحت امر برای سرکوب خواسته های به حق قانونیِ سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی مردم، و هزینه کرد بخش عمده ای از درآمدهای اقتصادی در جهت به ظاهر "امنیت داخلی" توام با سرکوب، دیگر امیدی به اینکه بخش اصلی این درآمدها که از کیسه ملت هزینه می گردد، در جهت توسعۀ زیر ساختها و شکوفایی اقتصاد ملی صرف شود، وجود ندارد و در عوض این سرمایه گذاری، به صورت رانت در اختیار افراد خاصی قرار گرفته است، که جز فساد اقتصادی و اداری، خیری را به ارمغان نیاورده است.

چهارم: ریاست جمهوری، پس از مقام رهبری، دومین شخصیت سیاسی و اجتماعی کشور است. در این مقام، کسانی شایستگی تکیه زدن بر این مسند را دارند، که علاوه بر توانایی لازم برای اداره کشور، از عدالت، تقوی و تعهد بالا در رعایت ارزش های اخلاقیِ جوامع انسانی برخوردار باشند. از این رو هر چند ارزیابی عملکرد و نقد دولت حاکم در این نامه نمی گنجد و خود مثنوی دیگری را نیازمند است، ولی بدلیل اهمیت پاره ای از تصمیمات و روش های اجرایی دولت و تاثیر آن بر زندگی آحاد مردم و از طرف دیگر مسئولیت خطیر خبرگان رهبری در هدایت تمام ارگان هایی که به نحوی زیر فرمان رهبری قرار دارند و از جمله دولت، در مسیر منافع ملی به نکاتی چند به اختصار اشاره می شود. حکمرانی خوب یعنی کارآمدی و صداقت مدیریتی، که این موارد، در دولت نهم و دهم کمتر دیده شد.

آنچه از عملکرد مدیریتی این دولت بر می آید، آشفتگی در تصمیم سازی در تمام عرصه های مدیریتی است، به طوری که تمامی اصول و مفاهیم مدیریتی، در آن شکل دیگری به خود گرفته است؛ البته دولت مکرر اعلام نموده است با این روش آزمون وخطا و اظهارنظرهای غیر مسئولانه که یک روز موضوع کشور می شود هولوکاست و روز دیگر غرامت جنگ جهانی دوم و روز سوم مدیریت بر جهان و ...، که جز آشفتگی در سیاست و کیاست، چیزی را شاهد نیستیم و بیچاره ملتی که باید هزینه سنگین این بی خردی ها را بپردازد و لب نیاورد. و صد البته که با هزینه ای که از اسلام و بیت المال مسلمین و کیان کشور و بالاخره به قیمت آلودگی زمزم، برای خود نام و نشانی فراهم می کنند. برای مثال به چند مورد از اِعمال روش های مدیریتی این دولت که به واقع جز شرمندگی و بی اعتباری ملت بزرگ ایران، در بین جهانیان چیزی را در بر نداشته است، را بر می شمارم:

الف- عدم اتکا به تئوری مشخص مدیریتی و سردرگمی در تصمیم گیری و تصمیم سازی

ب- بی توجهی به برنامه چشم انداز و برنامه های میان مدت و حتی کوتاه مدت

ج- تصمیم گیری فردی و عدم اتکا به خرد جمعی

د- قانون گریزی و عدم تمایل به نظارت و کنترل قانونی

 

نتیجه عوامل فوق، رکود اقتصادی، عدم وجود امنیت اقتصاد، رشد بیکاری و فقیرشدن جامعه و ... که آمارهای رسمی، گویای واقعیت تلخ بحران اقتصادی و اجتماعی در کشور است. هرچند که دولت مکررا هر گونه ادعا در این راستا، حتی آمارهای رسمی را نیز منکر می شود، و به اعتراض نمایندگان محترم مجلس در دستکاری کردن آمار رسمی کشور، توجهی نمی شود. تضعیف موقعیت کشور در جهان را نه از منظر دولت، بلکه از منظر ملت بنگریم. آیا جایگاه ایران و ایرانی، در جهان هیچگاه حتی به این اندازه تضعیف شده است؟ آیا می دانید امروز ما با توجه به تحریم های متعدد سازمان ملل که تماما نه به دلیل حمایت ملت ایران از انرژی هسته ای، بلکه از بی خردی، بی تجربگی و گزافه گویی مکرر دولت، به ویژه رئیس جمهور، اینگونه منافع ملی و هویت ایرانی خدشه دار گردیده است؟

 

جناب آقای هاشمی رفسنجانی

همانطور که عرض شد، قصد آن نیست که عملکرد و یا چگونگی به سر کار آمدن این دولتِ غیر مردمی را برشمارم؛ ولی چند نکته را از آن جهت مطرح کردم، که یادآور این مهم باشم که اگر مجلس خبرگان به مسئولیت خطیر خود در راستای بی کفایتی، گزافه گویی، خرافه گویی، بی ادبی و گستاخی این دولت در موقع و زمان آن نپردازد، شاید زمانی به این نکته واقف شود، که نوشدارو پس از مـــرگ سهـــراب باشد.

والسلام علی من یخدم الحق لذات و یسعی لاقامه العدل و القسط

مهدی کروبی

۸۹/۶/۲۲

۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

آغاز پخش ماهواره ای رسانه سبز ایران (رسا)

همزمان با لیالی قدر انجام شد

جرس: همزمان با لیالی قدر، رسانه سبز ایران (رسا) از سه شنبه شب 9 شهریور 1389 (برابر با 20 ماه مبارک رمضان 1431 و 31 آگوست 2010) پخش ماهواره ای خود را آغاز کرد و از این پس این رسانه در ایران، خاورمیانه، اروپا و شمال آفریقا قابل مشاهده است.

 

Telstar 12

Transponder 6, 15.0°W

Polarisation: Vertical

Frequency: 11527 MHz

Symbol Rate: 1630 MHz

FEC: 2/3

 

اطلاعیه رسا که در اختیار جرس قرار گرفت به شرح زیر است:

اول، رسا برپایه یک وظیفه ملی و یکی از مبانی جنبش سبز "هرشهروند یک رسانه"، توسط بخشی از همراهان جنبش درجهت عملیاتی کردن راهبرد بنیادی آگاهی بخشی شکل گرفته است . دراین مسیر رسا تمام تلاش خود را برای بارتاب دادن مطالبات مردم و پیام رهبران جنبش بکارخواهد بست. لازم به ذکر است که رسا سخنگوی جنبش سبز نیست. بعلاوه رسا خود را تنها رسانه تصویری جنبش نمی داند و امیدوار است که رسانه های دیگر سبز هم به میدان آیند و شاهد تنوع رسانه ای همچون تکثر موجود در جنبش باشیم. منشور ده ماده ای رسا راهنمای عمل ما در اداره این رسانه خواهد بود.

دوم، رسا با امکانات اندک و محدود ایرانی و در حد یک ساعت در روز راه اندازی شده است. اما دریافته ایم که انتظارات هموطنان از این رسانه بالاتر از توان فعلی ماست، از این رو از همین ابتدا از اینکه نمی توانیم پاسخگوی انتظارات متعالی شما باشیم عذر تقصیر داریم، اما چشم به دیده خطا پوش و همت والای شما سبزاندیشان بسته ایم، و انتظار داریم با کمک های مادی و معنوی شما این وظیفه را به وجه بهتری به انجام برسانیم. توسعه کمی و کیفی رسا مشروط به همراهی و کمک شماست و ما بعد از خدای متعال چشم به دست و دل ایرانیانی داریم که دل در گرو فردای بهتر و ایرانی آزاد، آباد و مستقل دارند . قطره های اندک کمک شما به این رسانه دریایی از اگاهی برای رهایی ایران از دام استبداد و خود کامگی می سازد و نوید رهایی می دهد. هرچقدر بیشتر در هزینه های سنگین این رسانه تصویری بیشتر کمک کنید برنامه های رسا به لحاظ کمی افزایش و به لحاظ کیفی ارتقا خواهد یافت. کمک های مردمی

سوم، وب سایت رسا – رسانه سبز ایران همزمان با اعلام موجودیت و ازابتدای راه اندازی، اقدام به پخش اینترنتی برنامه های روزانه شامل دوبخش خبری، گزارش، تفسیر، گزارش تصویری و مصاحبه با کارشناسان همراه با نماهنگهای متنوع تولید شده توسط هموطنان هنرمند نمود. در همین مدت کوتاه بسیاری از هموطنان عزیز تولیدات و نظرات خود را از طریق ایمیل ها و صفحه فیس بوک شبکه برای ما ارسال داشته اند که قطعا پشتوانه ای قوی برای تولیدات رسا خواهد بود. در چند روز اخیر نیز تیم فنی رسا امکان دانلود و مشاهده برنامه ها با اینترنت سرعت پایین را فراهم آورده است که در صفحه آرشیو برنامه ها در اختیار هموطنان عزیز، بویژه هموطنان داخل کشور قرار گرفته است.

چهارم، مطابق وعده ای که در بیانیه اعلام موجودیت ذکر شده بود (و با تاخیری چند روزه به دلایل فنی خارج از کنترل شبکه) اعلام می کنیم که تمامی هموطنان عزیز در ایران، خاورمیانه، اروپا و شمال آفریقا می توانند برنامه های تلویزیون رسا را در اولین قدم از روی ماهواره تل استار 12(Telstar 12)  مشاهده نمایند.

 

Telstar 12

Transponder 6, 15.0°W

Polarisation: Vertical

Frequency: 11527 MHz

Symbol Rate: 1630 MHz

FEC: 2/3

 

همچنین همزمان با آغاز به کار تلویزیون ماهواره ای، برنامه های این تلویزیون جهت دریافت هموطنان عزیز با سرعت های مختلف اینترنت و همچنین از طریق موبایل در وب سایت رسا در دسترس قرار خواهد گرفت.

قدم بعدی رسا ارائه برنامه ها بر روی سایر ماهواره ها خواهد بود که بی شک بدون حمایت مادی و معنوی هموطنان عزیز ممکن نخواهد بود.

لطفا ما را از پیشنهادات و انتقادات خود بهره مند فرمائید.

رسانه سبز ایران (رسا)

پایان هژمونی تندروهای ایرانی در جهان اسلام

عاقبت پسر ولخرج

سید ابراهیم نبوی

روز قدس با حضور گسترده طرح مهار تهران، یعنی نیروهای نظامی در پایتخت و سایر شهرها، جلوگیری از حضور سبزها در شهر، و عدم حضور حامیان حکومت حتی به شکل نمایشی آن برگزار شد. تا آنجا که رسانه های حکومتی نارضایتی خود را از اینکه چرا رسانه های جهانی بازتاب مراسمی را که اتفاق نیافتاده، نشان ندادند، بروز دادند. معنای این واقعیت آن است که تندروهای دولت کودتا، از واهمه حضور مردم در خیابان، حتی از مراسمی مثل روز قدس را که به عنوان یکی از آرمانها و ارزش های خود به حساب می آوردند، چشمپوشی می کنند. از سوی دیگر این واقعیت نشان می دهد که حامیان سبزها و مخالفان حکومت بطور جدی از حضور خیابانی چشم پوشیده و به این شیوه عمل واکنش نشان نمی دهند. آنان می دانند که هر نوع حضور جدی سبزها در خیابان باعث متحد شدن نیروی آشفته و از هم گسیخته حکومت شده و عملا قدرت سرکوب و اتحاد آنان را بالا می برد.

گزارشگران خیابان های شهرها گفته اند که جمعیت طرفداران دولت آنقدر قلیل بودند که به نظر می رسید که دولت حتی توانایی بکاربردن شیوه های ساندیسی- اتوبوسی سابق خود را نیز ندارد. آیا دولت همانطور که پیش بینی می شد، توانایی هزینه کردن برای نمایش های پوپولیستی را از دست داده و تنها برای اسلحه برهنه هزینه می کند؟ آنچه دیروز رخ داد یکی دیگر از آثار دولت تندروهای تهران را نشان داد؛ تقریبا در هیچ کشور اسلامی سنت سی ساله روز قدس که همواره به عنوان افتخاری برای ایران و پشتوانه ای برای فلسطین برگزار می شد، برگزار نشده است. خبرگزاری فارس با تاسف به نقل از " القدس العربی" خبر داده است که " عدم برگزاری روز جهانی قدس در کشورهای عربی مایه تاسف است."

این در حالی است که کیهان، تیتر هر ساله خود را تکرار کرده که " فریاد بلند جهان اسلام: مرگ بر اسرائیل" غافل از آنکه در جهان اسلام در روز قدس خبری نبوده است. نبیل ابوردینه از سوی تشکیلات خودگردان نیز که طرح صلح را در دست دارد، در واکنشی سنگین نسبت به اظهارات احمدی نژاد اعلام کرد " "فردی که نماینده مردم ایران نیست و در انتخابات تقلب کرده و مردم ایران را سرکوب می کند و قدرت را دزدیده، نمی تواند در باره فلسطین و رئیس جمهور فلسطین سخن بگوید."  پاسخ به این سووال لازم است که آیا فریادهای گوشخراش دولت کودتاچیان در دفاع از فلسطین و قدس تا چه حد به نفع مردم فلسطین و تا چه میزان به زیان آنان است؟ و اصولا روز قدس امسال چه اتفاقی در ایران و جهان رخ داده است؟

اول، اتفاقات دیروز نشان داد که دولت کودتا از فلسطین تنها به عنوان سپر دفاعی خود استفاده کرده و سیاست رادیکالیزه کردن مقاومت در فلسطین عملا به نفع تندروهای حماس برای سرکوب ایدئولوژیک فلسطینی ها و تندروهای اسرائیل برای در دست گرفتن قدرت در اسرائیل تمام شده است. از سال 1967 تا کنون هرگز اسرائیل تا این حد محبوبیت جهانی نداشته و فلسطینی ها تا این حد دچار بحران، بی هویتی، ضعف درونی و موقعیت ویران بین المللی نبودند. هیچ دولتی، چه در اروپا و چه دولتهای مختلف در آمریکا، به اندازه احمدی نژاد نتوانست به دولت اسرائیل کمک کرده و به جنبش مقاومت برای آزادی فلسطین لطمه بزند.

دوم، برگزار نشدن روز قدس در جهان اسلام به معنای پایان هژمونی تندروهای ایرانی در جهان اسلام است. بدین ترتیب دیگر دیپلماسی عمومی نیست که در اعمال نفوذ در فلسطین نقش دارد، بلکه تنها پول و اسلحه است که ممکن است در تغییر معادله قوا در گروههای فلسطینی اثر بگذارد. این موضوع زمانی اهمیت آشکارتری پیدا می کند که بدانیم که دولت از توانایی مالی برای بسیج نیرو نه در بیروت و پاریس و لندن، بلکه حتی در تهران هم برخوردار نیست.

سوم، همزمانی اتفاقاتی چون برگزاری روز قدس و حمله سازماندهی شده به خانه آیت الله کروبی، یکی از رهبران جنبش سبز، و اعتراض برخی نیروهای شناخته شده تندرو به گروههای حمله کننده، با این استدلال که حملاتی این چنین باعث افزایش توجه افکار عمومی به جنبش سبز می شود، گویای اختلاف نظر عمیقی است که نه تنها میان جناح های میانه رو و تندرو وجود دارد، بلکه میان تندروهای کودتاچی نیز وجود دارد. دولت احمدی نژاد با آگاهی از اینکه می داند پایان پروژه تشنج زدایی حذف دولت کودتا به قیمت بقای رهبری است، تلاش می کند تا تشنج را از طریق گروههای مهاجم دامن بزند، در حالی که منتقدان این دولت با این تشنجات مخالفت می کنند.

چهارم، آنچه در روز قدس در تهران، ایران و جهان اسلام رخ داد، نشان دهنده این است که حضور خیابانی برای همه طرفین، اعم از سبزها، ساندیسی های داخلی و مسلمانان حامی دولت ایران که هر سال با پول دولت ایران مراسم روز قدس را برگزار می کردند، چنان پرهزینه شده است که کسی توانایی استفاده از آن را ندارد. به نظر می رسد پیش بینی بسیاری از ناظران که بعد از 22 بهمن معتقد بودند، با افزایش بحران مالی و بالا رفتن هزینه دفاع از حکومت، دولت دیگر توانایی نمایش جمعیت در خیابان را نخواهد داشت، عملا بوقوع پیوسته است.

پنجم، علیرغم تمایل گروه اندکی از سبزها به حضور خیابانی که بعضا ناشی از میل به نمایش قدرت و گاه ناشی از نیاز به ارزیابی از خود است، جریان اصلی سبز می داند که حضور آنان در خیابان، عملا توپ را به زمین سبزها می اندازد و حامیان دولت را متحد می کند، به همین دلیل هیچ ضرورتی نمی بینند که در شرایطی که فعالیت در حوزه های مانند "سازماندهی نیروها" و "توسعه رسانه ای" برای آنان مفید است، به حضور خیابانی بپردازند که فقط فایده کوتاه مدت دارد. در حال حاضر شکاف در میان اصولگرایان شدید است و آنان مایل اند تا با ایجاد دشمنی واحد، به همدیگر نزدیک شوند. به نظر می رسد ورود به این بازی جز زیان چیزی برای جنبش سبز ندارد.

در حال حاضر سبزها باید با تمام نیرو متوجه سازماندهی نیروها و توسعه رسانه ای بشوند. حضور خیابانی نه ضرورت دارد و نه فایده ای برای سبزها خواهد داشت. اگر چه وسعت لایه خاکستری با ریزش نیروی اجتماعی از دو سوی سبز و سیاه، گسترش یافته و می یابد، اما لایه خاکستری توسط حکومت قابل جذب نیست. دولتی می تواند پروپاگاندا کند یا نمایش پوپولیستی بدهد که جیب های پرپولی داشته باشد. به نظر می رسد که پولهای دولت ولخرج جوان تازه به شهر آمده و هیجان زده، تمام شده و تصویر احمدی نژاد دیگر تصویر عاقبت نفت فروش نقد فروش نیست، بلکه تصویر عاقبت نسیه فروش است.

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/22871

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

زدوخورد شدید فیزیکی و کتک کاری در ملأ عام و اسلحه کشی بين نيروهاي اطلاعات و سپاه

کشف دستگاههای جاسوسی و شنودگذاری سپاه، موجب درگیری با ماموران وزارت اطلاعات شد

جـــرس: منابع خبری موثق گزارش دادند که در جریان کشف و ضبط تجهیزات اطلاعاتی- جاسوسی نصب شده در یکی از ساختمانهای هفت طبقه در تهران- که محل رفت و آمد بسیاری از شخصیت های سیاسی بوده- درگیری شدیدی بین ماموران وزارت اطلاعات (بعنوان کاشف ادوات) و نیروهای اطلاعات سپاه (بعنوان کار گذارندگان شنود) رخ می دهد.

منبع خبری جرس در این زمینه می گوید "هفته گذشته در ساختمانی هفت طبقه در تهران، که بسیاری از مسئولین و افراد ذی نفوذ سیاسی در آن رفت و آمد داشتند، وجود تجهیزاطلاعاتی زنده (دوربین و میکروفون) مورد توجه قرار می گیرد؛ که برخی از مسئولین، موضوع را به وزرات اطلاعات منتسب می کنند.

وزیر اطلاعات نیز، ضمن انکار این اقدام، به بخش فنی خود دستور بررسی موضوع را می دهد و بخش فنی با مراجعه به ساختمان مورد نظر و بررسی اتاقها و سالن ها، تعداد زیادی میکروفون و دوربین فیلم برداری مخفی را کشف و جمع آوری می نمایند.

باتوجه به اینکه این امکانات به صورت زنده مورد بهره برداری قرار می گرفت، پس از جمع آوری این تجهیزات اطلاعاتی- جاسوسی توسط ماموران وزارت اطلاعات و هنگام خروج آنها از ساختمان، عده ای که بعدا هویتشان مشخص می شود از سپاه پاسداران هستند، در خیابان و مقابل درب ورودی با آنها درگیر می شوند و کار به زدوخورد شدید فیزیکی و ضرب وشتم شدید و کتک کاری در ملأ عام و اسلحه کشی می رسد؛ به طوری که مشخص می شود اطلاعات سپاه، بدون اخذ حکم قضایی، اقدام به نصب دوربین و میکروفون گذاری در آن ساختمان نموده بود.

همچنین این درگیری و اقدامات فراقانونیِ انجام شده، بازتاب وسیعی در وزارت اطلاعات و میان مسئولین کشور داشته است.

گزارش مذکور می افزاید "طبق اطلاعات واصله از منابع موثق، قرارگاه موسوم به شهید فهمیده، متعلق به سپاه پاسداران و همچنین قرارگاه ثارالله در تقاطع اتوبان کردستان- سئول، مسئول این گونه اقدامات اطلاعاتی هستند که با مسئولیت حسین طائب (فرمانده سابق بسیج و رئیس فعلی اطلاعات سپاه) و سیاری (مسئول جمع آوری اطلاعات فنی سپاه) وبا همکاری و هدایت سردار محمدباقر ذوالقدر معاون قوه قضائیه و مستقیما زیر نظر شخص آقای خامنه ای و فرزندش مجتبی، اقدام به بررسی اسناد و مدارک و پرونده ها و صدور دستور جهت تجهیز فنی دوربین و میکروفون می نماید."

منبع مذکور همچنین گفته است "یکی از اقدامات این تیم، شنود سخنان اسفندیار رحیم مشایی علیه رهبری بوده که باعث رویگردانی رهبری از وی شده بود.

رحیم مشایی طی سخنانی در محفل خصوصی اظهار داشته بود که مشخص نیست خامنه ای در انتخابات آینده زنده بماند که با کاندیداتوری من موافقت یا مخالفت بکند."

در ادامه آمده است "اطلاعات سپاه پاسداران، بدون اخذ هیچ گونه حکم قضائی و مستقیما تحت نظر و دستور رهبری و با حمایت ذوالقدر در قوه قضائیه، تمام امور امنیتی، اطلاعاتی داخلی و خارجی را مورد پوشش و مداخله قرار داده و گزارش های خود را مستقیما به رهبری می دهد. "

گفتنی است چندی پیش نیز، هفت فعال سیاسی، شکایتی را از گروه نظامی– اطلاعاتی و آمران ومباشران تقلب در انتخابات به رئیس قوه قضاییه و سازمان قضایی نیروهای مسلح تسلیم کرده بودند، که نشانگر دخالت برخی محافل امنیتی – اطلاعاتی مستقر در نهادهای نظامی بود.

تاریخ انتشار: ۰۳ شهریور ۱۳۸۹, ساعت ۱:۱۱

منبع سايت جرس:

http://www.rahesabz.net/story/22083/

۱۳۸۹ مرداد ۱۴, پنجشنبه

افشاگری‌های مهدی خزغلی در باره جنتی دبیر مادام‌العمر شورای نگهبان

من را خوب می شناسید، من هم شما را بهتر از خودتان می شناسم، شما رفیق گرمابه و گلستان پدرم بودید، از سوادتان نمی دانم، اما مطمئنم اگریک برگه سئوالات آزمون نامزد های خبرگان را پر کنید، نمره قبولی - حتی ناپلئونی - نخواهید آورد، اما از دینتان خوب می دانم، از دوران قبل از انقلاب و زوزه شغالها بگذریم، از تضرع شما نزد ساواکی‌ها که موجب خجلت وسرافکنندگی فرزندتان در زندان شده بود هم می گذریم، بگذارید از دوران شورای نگهبان که در خانه‌ی سازمانی پشت شورا مشترک زندگی می کردیم یادی کنم، شما بودید و همسرتان، پیرزن و پیرمرد، یا به قول امروزه ها مادام مسیو! ما بودیم و هفت سر عائله! سالن آفتابگیر جنوبی و اتاق بزرگ جنوبی آن - به قول فرنگی ها مستر بدروم - در اختیار شما بود، قسمت کوچک زائده شمالی ( ال) سالن با تخته نوپان جدا شده بود و ما به عنوان پذیرایی از آن استفاده می کردیم. اتاق های شمالی بالا هم در اختیار ما بود، در این زندگی مشترک از جیک و پیک هم خبر داشتیم.

من نوجوان بودم و اکثر آن سالها را در جبهه گذراندم، حسین ما که شهید شده بود و حسین شما هم در خانه تیمی نفاق کشته شده بود، اما علی و محمد شما در سنی بودند که می توانستند فرمانده لشگر باشند، هر روز برای علی پستی دست و پا می کردید، یادم می آید که وزیر ارشاد از تحمیل شما می نالید! بعد استانداری خراسان را دست و پا کردید و آن فضاحت ببار آمد! در انتخابات نهم شما احمدی نژادی شدید و احتیاطاً علی آقا مسئول استانهای ستاد هاشمی شد، اما شگفت اینکه بعد از انتخابات خط عوض کرد و معاون وزیر کشور احمدی نژاد شد! حالا هم که در کویت، اوضاعش کویت است! می بینید، این خط و خط بازی فقط برای پست و مقام و قدرت است! محمد درس نخوانده بود، او را راننده و محافظ مخصوص خود کرده بودید.

بعضی روزها با محافظان اعضای شورا اختلاط می کردم، حرف های آنها شنیدنی بود، به شما لقب حاجی بنزی داده بودند، از بس بنز بیت المال از رده خارج کرده بودید، یک چروکی چیف و یک بنز سفید مدل بالا - آنروزها به بنز عقابی معروف بود - در اختیار شما بود، یک بنز سرمه‌ای صفر کیلومتر هم از سازمان تبلیغات گرفته بودید که با یک راننده در اختیار سرکارعلیه بود که به خان باجی‌ها سر بزند! آنروزها می گفتند شما و آقای صانعی انجمن اسلامی شورای نگهبان هستید. البته دبیر شورا حضرت آیت الله صافی گلپایگانی بود، که تحمل نکرد و شورا را به انجمن اسلامی آن سپرد، ظاهراً بعدها عضو دیگر انجمن هم شورشی شد! اما شما این انجمن یک نفره راادامه داده و خواهید داد، امام زمان(عج) هم ظهور کنند، او را ممیزی خواهید کرد، خدا کند که صلاحیت حضرت را رد نکنید - که می کنید - نمی‌دانم از نظر شما ولی‌عصر حجه ابن الحسن المهدی روحی له الفداه التزام عملی دارد یا نه!!

راستی دعوای مرغ و خروس‌ها یادتان است؟ ما مدتها در خانه مان می خندیدیم، نیازی به مهران مدیری و برره نبود، اصلاً مهران، برره را از الگوی آن سالهای شورای نگهبان دزدیده است و حق کپی رایت آن برای ما محفوظ است، من قفسی ساخته بودم در آن مرغ و خروس نگهداری می کردم، خروسی زیبا با سینه ای ستبر و تاجی برازنده و چند مرغ کاکل زری، در طایفه مرغان تعدد زوجات حل شده است، اما خدا نکند پای خروسی به قلمرو خروسی باز شود، جنگ خروسها دیدنی است، اما برای خروس ضعیف تر تاجی نمی‌ماند. یکروز صبح که برای دانه دادن مرغها رفته بودم، دیدم یک خروس و دو مرغ اضافه شده است، ظاهراً سرکار علیه از اطراف اصفهان آورده بودند، من که جنگ خروس داخل منزل را تجربه داشتم، از این تجاوز آشکار در روز روشن به حریم مرغان خود سخت آزرده شدم، خصوصاً که خروسی هم در کار بود و ما هم غیرتی!! اما آیین همسایه‌داری و شرط ادب مانع از ابراز احساسات درونی این نوجوان می‌شد، با ژستی سخاوتمندانه دانه‌ها رابا مرغ همسایه غاصب به اشتراک گذاشتم، همان روز جنگ مغلوبه شد و خروس خوش قد و بالای من خروس شما رامنکوب و زمام اختیار قفس را در دست گرفت، محرمانه فی‌المجلس هر دو مرغ را به عقد دائم خروس خویش درآوردم و در عالم نوجوانی، انگار ارتفاعات بازی دراز یا شاخ شمیران را فتح کرده‌ام بادی به غبغب انداخته و وارد خانه شدم، موقع صبحانه قصه را تعریف کردم و مادر و پدر قدری مرا نصیحت کردند. حضرت عباسی والدین من حق بزرگی به گردن شما دارند، وگرنه همان چند سال از دست من دق کرده بودید!! آخر سرکار علیه خروس زبان بسته را از قفس نجات و در باغ شورای نگهبان رها کرد، حال و روز مش جعفر باغبان دیدنی بود، خروس سرکار علیه گلهایش راخراب می کرد، یا پاله می داد و بذرش را تباه!

از صحنه های دیدنی که از پشت درختان نظاره می کردیم و در عالم بچگی می خندیدیم، وقتی بود که سرکار علیه به مرغ هایش - که به عقد فضولی خروس من درآمده بودند - غذا می داد، اول با تلاشی زائد الوصف مرغ و خروس مرا زیر جعبه میوه می‌کرد تا غذای مرغان او را نخورند و سپس دانه می ریخت! حق داشت! من که این کار را نمی کردم به این دلیل بود که فکر می کردم نفقه مرغان او هم با خروس من است!! این خنده ها دیری نپایید، بسوزد این حس هوو گری، آخرش این حسادت و رقابت بین الخروسین کار دست ما داد، سرکار علیه تحمل این هم ضرب و شتم خروس را نکرد، آخر تاج خروس بینوا از خون دلمه بسته بود، نمی دانم حکم اعدام خروس را از کدام فقیه عالیقدر گرفته بود، محارب بود یا معاند، یا به حکم قصاص! هر چه بود یکروز دیدیم خروس را سر بریده‌اند و پشت در آشپزخانه ما قرار داده اند!!! باز به فضای جبهه و جنگ برگشتم، می خواستم انتقام خروس شهیدم را بگیرم که پدر مانع شد و مرا به صبرو - نه استقامتی در کار نبود - فقط صبر دعوت کرد.

یکروز صبح که با لباس زیر خوابیده بودم، چشمان خود را باز کردم و سرکار علیه را بالای سر خود در اتاق مشغول تفحص یافتم، حیا کردم، خود را به خواب زده و چند غلطی در خواب زدم تا نگران از بیدار شدنم اتاق را ترک کند! شاید تعجب کنید که چرا این قصه‌ها را می‌گویم، بعد می‌فهمید. یکروز بیدار شدیم و دیدیم که تمام وسائل کمد فلزی انباری ما وسط انبار است و کمد نیست! دیدم کمد در محدوده نورگیر فی مابین - یا همان نقطه صفر مرزی - رفته است، با خود گفتم: لابد کمد پا در آورده یا اجنه چنین کرده اند! پس حتما جن کمد حقیقت دارد! با عجله رفتم و درب کمد را قفل کرده و کلید را برداشتم، خوب جن ها را در کمد محبوس کرده بودم! منتظر ماندم تا صدای جن ها در آید! بعد از ظهر صدای شیون و زاری از خانه همسایه می‌آمد، نکند جنی در کمد خفه شده باشد؟ این مجلس عزای اجنه است؟ نه، صدای سرکار علیه است، حاجی آقا را علیه من تحریک می کند! و عصر باز پدر گفت: می دانم حق با توست، ورود به منزل ما و رفتن سر کمد انباری خصوصی و خالی کردن آن، همه خلاف و اشتباه، اما همسایه است، باید سوخت و ساخت! باز هم حاجی آقا برنده و کلید تسلیم شد! باز می‌گویید این قصه‌ها برای چیست؟ صبر داشته باشید، من بچه آخوندم، آخرش یک راهی پیدا می‌کنم تا گریزی به صحرای کربلا بزنم.

بدتر از همه آن موقعی بود که من تنها مانده بودم و خانواده به حج مشرف شده بودند، خوب یک نوجوان دانش آموز تنها چه سرگرمی دارد، یک تلویزیون 16 اینچ گروندیک تمام سرگرمی من بود، بعد از ظهر به خانه آمدم، در پذیرایی کوچکی که ذکرش رفت اثری از تلویزیون نبود، لابد دزد به شورای نگهبان زده است! سیم آنتن هم سرجای خود نبود، باز اطلاعات عملیات بازی درآورده - آخر من از دوم دبیرستان جبهه بودم - از پشت بام شروع کردم و سیم آنتن را دنبال کردم، سر سیم مستقیم به مستر بدروم مادام مسیو می رفت، آه از نهادم برآمد، سیم را با شدت کشیدم، بماند که چه شد و چه حکایت ناگفتنی بعدی پیش آمد، هر چه بود اینبار حاجی آقا رسماً و شخصاً وارد کارزار شد. یادش بخیر، چهره حاجی آقا و پلیس خبر کردنش دیدنی بود! راستی حاجی آقا، امضای مرا روی آن کاغذ پاره کوچک در حضور ماموران نیروی انتظامی حتماً درج در پرونده رد صلاحیت بفرمایید! من که حال کردم، شما را نمی دانم، به غیرت و شهامت کودکی‌ام می بالم. در حال و هوای کودکی خوب درسی به حاجی آقا دادم! می دانید وقتی مرا برای مجلس رد صلاحیت کردند، هیچ چیزی در پرونده نبود، فقط آقای علیزاده از خجالت سرش راپایین انداخت و آقای کعبی گفت: " آقای جنتی از دست شما سخت عصبانی است، دل او را بدست آور!" و من گفتم: " می دانم کجایش می سوزد".

یادت می آید؟ بیست و هفت سال پیش بود، آنروز به پدر گفتم: " جنتی دین ندارد، به هیچ خدایی معتقد نیست، آخرت را باور ندارد!" باید می‌دانستم که روزی برای صلاحیت من می‌نویسی:" عدم التزام عملی به ولایت فقیه و اسلام" ( این هم گریز به صحرای کربلا! ) آنروز پدر می‌گفت: " نه، او یک عالم است، حرمتش را نگهدار و این حرف ها را نزن" اما وقتی دید پس از آن همه جلسه با آیت الله راستی کاشانی، آیت الله طاهری خرم آبادی، شما، پدر و نمایندگان انجمن حجتیه و تنظیم و امضای صورتجلسه، در نماز جمعه قم آن مطالب خلاف واقع و دروغ را گفتید و دربازگشت از قم در برابر اعتراض معظم له فقط عذرخواهی کردید وکاغذی رااز جیب در آوردید و گفتید، قبل از رفتن به نمازجمعه بچه های ..... این کاغذ را به من دادند و گفتند در نماز بگو! و قول دادید که جبران کنید و هرگز نکردید، بر ایشان میزان دیانت و التزام عملی به اسلام شما آشکار شد.

بار بعدی که برای معظم له دینمداری شما ثابت شد در ماجرای مرجعیت بود، و بعد هم که خروج ایشان از شورای نگهبان!

حاجی آقا؛ بر گذشته‌ها صلوات، این را برای درد دل ننوشتم، می خواستم از آن یک میلیارد مرحمتی حضرت اوباما، که با دست مبارک خادم الحرمین الشریفین الملک عبدالله به سران فتنه داده اند، سهمی هم برای ما در نظر بگیرید، ما که سر فتنه نیستیم، اما بقدر ته کیسه‌ای هم برای تهان فتنه ما را بس است، باور بفرمایید، پیامبر و اصحاب فقط سه سال در شعب ابیطالب بسر بردند، ما پنج سال است که در شعب ابیطالبیم. بسیار تحقیق کرده‌ام، فقط شما این اسناد را دیده‌اید و احتمالاً ملک فهد - اشتباه نکرده‌ام، ملک فهد بود یا ملک عبد العزیز که هم سن و سال حضرتعالی بود - حتی از شخص ملک عبدالله هم جویا شدم، اظهار بی اطلاعی می کرد. به حرمت همسایگی - که پیامبر آنقدر سفارش فرمود که اصحاب گمان کردند همسایه ارث می برد - یا به آن نان و نمکی که مرغ‌های ما با هم خوردند، به خون خروس شهیدم، ما را بی خبر نگذارید.

منبع خبرنگاران سبز

 

این شیرزن شجاع ايراني

این چهره را به خاطر بسپارید. این چهره خانمی است که در کارخانه آپادانا سرام قزوین وظیفه اش چک کردن کاشی ها و علامت زدن کاشی های خراب است و وقتی احمدی نژاد به نزدیکی او رسید بدون اینکه حتی برگردد وقتی احمدی نژاد سلام کرد حتی جواب سلام او را نداد و وقتی محمود پرسد دختر خانوم کار شما چیست؟ بدون اینکه حتی برگردد یکی از کاشی های علامت زده شده را بالا گرفت :«یعنی اینکه خودت ببین»! و بعد به کارش ادامه داد.

باورتان نمی شود حرکت به قدری توهین آمیز بود که احمد ی نژاد فهمید دخترک با عمد این کار را کرده.

 

rw506h380.jpg

 

کاش بودید و می دیدید که چقدر بهش برخورد و با عصبانیت آنجا را ترک کرد.

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

انگشت بر ماشه

بهرام حسین زاده

اخبار منتشر شده در مطبوعات غرب، حاکی از آنست که حمله‌ای بزرگ و قریب‌الوقوع به کشورمان در حال تدارک است. مراحل آغازین این تدارک مدت‌هاست که به سر آمده و نوبت به چینش مهره‌ها برای آغاز جنگ رسیده است. انگشت و ماشه به هم نزدیک می شوند.

حاکمیت ایران با چالشی بزرگ روبروست، هم در درون خود، هم در درون کشور و هم در عرصۀ بین‌المللی. عقل سلیم حکم می‌کند که پیش از آغاز هر مبارزه‌ای باید برخی از دشمنان را، حتی شده بطور موقت، از ابراز دشمنی منصرف کرد. دایره متحدین را گسترش داد و محدودۀ دشمنان را کوچک‌تر نمود. اما جمهوری اسلامی گویی کاری به عقل سلیم ندارد.

بدون در نظر گرفتن جهان بیرونی، سرش بکار خودش است و انگار نه انگار که جهانی هم وجود دارد که تابع خواست‌های او نیست، جهانی که خواست و اراده‌ای توانمند دارد و در تعارض با حاکمیت جمهوری اسلامی قرار گرفته ا‌ست.

فراوان و بارها جهانیان را مورد خطاب قرار دادیم و فریاد زده ‌شد که: «امر سیاست داخلیِ کشور، صرفا به عهدۀ نیروهای داخلی‌ست، از دخالت در امور داخلی‌مان خودداری نمایید. حمله به جمهوری اسلامی، دخالت در تعیین سرنوشت مردم است که باید صرفاً از طرف خود ایرانیان صورت پذیرد

جهان نیز در برابر ما این پرسش‌ها را نهاد، که:«امور داخلی تا هنگامی داخلی هستند که محدود به حوزه‌های "داخلی" باقی بمانند، اما امروزه شما مردم ایران، مسببِ بوجود آمدنِ رژیمی هستید که با تسلیح خویش به سلاح اتمی، تنها شما را مورد تهدید و سرکوب قرار نمی‌دهد بلکه با بدست گرفتن این سلاح، او متعرض به جهان خواهد بود. او منافع ما را هم مورد تعرض قرار داده است. او امنیت بین‌المللی را به مخاطره میاندازد. آیا خودتان می‌توانید غول از بطری رها ساخته‌تان را دوباره به درون آن بازگردانید؟ از آن گذشته، شاید "دموکراسی" را بتوان امری داخلی برشمرد، اما نقض خشن "حقوق بشر" هم آیا امری‌ست داخلی و محدود به یک کشور؟ دخالت خشنِ دولت‌تان در کشورهای همسایه و بسیاری از نقاط زمین، را که به قیمت جان هزاران انسانِ غیر ایرانی تمام می‌شود را چه کسی مسئول است؟ در بهترین حالت، شما مجازید که از حق خودتان بگذرید، اما نمیتوانید از ما هم همین توقع را داشته باشید که در برابر تعرضات حاکمیت اسلامی، کرنش کرده و از حق خودمان دفاع نکنیم، یا مهارش کنید؛ یا مهارش می‌کنیم! »

ما بدون تعمق درین پرسش‌ها و درگیر کردن واقعی خودمان با آنها، عملا با پی‌ریزی "جنبش سبز" خواستیم که به جهان بگوییم، ما خودمان موضوع را "جمع و جور" می‌کنیم. با رفتاری بسیار متمدنانه و در خور زمانه‌مان و با زبانی ملایم، بصورتی ملی و میلیونی، با حاکمیت به سخن درآمدیم و خواست‌های برحق‌مان را (حتی در همان چارچوبه‌های قانون اساسی خودش) بر خیابان‌های مسالمت بر زبان راندیم. اما پاسخ، سرکوب بود و گلوله و کشتار، زندان بود و شکنجه و تجاوز.

و جهان می‌دید این نبرد نابرابر میان نداها و سهراب‌ها، و آدمخوران ولایت فقیه را. سالی را دست نگهداشت تا شاید این جنبش سبز بتواند بدون خون و خونریزی، به مهار حاکمیت بپردازد، چنان که هم مردم ایران بتوانند به حقوق خودشان دست یابند و هم جهانیان آسوده‌خاطر از تهدیدهای جمهوری اسلامی، سر بر بالین بگذارند؛ اما نشد.

قطعنامۀ اخیر شورای امنیت، شاید آخرین قطعنامه‌ای ازین دست در محکومیت جمهوری اسلامی باشد. گویی فرصتی هم که با حضور "جنبش سبز" بدست آمده بود، دارد از دست می‌رود، تهدیدات جمهوری اسلامی و بی‌تابی جهان، هر دو اوج می‌گیرند.

جنبش سبز که گویی سالی، حائلی بود در میان جهان و حمله به حاکمیت اسلامی، دیگر از سطح خیابان‌ها برچیده شد، انگار تعمدی در کار است که همان خیابان‌ها را به زیر چکمه نظامیان ناتو و هم‌پیمانان شرقی‌اش بگسترد.

رجزخوانی‌های سرداران سپاه، در حین نظارۀ ورود ناوگان‌های تا به دندان مسلح آمریکا به خلیج فارس، از خنده‌دار بودن گذشته و تهوع‌آور گشته‌است، با سرنوشت مردمان قمار کردن را "سیاست" نام نهاده‌اند!

وقتی که نشریۀ مهم "فوربس" در تاریخ بیست و چهارم جوئن همین امسال یعنی چهار روز پیش در مقاله‌ای با عنوان «چگونه تغییر رژیم در ایران دنیا را متحول خواهد کرد» می‌نویسد: «آیا ما در شرف وقوع یک جنگ هستیم؟ از لحاظ زمانی لحظه ای مساعد تر از این نمیتوان یافت. کشورهای خاور میانه به یقین حاضرند خرج چنین حمله ای را هم بدهند، همانطور که خرج اولین جنگ خلیج فارس را دادند. انحراف اذهان عمومی از جریان نشت نفت در خلیج مکزیک و جنگ افغانستان میتواند برای دولت اوباما مفید باشد. اجازه بدهید رک بگویم: به ازای هر یک امتیاز منفی که تغییر رژیم با خود خواهد آورد، تغییر ندادن رژیم یک امتیاز منفی دارد. به زودی ممکن است آقای پرزیدنت متوجه شود که چاره دیگری در مقابلش نیست. اما با تغییر رژیم در ایران دنیا چگونه عوض خواهد شد؟» گویی ناقوس‌ها به صدا درآمده‌اند.

هر دو طرف گویی میخواهند "جنبش سبز" را نادیده بگیرند. رژیم ایران با بی‌مبالاتی و رفتاری از سرِ عدم مسئولیت، کشور را به لبۀ پرتگاه ویرانی می‌برد و جهان بعد از ده سال کش و قوس دادن، گویی مرحله تدارکات را به اتمام رسانده و اکنون را بعنوان زمان "ضربۀ مرگبار" در نظر گرفته است.

تنها راه پیشگیری از حمله‌ای دهشتناک، دخالت گستردۀ "جنبش سبز" است. بدون این حضور، دودمان حاکمیت بر باد خواهد رفت که البته چندان اهمیتی هم ندارد اما آنچه که مهم است ویرانی بزرگی‌ست که درین هنگامه نصیب مردم و کشور خواهد شد. جنبش سبز هم باید به مانند شورای امنیت سازمان ملل، و شاید برای آخرین بار، با حاکمیت ولایت فقیه به گفتگو بنشیند و او را مجاب سازد که تن به سازش‌های لازم با مردم ایران بدهد، تا این مردم بتوانند جهان را از حمله‌ای مرگبار به کشور باز دارند. با اطمینان می‌توان گفت که مردم ایران از چنان اعتباری در نزد جهانیان برخوردار هستند که اگر پادرمیانی کنند، جهان، انگشت خود را از روی ماشه برخواهد داشت، اما این پادرمیانی فقط در صورتی ممکن است که بخش اعظم خواست‌های جنبش مورد پذیرش حکومت واقع شود.

اگر راه مصالحه و مدارا با جهان بسته شده است، اما جنبش سبز هنوز آماده مصالحه و مداراست، این آخرین فرصت نباید از دست برود.

پیش از آنکه دیر شود باید...

منبع ايران خبر

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=30590

 

تماميت خواهی حکومت در نبرد با فضای خصوصی

حتما اين مقاله را تا انتها بخوانيد

رضا کاظم زاده (روانشناس) ۱۳۸۹/۰۴/۰۴

هر واحد، گروه يا نهاد اجتماعی برای شکل گرفتن و آفريدن آنچه سپس هويت خويش مي‌شناسد و مي‌شناساند، مجبور است ميان خود و غير خود، ميان درون و بيرون، تفاوت ايجاد کند. در ميان راهکارهای مختلفی که برای ايجاد تمايز و مرزکشی ميان درون و بيرون وجود دارد، خلق راز و سپس حفظ آن، يکی از مهمترين ها به شمار مي‌آيد.

مثلا خانواده از آن جايی که به عنوان نهادی خود گردان و مجزا پذيرفته ميشود، از حق داشتن راز و مخفی کردن بعضی اطلاعات مربوط به خود و يا اعضايش نيز بهره مند ميگردد. چنين حقی در عمل با ايجاد مرزهايی فرضی، جلوی دخالت مستقيم و مداوم ساير نهادهای اجتماعی در امور داخلی خانواده را مي‌گيرد.

در هر نظام اجتماعی به محض آنکه گروهی از جانب جمع و همينطور ساير نهادهای اجتماعی به رسميت شناخته ميشود، همزمان از حق مخفی داشتن بعضی از خصوصيات و اطلاعات مربوط به خود نيز برخوردار ميگردد. در جوامع مدرن غربی محدوده و معنای چنين حقی توسط قانون و در جوامع سنتی توسط عرف و فرهنگ تعيين مي‌شود.

خلق و سپس حفظ راز در درون يک گروه در ضمن اين که آن را از ساير گروه های اجتماعی متمايز ميکند، همزمان ميان اعضای گروه نيز همبستگی ايجاد مي‌نمايد. بنابراين توليد و نگهداری راز در درون گروه در آن واحد به دو کارکرد اصلی فرآيند هويت يابی (تمايزگذاری و همانندسازی) پاسخ ميدهد. از اين منظر توليد و سپس حفظ راز (در درون فرد و يا واحد اجتماعی) يکی از روشهای مهم ايجاد و حفظ هويت فردی يا گروهی است.

به ميزان افزايش حجم اطلاعات پنهان در درون يک گروه و گسترش همزمانی اش به حوزه های گوناگون تر، استقلال گروه از محيط پيرامونش افزايش مي‌يابد. افزايش استقلال در چنين حالتی به معنای کسب حق و نيز توانايی گروه در حل و فصل مسائلی است که به او مربوط مي‌شوند.

از زاويه نگاه ما در اينجا، ميتوان فضای خصوصی را محيطی فرضی و قراردادی تعريف کرد که فرد و يا گروه مي‌توانند برکنار از دنيای پيرامون، آن را پناهگاه امن اسرار خود قرار دهند. از آن جايی که فضای خصوصی نه واقعيتی طبيعی بلکه تاريخی است، مفهوم و مختصاتش در جوامع گونانون به شيوه های مختلف تعريف شده است.

بدين ترتيب زندگی خصوصی بيش و پيش از آنکه از درون و بر پايه "ذات"اش قابل تعريف باشد، در تعامل با زندگی و فضای عمومی است که معنا مييابد. در همه جوامع بشری، نوعی ديالکتيک و کشاکش ميان دو فضای عمومی و خصوصی به چشم ميخورد که در کشورهای دمکراتيک همواره به صورت يکی از موضوعات مهم که در بحث و جدل های حقوقی و انسانی در ميان بخشهای گوناگون اجتماع جريان دارد حاضر است.

نگاه ايدئولوژی تماميت خواه به فضای خصوصی

در نظام های استبدادی برای شهروندان امکان چندانی برای بحث و تبادل نظر پيرامون حقوق شهروندی و حريم زندگی خصوصی و فردی وجود ندارد. ذکر اين نکته در اينجا مهم است که در يک قرن گذشته، تمامی حکومتهای تماميت خواه را نظام هايی تشکيل مي‌دادند که همگی جمع گرا و گروه باور بوده اند.

از فاشيسم و نازيسم در اروپا گرفته تا "دمکراسی های خلقی" در کشورهای کمونيستی از نوع شوروی و چين، همگی بر اصل ارجحيت منافع جمعی بر حقوق فردی استوار گشته بودند. ظاهرا ميان گروه باوری و تماميت خواهی پيوندی ارگانيک وجود دارد و فرد در ايدئولوژی رسمی اين نظام ها، تنها در کادر گروه و در قالب نقشی که جمع بر دوش وی مينهد معنا مييابد و به رسميت شناخته مي‌شود.

در خطابه های تهييج کننده شان هيتلر و وزير تبليغاتش گوبلز شهروند آلمانی را هميشه و همه جا به صورت سرباز وفادار و خادم حکومت مي‌نماياندند که در هر لحظه آماده فداکاری و از جان گذشتگی برای کشور و پيشوايش است. برای هيتلر در کتاب "نبرد من"، "آنچه عظمت انسان آريايی را مي‌سازد، نه پويايی توانايی های ذهنی اش بلکه گرايشش به قرار دادن تمامی توانايی هايش در خدمت اجتماع مي‌باشد." در زبان نظام تک حزبی استالينی نيز هرگاه واژه شهروند مورد استفاده قرار مي‌گرفت منظور تنها افرادی بودند که حاضر به انجام هر نوع فداکاری و از جان گذشتگی در راه آرمانهای طبقه کارگر و نماينده تراز نوين آن (حزب کمونيست حاکم) باشند.

در نتيجه اساسا در ايدئولوژی رسمی نظامهای تماميت خواه، فاصله‌ای ميان جامعه (که در نگاه وحدت خواه ايشان بيشتر ملت، خلق و يا در آخرين نمونه های آن مانند ايران، "امت" ناميده مي‌شود) و حکومت وجود ندارد: از يک سو حکومت نماينده مستقيم ملت تلقی ميشود و از سوی ديگر تک تک شهروندان حاميان بی‌چون و چرای پيشوا يا رهبران جامعه فرض مي‌شوند.

خود اين نکته که در چنين رژيم هايی به محظ آنکه فرد نغمه‌ای متفاوت با گفتمان رسمی ساز کند بلافاصله از تمام حقوق شهروندی و فردی اش - به دلايلی که قالبا "استثنايی" نيز اعلام ميشوند – محروم ميگردد، نشان از چنين تفکر به غايت وحدت طلبی دارد. تفکری که نميتواند وجود هيچ فاصله‌ای ميان شهروند و حکومت را برتابد. چنين فاصله‌ای از نظر ايشان دست کم نشانه سوتفاهم و دست بالا بهترين مدرک برای اثبات خيانت فرد به جامعه و حکومت هر دو مي‌باشد.

اساسا هر گفتمان گروه باورانه‌ای که کثرت و رنگارنگی افراد در جامعه را در مفاهيمی مانند "خلق"، "ملت"، "مردم"، "امت" و غيره کمرنگ و يا حتی به کل بی‌رنگ کند، چه از دهان حاکمان بيرون آيد و چه از دهان مخالفانش که از سلاح خود حکومت برای مبارزه بر عليه اش استفاده ميکنند، زمينه را برای رشد تماميت گرايی آماده ميسازد. نگاه وحدت طلب که نه ميان طبقات گوناگون جامعه تفاوت ميبيند و نه ميان "مردم" و حکومت فاصله‌ای قائل است، بيشتر در آن نوع از حکومت های تماميت خواه مشاهده مي‌شود که از پس جنبشهای توده‌ای و ناآرامی های اجتماعی برخاسته اند.

همه نظام های گروه باور، تماميت طلب و يا ديکتاتور نيستند اما لااقل تا آنجا که به تاريخ معاصر بشريت در صد سال گذشته مربوط ميشود، ميتوان با اطمينان ادعا کرد که تمامی رژيمهای تماميت طلب گروه باور و جمع پرست بوده اند. جمهوری اسلامی نيز از چنين قاعده‌ای مستثنا نيست.

گسترش فضای عمومی به منظور توسعه نظارت قدرت

در اينجا ميتوان پرسيد چرا حکومت تماميت خواه در بنياد خود گروه باور است و اساسا چرا حقوق فرد را تنها در چارچوب نقش هايی که حکومت در اجتماع بر عهده او نهاده تعيين مي‌کند. و يا برعکس چرا مثلا هيچ کدام از دمکراسی های ليبرالی و فرد گرا، نه تنها به نظامی تماميت خواهانه و فاشيستی منجر نگرديده اند بلکه اغلب مهم ترين دشمن چنين نظام هايی به حساب مي‌آمده‌اند؟

به گمان من يکی از مهم ترين دلايل اين امر را مي‌توان در تضادی جست که ميان تماميت خواهی و فردگرايی مدرن وجود دارد. فرد گرايی از آنجايی که تمام تلاش خود را بر حول دفاع از حقوق فرد، چه در برابر قدرت سياسی و چه حتی در مقابل آرای اکثريت در جامعه، متمرکز کرده است، يکی از مهم ترين مدافعان حريم خصوصی است. بی‌دليل نيست که دست کم در يک قرن گذشته، مهم ترين مدافعان حقوق بشر در عرصه سياست، از ميان ليبرال ها برخاسته اند.

در ايدئولوژی گروه باور تماميت خواهی، هميشه نوعی ضديت با گسترش پهنه فضای خصوصی که نتيجه افزايش اختيارات افراد است ديده مي‌شود.

از نگاه تماميت خواهان فضای خصوصی به حريمی مي‌ماند که کنترل و نظارت قدرت سياسی را بر زندگی فرد کاهش مي‌دهد. به همين دليل در تمامی نظام های اين چنينی، ترفندهای گوناگونی برای کاهش اختيارات فرد که اغلب از طريق محدود کردن هر چه بيشتر پهنه خصوصی صورت مي‌گيرد، به وجود آمده است. يکی از مهم ترين اين ترفندها که مستقيما از ذهنيت گروه باور ايدئولوژی ايشان تراوش مي‌کند، همين ايده همسان پنداری حکومت با جامعه است.

در واقع اين همسان پنداشتن حکومت با جامعه، حاکمان با شهروندان و "امام با امت" است که در قدم بعدی به از ميان برداشتن مرزهای ميان دو فضای عمومی و خصوصی تبديل مي‌شود. ادعای وحدت بدنه جامعه با حکومت سياسی (که ترجمه اش در کشور ما از يک سو "وحدت کلمه" ميان آحاد گوناگون ملت و از سوی ديگر ميان ايشان با مهم ترين نماينده قدرت سياسی يعنی ولی فقيه مي‌باشد) همواره يکی از مهمترين روشهای حکومت های تماميت خواه برای دست يابی به آرمان مشترکشان بوده است: گسترش هر چه بيشتر فضای عمومی و در نتيجه کمرنگ ساختن حدود اختيارات فرد در فضای خصوصی.

در حکومت جمهوری اسلامی گسترش بی‌حد و حصر فضای عمومی را ميتوان از آن جايی تشخيص داد که شهروند ايرانی به محض آنکه پای خود را از خانه بيرون مي‌گذارد، در کادر قراردادها و ضوابط مربوط به حوزه عمومی قرار ميگيرد و در نتيجه تمامی امتيازات مربوط به پهنه خصوصی را از دست مي‌دهد.

در نظام حاکم بر ايران، نظارت مستقيم قدرت سياسی بر فضای عمومی امری طبيعی و عادی تلقی مي‌شود چرا که اساسا برای کنترل و يا حتی دستگيری شهروندانش در اين فضا، نه خود را به مجوز قانونی و نه حتی به اقامه دلايلی نيازمند مي‌داند. تنها محيطی در جامعه ما که در برابر دخالتهای مستقيم، مداوم و گوناگون حکومت، مقاومت بيشتری از خود نشان مي‌دهد، محيط خانواده و محل مسکونی افراد است. بدين ترتيب خانواده و محل مسکونی اش به تنها نهاد و يا مکانی تبديل شده که حکومت برای آن امتيازاتی تحت عنوان "حريم خانوادگی" (يعنی فضای خصوصی) قائل شده است.

فرد در جامعه ما تنها در کادر و در پيوندش با چنين نهادی است که مي‌تواند از حق رازداری برخوردار و از نوعی آزادی مختصر بهره مند گردد. البته ميزان و همين طور کيفيت اين آزادی نيز بنا بر نقش هايی تعيين شده که افراد در خانواده (به عنوان پدر، مادر يا فرزند) برعهده گرفته اند.

از محل زندگی خانواده که بگذريم تمامی محيط های ديگر مانند محل کار، تحصيل، عبادت، جشن و پايکوبی، برگزاری مجالس فرهنگی (از مجالس ساده شعرخوانی گرفته تا مکانهايی مانند سينما، تالار موسيقی، نمايشگاه و غيره)، همگی کم و بيش از قوانين حاکم بر فضای عمومی تبعيت مي‌کنند. فرد بايد در اين اماکن گوناگون هميشه رفتاری مطابق با قواعد حاکم بر فضای عمومی داشته باشد.

گسترش حداکثری فضای عمومی موجب ميشود تا ماموران دولتی و امنيتی بتوانند بدون داشتن مجوز و حتی دلايل موجه به هر کدام از اين مکانها که ميخواهند وارد شده هر که و هر چه را که لازم مي‌شمارند کنترل کنند. چنين امری بالاجبار از شهروند موجودی ميسازد در درجه اول متعلق به پهنه عمومی چرا که بيشترين وقتش در اين فضا صرف مي‌شود. بدين ترتيب يکی از خواست های مهم نظام تماميت خواه گسترش پهنه همگانی و از اين طريق تبديل شهروند به موجودی همگانی است که به نظارت دائم قدرت بر زندگی اش خو گرفته باشد.

انسان همگانی و انسان خصوصی

انسان ايده آل اسلام گرايان ايرانی، انسان متعلق به پهنه همگانی است. انسانی که علائق فردی، خصوصی و مادی خود را به سود منافع جمعی، همگانی و معنوی قربانی مي‌کند. موجودی که تنها به گروه و امت اسلام مي‌انديشد و برای دفاع از ارزش های آن حتی از فدا کردن مهم ترين سرمايه فردی و خصوصی اش که جانش باشد دريغ نمی کند.

از همان ابتدای انقلاب، در کنار اخلاق دينی که بيشتر به حوزه روابط خصوصی مربوط مي‌شود، نوع تازه‌ای از "فضيلت شهروندی" پديدار گشت که به طور مستقيم تحت تاثير ايدئولوژی اسلام گرايان انقلابی شکل گرفته بود. در اين ايدئولوژی، مفاهيمی مانند جهاد، شهادت، مبارزه با ظلم و غيره به مراتب از ارزش های اخلاقی که بيشتر به تبيين زندگی فردی انسان مسلمان مي‌پرداخت (اساس نظام فقهی)، اهميت بيشتری يافت. نکته مشترک در تمامی اين مفاهيم برجسته کردن تبعيت فرد از گروه و قربانی ساختن منافع فردی به خاطر مصالح جمع ("امت اسلامی") بود. بدين ترتيب فداکاری برای نجات و بهروزی اجتماع بر جای تلاش برای کسب سعادت فردی (هدف نخست متوليان سنتی دين) نشست.

با ظهور ايدئولوژی اسلام گرايان انقلابی، در برابر انسان مومن دينداران سنتی که بر اساس فقه و در غالب زندگی فردی و فضای خصوصی انديشيده شده بود، مدل جديدی از انسان نمونه اسلامی پا به عرصه وجود نهاد که خصوصياتش در درجه نخست بر اساس اصل پيروی از آرمان های جمعی و فدا ساختن منافع فردی شکل گرفته بود. نمونه برجسته انسان همگانی و آرمانی اسلام گرايان در پس از انقلاب، بسيجی است. در واقع بسيجی با برتر شمردن "فضيلت شهروندی" ("رسالت اجتماعی" روشنفکران اسلامی) بر "اخلاق روحانی" (سعادت فردی فقها)، محور اصلی زندگی فردی و اجتماعی اش را امر سياسی قرار داده است.

پهنه همگانی زيستگاه، محل ظهور و در عين حال رشد و بالندگی نمونه آرمانی انسان ايدئولوژيک اسلام گرايان است. فرآيند شکل گيری انسان بسيجی به مثابه يکی از مهم ترين مظاهر چنين انسانی، تنها در اين پهنه است که ممکن مي‌شود. بدين ترتيب پهنه عمومی نه فقط محل خلق قهرمانی ها بلکه مکان تحقق بزرگترين فضيلت ها نيز به شمار مي‌آيد.

اگر پهنه همگانی محل خلق و پرورش انسان همگانی و آرمانی تلقی مي‌شود، به فضای خصوصی درست عکس آن نگاه مي‌شود. فضای خصوصی در انديشه اسلام گرايان کمين گاه دشمن و محل رشد و نمو پليدی ها در وجود انسان است.

فضايی که با ايجاد امکان پنهان کاری، راه را برای تحقق انواع و اقسام توطئه چينی ها و موذی گری ها گشوده است. فضای خصوصی محيط امن و پرورشگاه اصلی تمامی شرارت ها است که در وجود افراد سودجو، وابستگان به بيگانگان، فريب خوردگان و تمامی آنهايی متجلی مي‌شود که در ضمن حفظ ظاهر در فضای عمومی، هدفشان تنها سواستفاده از نظام، دست يابی به اهداف پست فردی و خيانت به آرمان های جمع، گروه و در زبان اسلام گرايان "امت" است. از اين زاويه حتی مي‌توان ادعا کرد که مهم ترين دشمن ذاتی نظام های تماميت خواه، انسان فضای خصوصی است.

در نظام تماميت خواه حاکم بر ايران، تنش ميان دو فضای عمومی و خصوصی را مي‌بايست در درجه نخست در کادر جنگ بی‌پايان ميان اين دو نوع از انسان ملاحظه نمود. تضاد ميان دو انسان همگانی و خصوصی در واقع تضاد ميان آشکار و پنهان است. انسان همگانی موجودی شفاف است، انسانی که ظاهر و باطن و بيرون و درونش يکی است. وجود و ماهيت چنين انسانی تماما بر اساس تجليتاتش در فضای عمومی شکل يافته است.

انسان خصوصی اما درست وارونه چنين انسانی است. نقطه ثقل زندگی چنين فردی پهنه خصوصی است. او موجودی است که برای شفاف ساختنش، حکومت راهی جز سرکشی دائم به پهنه خصوصی زندگی اش و تجسس مکرر در احوالاتش برای خود نمی بيند. با اين حال گاهی حتی کنترل و نظارت بی‌وقفه نيز جواب گو نمی باشد و حذف کامل پهنه خصوصی (زندان) و اعمال شکنجه - برای آشکار کردن پنهان و ظاهر نمودن باطن - ضروری به نظر مي‌رسد.

منافق نماد انسان پهنه خصوصی

از ابتدای انقلاب، حکومت جمهوری اسلامی مخالفان داخلی خود را به سه دسته تقسيم مي‌کرد: محاربان با خدا، مفسدين فی الارض و منافقين. اين هر سه نمونه به دوره انقلابی گری نظام (از شروع انقلاب تا سال مرگ خمينی) که در آن گفتمان ايدئولوژيک تنها گفتمان رسمی حاکمان بود مربوط مي‌شوند.

در اين سال های اخير به مرور چنين گفتمانی به نفع گفتمان سياسی کمرنگ گشته و کمتر از چنين اصطلاحاتی به شکل گذشته استفاده مي‌شود. از ميان اين سه نمونه مثالی (Ideal type)، آنکه بهتر نگرش اسلام گرايان را به انسان خصوصی به مثابه دشمن به نمايش مي‌گذارد، مفهوم منافق است.

از همان ابتدای انقلاب در انديشه اسلام گرايان انقلابی، نوع ديگری از انسان که کاملا نقطه مقابل انسان آرمانی اسلامی محسوب مي‌شد، پديدار گشت. انسانی که نظام اسلامی در طی سه دهه گذشته هيچگاه از تعقيب، کنترل و مبارزه همه جانبه با او غافل نگذشته است.

اين نمونه از انواع انسان پهنه خصوصی که در رقابت با ساير دشمنان نظام مقام اول را ربوده بود، توسط اسلام گرايان، منافق ناميده شد.

منافق در نگاه اسلام گرايان حاکم بر ايران به انسانی گفته مي‌شود که با فاصله گرفتن از امت اسلامی و همينطور تنها نماينده مشروعش يعنی رهبر، منافع فردی و يا گروهی خويش را جايگزين مصالح و منافع ملت و اسلام نموده است. از اين منظر منافق (به شکل فردی و يا در چارچوب "گروهک ها") مدام در کار اخلال در امور جامعه تصور مي‌شود.

در گفتمان اسلام گرايان، بکارگيری واژگانی مانند "گروهک"، برای خوار و يا بی‌اهميت جلوه دادن تاثير و عواقب کوتاه و يا دراز مدت اقدامات منافقين نبوده و نيست. اسلام گرايان ايرانی هميشه به مراتب بيشتر از مخالفانشان دشمنان خود را جدی گرفته اند. هدف اصلی ايشان از بکارگيری واژگانی مانند "گروهک" اشاره بر تعداد قليل ايشان و نداشتن کوچک ترين پايگاهی در ميان امت اسلامی است. در تمامی نظام های تماميت خواه، انسان پهنه خصوصی (يهودی برای نازی ها، بورژوا و کولاک برای بولشويک ها و منافق برای اسلام گرايان) اساسا جزئی از ملت (نژاد ژرمن، طبقه کارگر و امت) محسوب نمی شوند. اينان در بهترين حالت انگل هايی تصور مي‌شوند که با پشت کردن به آرمان های جمعی و با از دست دادن فضيلت شهروندی، تنها برای منافع خصوصی خود مي‌زييند و تلاش مي‌کنند.

تنش ميان دو فضای خصوصی و عمومی در جامعه ايران، برگردان خود را در ايدئولوژی تماميت خواه اسلام گرايان، در قالب مبارزه و جنگ قهر آميز و پايان ناپذير ميان اين دو نوع انسان (منافق و بسیجی) نشان مي‌دهد.

انسان بسيجی با قربانی کردن جان و مالش در راه آرمان های جمعی، به موجودی همگانی تبديل مي‌شود که به همه کس (يعنی امت و رهبرانش) تعلق دارد جز به خودش. در مقابل او، منافق موجودی است که با مرکز قرار دادن زندگی فردی و حريم خصوصی، به آرمان های جمعی و همزمان الهی پشت کرده است. برای حکومت اسلامی منافقين هميشه به مراتب از دشمنان خارجی امت (مانند امريکا و اسرائيل) خطرناک‌تر قلمداد شده اند.

صرف حضور منافق در ميان امت اسلامی، تنش ميان دو پهنه همگانی و خصوصی را به تضادی آشتی ناپذير تبديل مي‌کند. برای اسلام گرايان منافق موجودی است که حقيقت اش تنها زمانی بر امت هويدا مي‌شود که نيروهای کارکشته حکومت (چه در جامعه و چه در درون زندان ها) به تجسس دقيق در زندگی خصوصی، فردی و حتی درونی اش بپردازند.

در واقع تقصير از منافق است اگر حکومت به زندگی خصوصی شهروندانش مدام سر مي‌کشد؛ چرا که اين اوست که با ايجاد تضاد ميان درون و بيرون، پنهان و آشکار، فضای خصوصی و عمومی همواره منافع فردی، پليد و دشمنانه خويش را بر منافع و آرمان های جمعی ترجيح داده است. از اين زاويه اسلام گرايان برای منافق قدرتی مهيب و بی‌همتا قائل اند. او طوری مي‌تواند در پهنه همگانی ظاهر شود که نه تنها امت اسلامی بلکه حتی خدمت گذاران صديقش (نيروهای امنيتی و بازجويان) را نيز فريب داده ماهيت حقيقی خويش را پنهان سازد.

به همين خاطر ارگان های امنيتی با اتکا بر نيروهای متشکل توده‌ای ("امت هميشه در صحنه") بايد هميشه و در همه حال آماده و گوش به زنگ باشند تا به محض مواجهه با نشانه های "تظاهر و فريب کاری" در پهنه همگانی، به سرعت به تجسس درون و باطن بپردازند.

برای ايدئولوگ های اسلام گرا در وجود منافق، جنگ ميان دو پهنه همگانی و خصوصی با برتری پهنه خصوصی بر همگانی به پايان رسيده است. منافق زاده پهنه خصوصی و به همين دليل مهمترين بهانه نظام تماميت خواه برای تجاوز به حريم خصوصی افراد است. در انديشه تماميت خواه اسلام گرايان ايرانی، درگيری و تضاد ميان دو پهنه عمومی و خصوصی را مي‌توان به خوبی با تصويری که از منافق بدست مي‌دهند مورد مطالعه قرار داد.

انسان خصوصی: دشمن اصلی تماميت خواهی

حکومت های تماميت خواه به معيارهايی دقيق برای شناسايی دشمن درونی خود نياز دارند. اينان بايد بتوانند دشمنان خيالی و يا واقعی خود را از خيل عظيم مردم عادی که جزيی از حکومت تلقی مي‌شوند تشخيص بدهند. برای نازی ها در آلمان، معيار اصلی برای ايجاد تمايز ميان "ملت آلمان" و دشمنان داخلی اش نژاد بود. از نظر ايشان وجود شر در درون انسان يهودی و حتی پيش از تولدش، در درون ژن هايش ثبت شده است. برای حزب کمونيست شوروی و طرفداران فناتيک و پر شورش در سال های نخست انقلاب اکتبر، دشمن ذاتی "طبقات زحمتکش" را مي‌بايست در درجه نخست از خاستگاه طبقاتی افراد تشخيص داد.

لااقل تا پايان دهه سی ميلادی، اعلام تعلق مخالفان فرضی يا واقعی رژيم به بورژوازی يا دهقانان کم و بيش مرفه (کولاک)، مهم ترين و اغلب حتی تنها دليل برای حذف کامل حقوق شهروندی و انسانی افراد بود. فقط در طول زمستان ۳۰-۱۹۲۹، يک ميليون و هشتصد هزار دهقان به جرم "کولاک" بودن، به سيبری و ساير مناطق بد آب و هوا تبعيد شدند. در همان زمان ماکسيم گورکی برای توجيه بی‌رحمی های بولشويک ها، کولاک را موجود "فرد گرای حيوان صفتی" معرفی کرد که از هر گونه "احساسات اجتماعی" بی‌نصيب مانده است. (نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران)

با اين حال برای اسلام گرايان، ظاهرا تشخيص دشمن ذاتی (منافق) به سادگی دو مورد بالا نيست. منافق نه از نژادی متفاوت است و نه به يک طبقه و يا گروه اجتماعی معين وابسته است.

او مي‌تواند طوری در پهنه همگانی به آرايش ظاهر خود بپردازد که نه تنها ماهيتش مخفی باقی بماند بلکه گاهی حتی در جلد يکی از طرفداران پر شور و تراز اول نظام بر صحنه حاضر شود.

با اين حال نداشتن معياری عينی برای تشخيص دشمن از يک سو و توانايی استثنايی منافق در فريبکاری و نفوذ به قلب امت و کارگزاران بلند پايه نظام از سوی ديگر، با خود دو حسن مهم برای خوی تماميت خواه نظام در بر داشته است. عدم معياری مشخص برای تشخيص منافق به رژيم امکان مي‌دهد تا سايه ظن خود را بر سر همه کس بگستراند. بدين ترتيب در نظام جمهوری اسلامی همه انسان ها اگر نه مجرم لااقل مظنون هستند.

اگر نازی ها نمی توانستند تمامی مخالفان عقيدتی شان را به يهودی بودن متهم سازند، اگر برای استالين متهم کردن رفقايش در حزب کمونيست به وابستگی به بورژوازی بسيار دشوار مينمود، برای اسلام گرايان "منافق" ناميدن و نماياندن تمامی مخالفانشان به سادگی و با ساختن چند سند جعلی که اغلب به حريم خصوصی زندگی افراد مربوط مي‌شود (از اقدام بر عليه امنيت گرفته تا ارتکاب "زنا و لواط") انجام مي‌شود.

از سوی ديگر ايده حضور بالقوه دشمن در همه نهادهای جامعه مدنی و همين طور ارگان های حکومتی، دست نيروهای امنيتی رژيم را در انجام هر نوع برخورد و عملياتی باز مي‌گذارد. بدين ترتيب نظام ترس و وحشت سايه خود را بر تمامی اندام های اجتماع مي‌گستراند و دارندگان قدرت را از داشتن هر گونه دليل موجه و قانونی برای دخالت و نظارت در امور زندگی خصوصی افراد، خلاص مي‌سازد.

منبع راديو فردا

http://www.radiofarda.com/content/f3_privatelife_totalitarian_regime_Iran/2082829.html